آیتالله علی خامنهای بیش از ۳۶ سال رهبر ایران بود. فرماندهی نیروهای مسلح با او بود، سیاست خارجی را تعیین میکرد و رؤسای قوهٔ قضائیه و رادیو تلویزیون را مستقیماً منصوب میکرد. اینها بخشی از اختیاراتی بود که طبق قانون اساسی داشت، اما به آنها اکتفا نکرد و با ابداع نظارت استصوابی عملاً نهادهای «انتخابی» را نیز زیر نفوذ خود برد. طبیعی بود که چنین اختیاراتی، مسئولیت سنگینی هم داشته باشد.
او در جلسهٔ خبرگان در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ با رهبری خود مخالفت کرد. گفت: «واقعاً باید خون گریست بر جامعهٔ اسلامی که حتی احتمال رهبریِ کسی مثل بنده در آن مطرح بشود». در آن جلسه به رهبری خود رأی نداد. وقتی نتیجه رأیگیری معلوم شد، چشمانش را با انگشت فشرد و نشان داد که بهخوبی از بارِ سنگینِ مسئولیتی که به عهدهٔ او گذاشتهاند آگاه است.
شروع رهبری او همزمان شد با ریاستجمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی که نقشی تعیینکننده در رهبری او داشت. سالهای نخست را صرف تثبیت موقعیتش در میان نظامیان و خواندن فشردهٔ دروس حوزه کرد تا تردیدها دربارهٔ صلاحیت دینیاش کاهش یابد. اما روشن بود که جایگاه اجتماعی آیتالله خمینی را ندارد. دیگر اشارهٔ رهبر برای تعیین نتیجهٔ انتخابات کافی نبود و جامعه بهتدریج از نقش «مقلد» فاصله میگرفت. این روند در دههٔ شصت شروع شده بود، اما در دوران او آشکارتر شد؛ بهویژه در انتخابات ۱۳۷۶ که مخالفت اکثریت با مسیر مورد نظر او را نشان داد.
جامعهٔ ایران از هر فرصتی برای نشاندادن نارضایتی استفاده کرد: رأیدادن، تحریم انتخابات یا آمدن به خیابان. فریاد زن سوسنگردی هنوز در گوشم میپیچد که خطاب به مأموران میگفت: «مظاهرات سلمیه! چرا تیر میندازی؟ گوش کن!» اما کسی گوش نکرد؛ نه در ۱۳۷۸، نه ۱۳۸۸، نه ۱۳۹۶، نه ۱۳۹۸، نه ۱۴۰۱ و نه در دیماه خونین ۱۴۰۴. آقای خامنهای هدف خود را افزایش اقتدار کشور از طریق نفوذ منطقهای، توان موشکی و برنامهٔ هستهای معرفی میکرد، اما از مهمترین عامل اقتدار یعنی مردم و اقتصاد غفلت کرد. پایهٔ اقتدارش را بر وفاداران به خود گذاشت که آنها را «خواص» میخواند، بیآنکه توجه کند اکثریت جامعه نیستند. حکومت او طبقهٔ متوسط را مزاحم میدید و آن را تضعیف کرد و در نتیجه جامعهای روی دستش ماند دوپاره و خشمگین؛ همچون یک بشکهٔ باروت.
در سیاست خارجی هم سرسخت بود. او و هوادارانش بارها، بهخصوص در هفتههای اخیر، از شهادتطلبی عاشورایی سخن گفتند. و وقتی آقای خامنهای بههمراه چند تن از اعضای خانوادهاش در حملهٔ آمریکا و اسرائیل کشته شدند، آن را با کشته شدن حسین بن علی مقایسه کردند که تن به بیعت با معاویه نداد. اما آنها پاسخی برای این گفتهٔ منتقدان نداشتند که: مگر حسین بن علی، شهر مدینه را به این دلیل ترک نکرد که نمیخواست هزینهٔ بیعت نکردن خود را بر گردن مردم مدینه بیندازد؟ و مگر او وقتی فهمید پایان راه جز تیغهٔ شمشیر نیست، با همان دهانی که «هیهات منّا الذلّه» گفت، اطرافیانش را از همراهی با خود معاف نکرد؟ پس چگونه است که شما میخواهید ملتی را با خود به گودالِ قتلگاه بکشانید؟
آیتالله خامنهای رفت، اما بخش قابل توجهی از مسئولیت آنچه امروز در ایران میگذرد، و حتی آنچه فردا بر سر ایران بیاید، با اوست. حتماً قضاوتی در پیش است؛ چه به روز جزا معتقد باشی، چه نه. دستکم تاریخ دربارهٔ او داوری خواهد کرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر