جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۱

سالگرد درگذشت مادر

از درگذشت مادرم دو سال گذشت. درست در نخستین سالگرد رفتن مادر، برادرم سنجر هم رفت. همسرش، نفیسه هم چند ماه پیش از آن رفته بود. احساس می کردم که زندگی و خاطراتم تکه تکه دارد محو می شود.
 این روزها مدام به گذشته های دور و دوران کودکی و نوجوانی ام فکر می کنم؛ زمانی که در نطنز با مادرم زندگی می کردم. شبهای بلند زمستان را به یاد می آورم که در بی برقی و سرما، کرسی می گذاشتیم و ساعت ها در زیر نور گردسوز یا چراغ هایی که با گاز کار می کرد -و سروصدای عجیبی هم داشت- رمان های طولانی می خواندیم و حرف می زدیم.
تعطیلات نوروز که نزدیک می شد، مکافات خانه تکانی را داشتیم. من مدام غر می زدم و می خواستم از زیر کار در بروم و مادرم نمی گذاشت! اما در عین حال خوشحال بودیم. هوا کم کم بهتر می شد و گاهی قبل از عید حتی درختان شکوفه می زدند. اما مهمترین موضوع خوشحال کننده اینها نبود، بلکه آمدن خواهران و برادرم همراه اعضای خانواده هاشان بود که معمولا تعطیلات عید را با ما می گذراندند. و این در واقع بهترین روزهای سال برای من بود. 
رابطه من با برادرم سنجر خیلی نزدیک بود. ساعت ها برایم از خاطرات گذشته اش می گفت و داستان می بافت و من با ولعی تمام نشدنی سراپا گوش می شدم. در حیاط خانه آتش درست می کردیم و حرف می زدیم.
همسرش نفیسه هم برایم مثل خواهر بود. هرگز مرگ بی مقدمه و ناگهانی او را باور نکردم. هنوز هم هر بار یادم می آید که او دیگر نیست، مبهوت می مانم. از تصور خانه آنها در خیابان جابری بدون حضورشان پشتم می لرزد.
یاد هر سه شان به خیر.

سه‌شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۹

مادرم درگذشت

دیشب در خواب رفت. دیروز برای آخرین بار صدایش را شنیدم... تا با کمک پرستارش از آن سوی خانه پای تلفن برسد به نفس نفس افتاده بود. صدایش این اواخر بسیار ضعیف بود. آخرین چیزی که از او شنیدم یک "خداحافظ" بی طنین بود و صدای نفس های تندش که دور و دورتر می شد.

اما آخرین تصویری که از او به یاد دارم چه بود؟

مادرم را آخرین بار در بهار سال ۱۳۸۷ و هنگامى ديدم که برای تازه کردن دیدارها به ایران رفته بودیم. پیر و شکسته و خمیده بود، اما نسبتا سرحال و با روحیه. هر چه به ذهنم فشار می آورم، درست به خاطر نمی آورم که کجا و چطور خداحافظی کردیم. فقط می توانم او را مجسم کنم که جلوی در خانه برای ما که دور می شویم دست تکان می دهد و من در آینه ماشین او را می بینم. قرار نبود این آخرین دیدار ما باشد، بنابراین دلیلی وجود نداشت كه جزئیاتش را به خاطر بسپارم.




اما حتی اگر این ترکیب خیال و خاطره از آخرین دیدارمان دقیق و قابل اتکا می بود، باز هم تصویری نبود که من او را با آن به یاد آورم. عجیب است، اما وقتی می خواهم چهره اش را در ذهنم مجسم کنم، تصویر محو کودکی اش را در یک عکس سیاه و سفید قدیمی به یاد می آورم که لبخندی آرام بر لب دارد و کنار پدر و مادرش دیده می شود. عکس را قاب خاتم گرفته بود و آن را خیلی دوست داشت. قاب را گاه در اتاق خواب و جلوی آینه میزش می گذاشت و گاه روی تاقچه بالای آن.

می گفت آن عکس را در سفری به تهران گرفته اند؛ اگر اشتباه نکنم در راه نخستین سفرش به شهسوار و نخستین مواجهه اش با دریا، جایی که گمان می کنم خوش ترین خاطرات همه عمرش در آن بود.

بر خلاف من، حافظه ای بسیار تیز داشت و گذشته را با جزئیاتی حیرت آور به یاد می آورد. در سال های نوجوانی من، اواخر دهه شصت، در دوران جنگ و بی برقی و کم رونقی، در شب های بلند زمستان نطنز، یکی از معدود سرگرمی های ما تماشای عکس های قدیمی بود. مجموعه ای خیلی قدیمی داشت از عکس هایی که برادر بزرگش، مرحوم محمدخان گرفته بود. عکس ها را تماشا می کردیم و او از روزگار کودکی اش خاطره های تلخ و شیرین می گفت. برای پدر و مادرش احترامی عجیب قائل بود. از آنها با لفظ "آقام" و "خانومم" یاد می کرد و همه چیز را مثل آینه به یاد می آورد. تصمیم داشتم "روزی" از او بخواهم که خاطره های قدیمی اش را تعریف کند و آنها را ضبط کنم...

خاطره هاى زيادى داشت از رفتن به مدرسه، کار در لابراتوار کارخانه نوغان نطنز، زندگی در تهران همراه برادر و خواهرزاده هایش و سفرهایی که با هم رفته بودند، گذراندن دوره زبان انگلیسی، کار کردن به عنوان منشی در مطب دکتر اتفاق، ازدواج با پدرم، بازگشت به نطنز، کار در سازمان زنان، استخدام در آموزش و پرورش و سرانجام بازنشستگی... و تنهایی.

عکسی که با پدر و مادرش داشت، شاید برای او یادآور امن ترین دوران زندگی اش بود. گمان من این است که آن عکس آرامبخش ترین خاطرات را برایش زنده می کرد و من خوشحالم که او را آنطور امن و آرام به یاد می آورم.

روحش شاد

سه شنبه، ۵ بهمن ۱۳۸۹

شنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۹

سخنرانی ۲۹ خرداد آیت الله خامنه‌ای؛ نقطه عطف

(برای بی بی سی) سخنان آیت الله علی خامنه ای را که درست یک هفته پس از برگزاری انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری ایران در خطبه های نماز جمعه تهران ایراد شد، از جهات مختلف می توان "نقطه عطف" دانست.

برای بازخوانی این سخنان و سنجش اهمیت آن، ابتدا لازم است فضای موجود در آن زمان و حوادث روزهای منتهی به این سخنرانی را به یاد آورد.

التهاب در فضای سیاسی ایران از مدت ها پیش از انتخابات آغاز شده و با مناظره های جنجال برانگیز انتخاباتی به اوج رسیده بود؛ در چنین شرایطی اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد با بیش از ۲۴ میلیون رأی در روز شنبه ۲۳ خرداد، مانند جرقه ای در انبار باروت عمل کرد.

درگیری های پراکنده میان معترضان به نحوه برگزاری انتخابات و مأموران حکومتی از همان روز پس از انتخابات آغاز شد.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی بلافاصله نتایج اعلام شده را محصول "تقلب"، "صحنه آرایی"، "مهندسی" و "تنظیم ناشیانه" آرا دانستند، اما آیت الله خامنه ای برای آقای احمدی نژاد پیام تبریک فرستاد و نتیجه انتخابات را عملا تأیید کرد.

مأموران امنیتی بلافاصله بازداشت فعالان سیاسی اصلاح طلب را شروع کردند، روزنامه ها از چاپ اظهارات نامزدهای معترض منع شدند و آقای احمدی نژاد در پیامی تلویزیونی از هوادارانش خواست که روز بعد در میدان ولی عصر تهران جشن پیروزی بگیرند.

روز یکشنبه ۲۴ خرداد و در همین جشن بود که او معترضان به نتایج انتخابات را "مشتی خس و خاشاک" توصیف کرد و عملا به خشم آنها دامن زد.

این نخستین تجمع خیابانی وسیع در روزهای پس از انتخابات بود. پس از این تجمع، آقای موسوی هم از هوادارانش برای راهپیمایی در روز دوشنبه ۲۵ خرداد دعوت کرد.

او عصر یکشنبه (۲۴ خرداد) با آیت الله خامنه ای هم دیدار کرد، بعدها گفته شد که آقای خامنه ای به او هشدار داده است که اگر مردم را به خیابان بکشاند، کار از دست خودش هم خارج خواهد شد.

حمله مأموران امنیتی و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران و ضرب و جرح دانشجویان و تخریب اموال آنها همان شب اتفاق افتاد.

روز بعد، دوشنبه ۲۵ خرداد، راهپیمایی بزرگ مخالفان برگزار شد که بنا به تخمینی که از محمد باقر قالیباف شهردار اصولگرای تهران نقل می شود، حدود سه میلیون نفر در آن شرکت کردند.

در حاشیه این راهپیمایی بود که برای نخستین بار تعدادی از معترضان در اثر تیراندازی مأموران کشته شدند. تصاویر ویدیویی که بعدا منتشر شد، نشان می داد که مأموران از درون یک پایگاه بسیج که مورد حمله مخالفان قرار گرفته بود به سوی معترضان تیراندازی می کردند. رادیو دولتی ایران روز بعد تعداد کشته شدگان این روز را ۷ نفر اعلام کرد.

وزرای امور خارجه اتحادیه اروپا در همین روز (دوشنبه) برای نخستین بار از نحوه برخورد حکومت ایران با معترضان انتقاد کردند. باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا در نخستین واکنشی که به حوادث پس از انتخابات ایران نشان می داد، گفت که از این حوادث نگران است، اما در امور داخلی ایران دخالت نمی کند.

روز بعد (سه شنبه) آیت الله خامنه ای نمایندگان نامزدها و مسئولان وزارت کشور و شورای نگهبان را فراخواند و با آنها گفت و گو کرد. او نمایندگان نامزدها را به آرامش و پیگیری اعتراضاتشان از مسیر قانون دعوت کرد، اما همانجا به صراحت گفت که با ابطال انتخابات موافقت نخواهد کرد.

بازداشت چهره های سیاسی، اعمال محدودیت های بی سابقه بر رسانه ها، تجمع های بزرگ خیابانی معترضان، تجمع های کوچک تر هوادارن دولت و فضای متشنج تا جمعه ادامه یافت.

از صبح جمعه همه منتظر بودند که نخستین واکنش علنی رهبر ایران را به حوادث پس از انتخابات بشنوند؛ همه می دانستند که خطبه های نمازجمعه آن روز تهران مسیر حرکت حکومت را در روزها و ماه های بعد مشخص خواهد کرد و از خود می پرسیدند که آیا او در برابر معترضان نرمش نشان خواهد داد و حضور و خواسته های آنها را به رسمیت خواهد شناخت؟

آیت الله خامنه ای حدود ظهر جمعه و در چنین فضایی سخنرانی خود را از تریبون نمازجمعه تهران آغاز کرد.

بازخوانی سخنرانی

او در ابتدای سخنانش آیه هایی از قرآن خواند و در تفسیر آن گفت که این آیه ها هنگامی نازل شده است که مسلمانان پس از تن دادن حضرت محمد به پیمان صلح حدیبیه "مضطرب" و "مشوش" شده بودند و آنگاه خداوند به دلهای آنها آرامش داد.

با توجه به فضای سیاسی و اجتماعی ایران و علاقه آیت الله خامنه ای به تشبیه وقایع روز با شرایط دوران اولیه اسلام (که بعدها هم ادامه یافت)، تردیدی نبود که اشاره او به اضطراب و تشویشی است که در دل هواداران حکومت به وجود آمده است، اما آیا اشاره او به این نکته هم که پیامبر اسلام در ماجرای حدیبیه در برابر مخالفان "در مواردی کوتاه آمد"، معنای خاصی داشت؟

شنوندگان سخنرانی آن روز برای دریافتن پاسخ این سئوال ناچار بودند که تا خطبه دوم صبر کنند، در این خطبه بود که آقای خامنه ای مستقیم به سراغ انتخابات رفت.

او، چنان که انتظار می رفت، ابتدا از حضور گسترده مردم در انتخابات تجلیل کرد و گفت که این حضور نشان دهنده امیدواری مردم به آینده، اعتماد آنها به حکومت و وجود احساس آزادی در آنها است.

رهبر ایران سپس گفت: "هدف دشمن این است که اعتماد را بگیرند تا مشارکت را بگیرند، تا مشروعیت را از جمهوری اسلامی بگیرند".

او گفت که "آنها" زمینه سازی برای این کار را از پیش از انتخابات شروع کردند و مدام از خطر وقوع تقلب گفتند تا زمینه را آماده کنند و مناظره ها هم به این فضا کمک کرد، اما دعوای موجود، دعوای میان عناصر درون نظام است نه میان نظام و بیرون از نظام.

آیت الله خامنه ای سپس به موضوع مناظره های انتخاباتی پرداخت و ضمن برشمردن نکات مثبت و منفی آنها، از اکبر هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ناطق نوری (دو چهره ای که آقای احمدی نژاد فرزندان آنها را در جریان مناظره ها تلویحا به فساد اقتصادی متهم کرده بود) دلجویی کرد.

اما دلجویی از آقای هاشمی رفسنجانی نکته جالب دیگری هم با خود داشت، آیت الله خامنه ای گفت: "بین ایشان و آقای رئیس جمهور از همان انتخابات سال ۸۴ تا امروز اختلاف نظر بود، الآن هم هست؛ هم در زمینه مسائل خارجی اختلاف نظر دارند، هم در زمینه نحوه اجرای عدالت اجتماعی اختلاف نظر دارند، هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف نظر دارند؛ و نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیک تر است".

طبعا این حمایت قاطع از نظرات و عملکرد آقای احمدی نژاد به مذاق مخالفان او و معترضان انتخاباتی خوش نیامد، اما آنها هنوز حرف های اصلی آیت الله خامنه ای را نشنیده بودند.

او سرانجام به موضوع حساس و تعیین کننده تقلب در انتخابات رسید و احتمال تقلب گسترده (به گفته خودش یازده میلیونی) را به کلی رد کرد؛ به این ترتیب معلوم شد که نتیجه بازشماری آرا توسط شورای نگهبان، یا هر اقدام دیگری که رهبر ایران آن را "درچارچوب قانون" قلمداد می کند، به تغییر نتیجه نهایی انتخابات منجر نخواهد شد.

او برای رفع هر گونه تردید در این مورد افزود که "زیر بار بدعت های غیر قانونی" نخواهد رفت: "این تصور هم غلط است که بعضی خیال کنند با حرکات خیابانی، یک اهرم فشاری علیه نظام درست می کنند و مسئولان نظام را مجبور می کنند که به عنوان مصلحت زیر بار تحمیلات آنها بروند... این محاسبه غلطی است، عواقبی هم اگر پیدا کند مستقیما متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد بود".

آیت الله خامنه ای در مورد تجمع های پس از انتخابات از عبارات "اردوکشی" و "زورآزمایی خیابانی" استفاده کرد و گفت که اگر نامزدهای انتخاباتی یا فعالان سیاسی به "افراط گری" دامن بزنند، کار به جاهای "حساس و بسیار خطرناک" خواهد رسید که "خود آنها هم دیگر نمی توانند آن را جمع کنند".

این جمله ظاهرا یادآوری سخنی بود که او در دیدار خصوصی عصر یکشنبه هم به آقای موسوی گفته بود.

اما سخنرانی آیت الله خامنه ای در نمازجمعه روز ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ تهران، بیش از هر چیز به دلیل جملاتی به یاد خواهد ماند که بلافاصله پس از این یادآوری به زبان آورد: "اگر نخبگان سیاسی بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، یا برای اصلاح ابرو، چشم را کور کنند، چه بخواهند و چه نخواهند مسئول خون ها و خشونت ها و هرج و مرج ها، آنهایند".

آنچه در ماه های بعد گذشت، نشان داد که بسیاری از ناظران خارجی و تقریبا تمام معترضان نه تنها این استدلال رهبر ایران را رد کردند و حکومت او را مسئول "خون ها و خشونت ها" دانستند، بلکه این سخنان را به عنوان یکی از عوامل اصلی تشدید خشونت ها معرفی کردند.

پس از سخنرانی

ساعتی پس از پایان سخنرانی آیت الله خامنه ای، سازمان عفو بین الملل در اطلاعیه ای اعلام کرد که این سخنرانی "چراغ سبز رهبر ایران برای سرکوب" بوده است.

البته این سخنرانی از نظر خود او و هوادارانش هشداری به معترضان و اتمام حجتی با آنان بود که به مخالفت و اعتراض علنی در خیابان ها پایان دهند.

ظاهرا انتظار او این بود که نامزدهای معترض پس از شنیدن این سخنرانی دست از دعوت دیگران به اعتراض بردارند و خیابان های تهران پس از چند روز، روی آرامش ببیند؛ اما این محاسبه درست از آب در نیامد.

اعتراض به نتیجه انتخابات و نحوه برخورد مأموران حکومتی با معترضان از همان شب بر بام خانه های تهران از سر گرفته شد و نامزدهای معترض هم به سرعت به رهبران یک جنبش اعتراضی وسیع تبدیل شدند.

در جریان اعتراضات خیابانی روز بعد از خطبه های آیت الله خامنه ای، چند تن از معترضان، از جمله ندا آقا سلطان (که بعدا به یکی از نمادهای اصلی جنبش اعتراضی ایران بدل شد) کشته شدند.

این بار بر خلاف وقایع روز ۲۵ خرداد که حمله به پایگاه بسیج، دلیل تیراندازی مأموران اعلام می شد، دلیلی برای تیراندازی به معترضان نبود، مگر اینکه ۲۴ ساعت پس از سخنان هشدارآمیز رهبری، اراده قطعی حکومت بر پایان دادن به اعتراضات قرار گرفته باشد.

به این ترتیب و پس از سخنرانی آیت الله خامنه ای در نماز جمعه ۲۹ خرداد بود که به تدریج شعارهایی علیه او و برخی از نزدیکانش در تجمع های اعتراضی مطرح شد.

آیت الله خامنه ای در جریان حوادث ماه های بعد نشان داد که بر سر آنچه "حق" می پندارد به هر قیمتی ایستادگی می کند. او در مناقشه ای که پس از انتخابات درگرفت، خود و هوادارانش را حق مطلق و مخالفان و معترضان را باطل تشخیص داد و هر چه گذشت، بر این نظر استوارتر شد.

سخنرانی روز ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ در واقع بسیاری از پرده ها را کنار زد و صحنه را تا حدود زیادی شفاف کرد.

آیت الله خامنه ای در این سخنرانی به صراحت این پیغام را به معترضان داد که از آقای احمدی نژاد حمایت می کند، تمام توانش را برای ممانعت از تغییر نتیجه اعلام شده انتخابات به کار خواهد گرفت، و اگر لازم باشد که خشونتی به کار رود، مسئول آن را رهبران سیاسی مخالف دولت می داند.

صحنه سیاسی ایران پیش از آن هرگز چنین شفاف نبود.

چهارشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۹

نامه تاجزاده، منشور موسوی و 'انقلاب ناتمام'

(برای بی بی سی) میرحسین موسوی، از رهبران مخالفان دولت و مصطفی تاجزاده، از تئوری پردازان جنبش اصلاحات در ایران، اخیرا به طور جداگانه از تداوم روحیه استبدادی در حکومت و "ناتمام ماندن" انقلاب در ایران سخن گفته اند و کوشیده اند به انتقادهایی که در مورد برخی عملکردها و نظرات آنها مطرح می شود پاسخ دهند.

آقای موسوی در متنی که روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ به عنوان منشور پیشنهادی جنبش اعتراضی موسوم به "جنبش سبز" منتشر کرد، این جنبش را تداوم انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ دانست و گفت که این جنبش آرمان های مشابه آنها را دنبال می کند.

آقای تاجزاده، عضو شورای مرکزی حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم در یادداشتی به مناسبت سالگرد اعتراضات انتخاباتی در ایران، نوشت که "جنبش سبز" در پی تکمیل "انقلاب ناتمام" ایران است و می خواهد مردم را بر سرنوشت خود حاکم کند.

هم آقای موسوی و هم آقای تاجزاده "انتخابات آزاد، غیرگزینشی، منصفانه و شفاف" را مهم ترین (یا دست کم یکی از مهم ترین) خواسته های جنبش اعتراضی ایران معرفی کرده و به تصریح و تلویح نوشته اند که "محدود کردن قدرت حاکم" که خواسته اصلی انقلاب مشروطه و نهضت های پس از آن بود، عملا به دست نیامده و جامعه ایران هنوز با پدیده خودکامگی و استبداد روبه رو است.

با چنین مقدمه ای و با توجه به آنچه قائلان به قرائت مورد نظر حاکمان فعلی ایران از "ولایت فقیه" ترویج می کنند، تأکید آقای موسوی بر این که مشروعیت قدرت سیاسی تنها به "رأی و خواست مردم" است، اهمیتی ویژه می یابد.
آقای تاجزاده هم در یادداشت خود با اشاره به شرایط جاری، نتیجه گرفته است که محل نزاع اصلی در جامعه کنونی ایران موضوع دموکراسی است، "به طوری که دو اردوگاه سیاسی دموکراسی خواه و استبدادطلب و دو گفتمان دموکراتیک و دیکتاتوری خواه را در برابر هم آرایش داده است".

او نوشته است که هر تقابل دیگری، از جمله تقابل سنت و مدرنیسم، تقابل سکولاریسم و مذهب یا تقابل جنوب شهری و بالا شهری، ماهیت جنبش سبز را توضیح نمی دهد: "چرا که هم در طرف سنتی ها، مذهبی ها و جنوب شهری ها افراد استبدادطلب و آزادیخواه وجود دارد و هم در طرف مقابل".

به نظر می رسد که آقای تاجزاده به این ترتیب کوشیده است به نظرات آن گروه از منتقدان حکومت ایران پاسخ دهد که از تأکید رهبران و احزاب اصلاح طلب این کشور بر نقش مذهب اظهار ناخرسندی می کنند.

آقای موسوی هم در منشور پیشنهادی خود برای "جنبش سبز" نوشته است که این جنبش، ضمن "پذیرش تکثر" درون خود، بر حضور "دین رحمانی" تأکید دارد، اما در عین حال با اجبار کردن مردم به تقید به این مرام مخالف است و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت را تنها راه حفظ جایگاه دین می داند.

او در عین حال حفظ "چتر فراگیر جنبش سبز" را در گرو توافق تمام گرایش های تحول خواه ایران بر "اصول حداقلی و مطالبات مشترک" دانسته و بر لزوم هماهنگی میان آنها تأکید کرده است.

آقای موسوی در مقدمه منشور پیشنهادی خود از کسانی که این منشور را پاسخگوی همه مطالبات خود نمی یابند خواسته است که از منطقی پیروی کنند که بسیاری از رأی دهندگان به او، پیش از انتخابات از آن سخن می گفتند: "میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کنیم"!

آقای تاجزاده هم در یادداشت خود نوشته است که به عقیده او، "جنبش سبز" با هر گونه تقسیم بندی شهروندان به "خودی" و "غیر خودی" مخالف است و هر کس با هر عقیده و گرایش سیاسی و از هر قوم و طبقه اجتماعی می تواند در این جنبش سخن خود را به بحث بگذارد.

اما شاید مهم ترین و بحث برانگیزترین بخش یادداشت آقای تاجزاده، قسمتی باشد که او در آن از برخی عملکردهای خود و همفکرانش در دهه اول پس از انقلاب اسلامی انتقاد و عذرخواهی کرده است.

'نسل انقلاب باید اعتراف کند'

آقای تاجزاده با اشاره به توسل جناح حاکم در ایران به برخی عملکردهای جمهوری اسلامی در زمان آیت الله خمینی، نوشته است که این جناح قصد دارد "استثناهای" دهه اول پس از انقلاب را به "قاعده" تبدیل کند، بنابراین همنسلان او باید به "خطاهای" خود اعتراف کنند و مانع از آن شوند که جناح حاکم این "خطاها" را به عنوان افتخار جا بزند.
او سپس به برخی از حساس ترین و مناقشه برانگیزترین حوادث دهه مذکور اشاره می کند و عملکرد خود و برخی از همفکرانش را در مورد آنها "اشتباه" می خواند.

آقای تاجزاده "سکوت تأییدآمیز" در برابر نحوه محاکمات دادگاه انقلاب، "اعدام ها و محکومیت های فله ای"، تسویه های انقلابی، "مصادره های نابجا"، "گزینش های تنگ نظرانه"، "برخوردهای ناصواب با مهندس بازرگان و دکتر سحابی"، نقض حقوق "سیاسیونی که خواهان فعالیت قانونی بودند"، "تحمیل یک سبک زندگی به شهروندان و دخالت در حریم خصوصی آنان" را از جمله این اشتباهات دانسته و به خاطر آن عذرخواهی کرده است.

او نوشته است: "اعتراف می کنم که اگر در زمان خود در مقابل مواجهه نادرست با آیت الله شریعتمداری و برای حفظ حریم مرجعیت اعتراض می کردیم، کار به جایی نمی رسید که امروز حرمت مراجع و عالمانی همچون مرحوم آیت الله منتظری و حضرات آقایان وحید خراسانی، موسوی اردبیلی، صانعی، بیات زنجانی، دستغیب شیرازی، طاهری اصفهانی، جوادی آملی و... حتی در صدا و سیما مورد تعرض قرار گیرد و کار به جایی برسد که حتی بیت و نوه امام و حسینیه و مرقد ایشان و نیز آرامگاه مرحومان صدوقی و خاتمی از تعرض مصون نماند".

آقای تاجزاده همچنین در اشاره به بدرفتاری با مخالفان سیاسی بازداشت شده و همچنین اعدام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ نوشته است: "نباید اجازه می دادیم که خیانت و خباثت بعضی افراد یا طرح ها و اقدام ها، خارج شدن ما را از مسیر قانون و شیوه های انسانی و اخلاقی توجیه کند. شکنجه، در همه حال شکنجه است و اعدام زندانیِ قبلا محاکمه و محکوم شده که در اسارت به سر می برد، ناموجه".

او با اشاره به بازخوانی های انتقادی که طرف های دیگر درگیری های خشونت بار سال های اول پس از انقلاب هم به عملکرد خود داشته اند، نوشته است که باید این فضای نقد را زنده نگاه داشت و از این تجربه ها برای جبران عقب ماندگی های گذشته و خنثی کردن تنگ نظری های آینده استفاده کرد.

ظاهرا آقای تاجزاده به این ترتیب کوشیده است گامی بلند (و بالقوه پرهزینه) به سوی کاستن از آن دسته از موانع تاریخی بردارد که از نزدیک شدن تحول خواهان خارج از گفتمان جمهوری اسلامی (یا انقلاب اسلامی) با اصلاح طلبان درون این گفتمان جلوگیری می کند.

واکنشی که جناح حاکم بر ایران به این موضع گیری ها نشان می دهد تا حدود زیادی قابل پیش بینی است و نمونه ای از آن را در سرمقاله امروز (چهارشنبه ۲۶ خرداد) روزنامه رسالت می توان یافت؛ جایی که محمد کاظم انبارلویی با اشاره به یادداشت آقای تاجزاده، او را از هواداران "بازگشت سلطنت و آمریکا" به ایران معرفی کرده است.

اما برای دیدن واکنش مخاطبان اصلی این سخنان آقای تاجزاده باید منتظر ماند.

ارسال توسط omid @ ۱۹:۰۹   0 نظر

سه‌شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۹

انتخابات ایران و رابطه با غرب؛ رویایی که وارونه تعبیر شد

(برای بی بی سی) چشم انداز روابط بین المللی جمهوری اسلامی ایران در آغاز سال ۱۳۸۸ از همیشه روشن تر به نظر می رسید؛ باراک اوباما در نخستین سال از دوره ریاست جمهوری اش، خطاب به مسئولان حکومت اسلامی ایران و با لحنی آشتی جویانه پیام نوروزی منتشر کرده و از آمادگی دولتش برای "تغییر" سخن گفته بود.

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران هم از مدت ها قبل با نوشتن نامه به جرج بوش (رئیس جمهوری وقت آمریکا)، سفرهای پیاپی به نیویورک، انجام مصاحبه های متعدد با رسانه های آمریکایی و حتی تبریک گفتن به آقای اوباما برای پیروزی در انتخابات، نشان داده بود که به حل مشکلات دولتش با آمریکا علاقه مند است.

چنین تمایلی در دولت اصلاحات هم مشاهده می شد، اما در آن هنگام آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران، که به دولتمردان جناح اصلاح طلب اعتماد کافی نداشت، با برقراری هرگونه رابطه با آمریکا مخالفت می کرد.

اما این بار حتی او هم در نخستین سخنرانی اش پس از نوروز ۸۸، با بر شمردن سابقه "دشمنی" دولت های پیشین آمریکا با ایران، گفت که از رئیس جمهوری جدید آمریکا "سابقه ای" ندارد و در مورد او بر اساس رفتارش قضاوت خواهد کرد: "اگر شما تغییر کنید، ما هم رفتارمان تغییر خواهد کرد".

چکیده نگاه آیت الله خامنه ای به سیاست خارجی را شاید بتوان در آن بخش از سخنان اخیر او در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی یافت که پس از اشاره به تغییراتی که در موازنه قدرت در جهان در حال وقوع است، می گوید که حکومت ایران باید در این شرایط نقش آفرینی کند، اما این نقش آفرینی به "انسجام و اقتدار" در داخل نیاز دارد.

بنابراین رویایی که حاکمان ایران در ابتدای سال ۸۸ در سر می پروراندند، احتمالا چیزی شبیه به این بود: آقای احمدی نژاد با یک پیروزی چشمگیر در انتخابات، "انسجام و اقتدار" لازم برای شکستن یخ روابط با آمریکا را به دست می آورد، ایران در یک مذاکره مستقیم با دولت آمریکا برنامه اتمی اش را با این تضمین امنیتی معامله می کند که مقامات آمریکایی ایده "تغییر رژیم" در ایران را برای همیشه کنار بگذارند، سپس تحریم ها علیه ایران برداشته می شود، سرمایه های بین المللی به سوی ایران سرازیر می شوند، طرح هدفمند کردن یارانه ها (که اجرای آن تقریبا اجتناب ناپذیر شده بود) در فضایی آرام و مناسب اجرا می شود و امنیت و ثبات کامل برای حکومت به دست می آید.

از سوی دیگر نشانه هایی وجود داشت که دولت آمریکا هم با چنین سناریویی مخالفت ندارد.

مهمترین شعار آقای اوباما در حوزه روابط بین المللی، جایگزینی روش "تعامل" به جای "تکروی" در سیاست خارجی آمریکا بود، بنابراین او می بایست در عمل ثابت کند که این روش می تواند نتیجه بخش باشد.

در عین حال از نگاه مقامات آمریکایی، یکی از مهمترین معضلات بین المللی موجود، پدیده جمهوری اسلامی ایران بود که از یک سو با دنبال کردن برنامه اتمی "مشکوک" خود، امنیت منطقه و جهان را به مخاطره می انداخت و از سوی دیگر یکی از مهمترین موانع استقرار صلح در خاورمیانه و برقراری ثبات در عراق و افغانستان محسوب می شد.

بنابراین اگر دولت آقای اوباما می توانست از طریق تعامل با ایران و با سپردن تضمین امنیتی، خطر "ایران هسته ای" را برطرف و بخشی از مشکلات ناشی از اقدامات ایران را حل کند، یک پیروزی چشمگیری به دست می آورد.

شاید علت اینکه دولت آمریکا تا چند روز پس از انتخابات جنجال برانگیز خرداد ۸۸، بر خلاف انتظار بسیاری از ناظران در مورد حوادث ایران موضعی روشن نمی گرفت، این امیدواری بود که شاید هنوز بتواند به تعامل با دولت ایران ادامه دهد.

اما آنچه در روزهای پس از انتخابات گذشت، رویاهای احتمالی را یکسره بر باد داد و مسیر حوادث را به کلی دگرگون کرد.

"یا با اونا، یا با ما!"
پشتوانه حدود ۲۵ میلیون رأی برای آقای احمدی نژاد می توانست زمینه تحقق "انسجام و اقتدار" حکومت را برای دنبال کردن برنامه هایش در سیاست خارجی فراهم کند، اما اشکال کار اینجا بود که وقتی وزارت کشور ایران اعلام کرد که او در انتخابات چنین رأیی به دست آورده است، میلیون ها ایرانی خشمگین به خیابان ها آمدند و در اعتراض به آنچه رقبای انتخاباتی آقای احمدی نژاد "تقلب گسترده"، "عددسازی" و "مهندسی آرا" در انتخابات می نامیدند، به راهپیمایی پرداختند.

پاسخ حکومت به این اعتراض ها، انکار بود و پافشاری بر نتیجه ای که اعلام شده بود.

با گذشت چند روز از اعتراض های انتخاباتی و افزایش خشونتی که حکومت در برخورد با آن به کار می گرفت، دولت های غربی به تدریج ناچار به اتخاذ مواضعی صریح و تند می شدند.

از سوی دیگر معترضانی که روز به روز خود را در مقابل مأموران نظامی، انتظامی و امنیتی بی پناه تر و آسیب پذیرتر می یافتند، اهمیتی ویژه برای حمایت های بین المللی قائل بودند، بنابراین وقتی با گذشت چند روز مشاهده کردند که دولت آمریکا از موضع گیری صریح در مورد حوادث ایران خودداری می کند، در خیابان ها شعار دادند: "اوباما! اوباما! یا با اونا، یا با ما!"

این در حالی بود که رهبران ایران، حتی همان موضع گیری های نه چندان صریح را هم غیر قابل قبول می دانستند.
آیت الله علی خامنه ای درست یک هفته پس از انتخابات، در نماز جمعه تهران به تندی از موضع گیری های مقامات غربی انتقاد کرد و از جمله گفت که اظهار نگرانی مقامات آمریکایی از کشته شدن تعدادی از معترضان انتخاباتی با ابراز تمایل قبلی آنها برای بهبود روابط با ایران تناقض دارد.

خشم آیت الله خامنه ای البته تنها به دلیل موضع گیری دولت های غربی نبود، او عملکرد رسانه هایی همچون صدای آمریکا و بی بی سی را در جریان حوادث پس از انتخابات به پای دولت های آمریکا و بریتانیا می نوشت و نحوه اطلاع رسانی آنها را یکی از عوامل اصلی برانگیختن ناآرامی می دانست.

بنابراین این تنها روابط ایران و آمریکا نبود که دستخوش تنش شد، بلکه روابط ایران با تمام کشورهای غربی تحت تأثیر قرار گرفت.

آقای خامنه ای در همان نمازجمعه از دولت بریتانیا با صفت "خبیث" یاد کرد و گفت که از نظر او دولت بریتانیا در میان کشورهای غربی بدترین عملکرد را در حوادث ایران داشته است.

چند روز بعد دولت ایران دو تن از دیپلمات های بریتانیایی شاغل در سفارت این کشور در تهران را اخراج کرد که با اقدام مشابه دولت بریتانیا مواجه شد.

در طول هفته ها و ماه های پس از آن، تعدادی از کارمندان ایرانی سفارت های بریتانیا و فرانسه به اتهام شرکت در تجمع های اعتراض آمیز و ارتباط با معترضان بازداشت و محاکمه شدند و حتی یکی از آنها به تحمل زندان محکوم شد.

همچنین یک شهروند فرانسوی به نام کلوتید ریس به اتهام شرکت در اعتراضات "غیر قانونی" انتخاباتی، و تهیه و ارسال تصاویری از این حوادث، به طور علنی محاکمه شد. او مدتی بعد با سپردن وثیقه آزاد شد و سرانجام پس از چند ماه توانست ایران را ترک کند.

چند ماه پس از انتخابات، حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات ایران اتهام دست داشتن در ناآرامی های انتخاباتی این کشور را به سرویس های امنیتی آلمان هم گسترش داد و گفت که دو تن از مأموران اطلاعاتی آلمان هم در این حوادث دست داشته اند.

دولت های غربی اتهامات دولت ایران را به کلی بی اساس می دانند و آنها را چندین بار رد کرده اند، اما با گذشت یک سال، روابط آنها با ایران هنوز کم و بیش پر تنش است و به ویژه تحت تأثیر پرونده اتمی ایران، فرصت بهبود نیافته.

در همین حال سرنوشتی هم که گمان می رفت دولت ایران برای پرونده هسته ای خود تدارک دیده است، تحت تأثیر مستقیم حوادث پس از انتخابات دگرگون شد.

پرونده هسته ای و برگ سوخته تبادل سوخت
اوایل مهر ماه ۸۸ آقای احمدی‌نژاد درست پیش از سفر به نیویورک، از آمادگی ایران برای مبادله سوخت اتمی با غرب خبر داد و حتی گفت که حاضر است با باراک اوباما مستقیما مذاکره کند.

این اظهارات تلاش برای پیش بردن همان برنامه آشتی جویانه ای تلقی شد که به نظر می رسید از قبل از انتخابات تدارک شده بود.

این پیشنهاد با استقبال آمریکا، روسیه، فرانسه و آژانس بین المللی انرژی اتمی مواجه شد، اما در داخل ایران واکنش هایی را برانگیخت که قابل نادیده گرفتن نبود.

از جمله میرحسین موسوی، یکی از رهبران اصلی جنبش اعتراضی ایران که در واکنش به نحوه برگزاری و نتایج اعلام شده انتخابات شکل گرفته بود، به تندی از این پیشنهاد انتقاد کرد و گفت که موافقت ایران با تبادل سوخت، نمونه ای است از کوتاه آمدن دولت ضعیف برآمده از "تقلب انتخاباتی" در برابر بیگانگان.

چند روز بعد، گروه بزرگی از مخالفان دولت در تظاهرات خود به مناسبت روز ۱۳ آبان شعار دادند: "احمدی دروغ گو، حق مسلمت کو"!

و اینچنین بود که دولت آقای احمدی نژاد ناچار شد به دلیل این مخالفت ها و انتقادات برخی از چهره های اصولگرای منتقد دولت، پیشنهادی را ابتدا خود مطرح کرده بود، رد کند و زمینه را برای اجماع قدرت های جهانی برای تشدید تحریم های ایران فراهم آورد.

اکنون یک سال از انتخابات جنجال برانگیز خرداد ۸۸ می گذرد؛ در چشم انداز روابط ایران و آمریکا چیزی جز تیرگی دیده نمی شود، قطعنامه جدید شورای امنیت برای تشدید تحریم های ایران تصویب شده است، روابط ایران و روسیه از همیشه سردتر است و چین هم به قطعنامه جدید رأی مثبت داده. در این شرایط دولت ایران ناچار است طرح اجتناب ناپذیر حذف یارانه های سوخت (یا هدفمند کردن یارانه ها) را در شرایط بسیار دشوار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اجرا کند.

و این صحنه، با رویایی که ظاهرا پیش از انتخابات در سر حاکمان ایران بود، فاصله بسیار دارد.

ارسال توسط omid @ ۱۸:۱۲   0 نظر