سه‌شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۴

ديلماج گنجه‌اي

ماجراي سفر ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي (معروف به ايلچي) را به روسيه تا آنجا پي گرفتيم كه در تفليس مراسم مبادله نسخه‌هاي امضاء شده عهدنامه گلستان انجام شد و جشن و آتش‌بازي به اين مناسبت انجام گرفت. همچنين از پريشاني دروني و وضعيت غم‌انگيزي كه اعضاي هيأت ايراني در اين جشن‌ها داشتند سخن گفتيم. نمونه‌اي جالب از بروز اين پريشاني و حسرت دروني را در حادثه‌اي مي‌توان يافت كه چند روز بعد از مراسم مبادله براي يكي از مترجمان هيأت پيش آمد. ميرزا محمدهادي شيرازي، نويسنده «دليل‌السفراء»، در يادداشت روز بيست و ششم رمضان 1229ه.ق. در توصيف اين مترجم كه «محمدبيك گنجه‌اي» نام داشت، چنين مي‌نويسد: «چند يوم پيش محمدبيك گنجه‌اي حسب‌الامر نواب وليعهد به جهت ديلماجي لسان اروسي كه في‌الجمله مي‌دانست وارد تفليس گرديد و در حين ورود خدمت صاحبي، بسيار بي‌ادبانه مكاتيب را داده و سخنان درشت مذكور نموده بود. اين روز (26 رمضان) با وجود ايام رمضان شرب خمر كرده و در بازار شهر رفته و حركات مستانه مي‌نموده، صاحبي ايلچي كه مطلع گرديدند، بابابيك غلام سركار وليعهد را كه در آنجا بود پيغام فرموده كه به او بگويد كه اينگونه حركات و رفتار ناهنجار در اين بلاد خلاف ضابطه است، البته ترك كرده باش. مشاراليه نزد او رفته بيان پيغام را نمود. محمدبيك مذكور با بابابيك غلام آغاز منازعه كرده سخنان لاطايل به او گفته بود».
مستي
همين محمدبيك گنجه‌اي ديلماج، چند روز بعد از مراسم مبادله نسخه‌هاي امضاء شده عهدنامه گلستان بار ديگر دمي به خمره زد و مست شد. از قضا همان روز چاپاري از تبريز رسيده بود و چند طاقه شال ترمه و زري و سه قالي گرانقيمت براي افزودن به هدايا همراه آورده بود. نامه‌هاي همراه چاپار نيز نشان مي‌داد كه اجازه ادامه سفر براي ميرزاابوالحسن‌خان از سوي مقامات ايران صادر شده است: «ميرزا ابراهيم و آقابيك (دو تن از كاركنان دستگاه ژنرال دوريچف) را صاحبي ايلچي خواسته و مضمون آنها را به ايشان حالي كرد كه رفته به سردار بگويند، شايد اثري كرده، در روانه ساختن ما تعجيل نمايد. بعد از اين فقرات محمدبيك گنجه‌اي شرب بسياري كرده از شهر به منزل ايلچي آمده مذكور نمود كه در اخراجات (دستمزد) من به نحوي كه منظور من است قصوري هست. صاحبي ايلچي فرمودند كه قدغن مي‌شود (دستور داده مي‌شود) كه آنچه در كار تو باشد به تو داده باشند. چون از خود بي‌خبر و از حال طبيعي به در بود، پاره‌اي سخنان ناهنجار گفته و از آنجا روانه منزل سردار (دوريچف) گرديد و در پاي عمارت سردار ايستاد و به فرياد و آواز بلند به زبان تركي گفت كه «سن پخ‌يدن بارشدن بيز بارش ممشخ» (يعني تو ... خوردي آشتي كردي، ما آشتي نكرديم!). سردار آواز او را شنيده، در مقام تفحص برآمد كه چه مي‌گويد. جمعي كه بودند مذكور كردند كه گويا شكوه از رفقاي خود دارد. سردار آدمي تعيين كرده او را خدمت صاحبي ايلچي آوردند. بعد از اطلاع از كيفيت مذكور حكم نموده، او را مقيد و روانه ايروان نمودند كه از آنجا روانه تبريز شود».
اطلاعات را كنار هم بچينيم: اين شخص فرستاده دستگاه عباس‌ميرزا بود و از ابتدا با ميرزا ابوالحسن‌خان «بي‌ادبانه» رفتار كرد و به او «سخنان درشت» گفت (راوي مشخص نكرده است كه اين سخنان چه بوده است). اما ايلچي با مدارا و ملاحظه با او رفتار كرد و حتي وقتي مستانه به خانه‌اش آمده كه در پرداخت دستمزد من كوتاهي شده، قول داد فوراً آن را بپردازد. در عين حال اين شخص در همان حالت مستي اعتراض خود را متوجه عهدنامه صلح كرد و با زباني بسيار موجز و طنزآميز اعتراضش را جلوي منزل ژنرال روس فرياد زد (به ياد داشته باشيد كه اين مترجم از قضا اهل گنجه بود كه مطابق عهدنامه گلستان ضميمه خاك روسيه مي‌شد). از طرفي مي‌دانيم كه عباس‌ميرزا و ميرزا بزرگ فراهاني با مصالحه در آن شرايط مخالف بوده‌اند، به طوري كه حتي دوريچف در نخستين ديدارش با ايلچي در تفليس به او مي‌گويد: «شنيدم در سال قبل كه شما از مصالحه دولتين عليتين فارغ و از چمن گلستان معاودت به تبريز نموديد، جناب صاحب‌عظام قائم‌مقام با شما بي‌لطفي بسيار فرموده‌اند» (و البته پاسخ مي‌شنود كه «اين مطلب محض كذب و كذب محض است»).
گمان
با اين اوصاف مي‌توان حدس زد كه اولاً مترجم مورد اشاره از اين جهت توسط دستگاه وليعهد فرستاده شده بود كه اخبار موثقي از روند مذاكرات و رفتار ايلچي به آنجا گزارش كند (قائم‌مقام و وليعهد به ميرزا ابوالحسن‌خان اعتماد نداشتند). ثانياً سخنان درشت و رفتار «بي‌ادبانه» او با ايلچي احتمالاً به گوشه و كنايه زدن در مورد مفاد معاهده مربوط مي‌شده است. علت مماشات ايلچي نيز در برابر درشت‌گويي‌ها و بدرفتاري‌هاي او اين بوده كه نمي‌خواسته بي‌مقدمه با او تندي كند كه بهانه به دست رقباي سياسي (قائم‌مقام و اطرافيانش) داده باشد. به ياد داريد كه قائم‌مقام در آن شرايط هوادار سياست فرانسه بود و ميرزا ابوالحسن هوادار سياست انگلستان.
به نظر مي‌رسد سرانجام وقتي محمدبيك گنجه‌اي كار بدمستي را به فحاشي جلوي منزل ژنرال دوريچف رساند، ميرزا ابوالحسن‌خان از موقعيت استفاده كرد و او را با دليلي موجه از هيأت اخراج و روانه تبريز كرد. شايد هم در واقع چندان مايل به اين كار نبوده چون مي‌دانسته است بدون حضور شخص مورد اعتماد رقيب، در روسيه هر چه كند بد تعبير خواهد شد؛ اما آخرين اقدام محمدبيك او را ناچار به بازگرداندن ديلماج اعزامي دستگاه وليعهد كرده است.

دوشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۴

قسمي غريب

پيش‌تر خوانديد كه توقف ميرزا ابوالحسن‌خان ايلچي (فرستاده فتحعلي‌شاه قاجار به دربار روسيه) در تفليس، بيش از آنچه انتظار مي‌رفت طولاني شد. اما سرانجام پس از هفته‌ها انتظار خسته‌كننده، روز يكشنبه بيست‌وششم رمضان 1229ه.ق. (20 شهريور 1193ه.ش. – 11 سپتامبر 1814م.) خبر آمد كه اجازه ادامه سفر ميرزا ابوالحسن‌خان به همراه متن امضاءشده معاهده گلستان توسط تزار آلكساندر به تفليس رسيده است. به نوشته وقايع‌نگار سفر ايلچي: «طلوع صبح [26 رمضان] ايشيك آقاسي (مسئول تشريفات) سردار وارد [شد] و خدمت صاحبي ايلچي اظهار نمود كه امضاي عهدنامه مباركه از دربار پادشاه روس رسيده و احكام بليغه از جانب او در باب رفتن شما به پترزبورغ شده است. صاحبي ايلچي يك طاقه شال رضايي به او انعام فرمودند و از وصول اين خبر سروري در خاطر همگي راه يافته، در همان بين سردار (دوريچف) با جمعي اعزه و اعيان وارد منزل صاحبي ايلچي گرديده، نشان شير و خورشيد كه از شاهنشاه عالم‌پناه به او مرحمت شده بوده [و او] ارسال پتربورغ كرده بود كه [براي استفاده از آن] از پادشاه خود مأذون شده باشد، در همين روز با نشان ديگر از پادشاه روس به جهت او آورده هر دو را حمايل و زينت گردن خود ساخته و به شكرگزاري جناب باري مشغول گرديده [بود]؛ مذكور نمود كه از قرار شروح نوشته‌جات بر من ظاهر شده كه اين امضائي كه حال آورده‌اند، امضاي سوم است كه از دربار پادشاه من رسيده. ابتدا يك امضايي مصحوب (همراه) آدمي فرستاده بودند، آدم و امضاء هر دو در راه‌ها مفقودالخبر گرديده، معلوم نشده كه به چه طريق افتاده است. دفعه ديگر امضائي مصحوب آدمي فرستاده بودند، در عرض راه جماعت فرانسه گرفته، برده‌اند. اين دفعه سوم است كه [سرانجام] امضاء به اينجا رسيده و من كه سردارم الحمدلله تعالي در دولت عليه ايران و نزد شما خجل نشده‌ام». («دليل‌السفراء»، ميرزا محمدهادي علوي شيرازي، به كوشش محمد گلبن)
تدارك
ژنرال روس همچنين به ميرزا ابوالحسن‌خان خبر داد كه مايور بساناويچ به عنوان مهماندار او منصوب شده كه در طول راه تا سن‌پترزبورگ همراه باشد و يكصد سوار مسلح نيز ايلچي و همراهان را تا پايتخت روسيه اسكورت خواهند كرد «كه به اعزاز و احترام تمام رفته باشيد، زيرا كه پادشاه من از وقوع مصالحه ميمونه مشعوف و از رفتن شما نيز مسرور است. عنقريب مطالب و مهمات منظوره شما را بر وفق دلخواه صورت مي‌دهد و شما را با نيل [به] مقصود از آنجا روانه خواهد كرد».
چند روز بعد مشخص شد كه ميرزا ابراهيم ارمني، از منشيان و مترجمان دستگاه سردار روس، متن امضاء شده معاهده را به زبان فارسي برگردانده و آماده مبادله كرده است. روز دوازدهم شوال براي انجام مراسم مبادله‌ي نسخه‌هاي امضاء شده عهدنامه مشخص شد. به نوشته ميرزا محمدهادي، سردار دستور داده بود بزرگان و اشراف شهر به اتفاق سربازان و مردم عادي دو سوي مسير اقامتگاه ايلچي تا منزل او بايستند و گاري شش‌اسبه مخصوصش را نيز براي آوردن ايلچي به اقامتگاه او فرستاده بود. فرستادگان دوريچف به ميرزاابوالحسن‌خان گفتند كه «سردار را منظور اين است كه اصل عهدنامه ميمونه مباركه، ممهوره به مهر شاهنشاه عالم‌پناه را كه نزد شماست به اعزاز تمام برداشته به منزل ما آمده باشند كه در عرض راه ما نيز امضاي عهدنامه ميمونه كه به دستخط و مهر پادشاه خود در دست داريم قدري به استقبال آورده، هر دو را با يكديگر در منزل برده، تبديل كنيم».
پريشاني
ميرزا ابوالحسن‌خان همانطور كه دوريچف برنامه‌ريزي كرده بود، عهدنامه ممهور به مهر فتحعلي‌شاه را كه در قاب طلاي ميناكاري شده قرار داشت، برداشته و به اتفاق همراهان سوار بر گاري شش اسبه به منزل ژنرال برد. حاضران در مسير ابراز احساسات مي‌كردند و گروه‌هاي موسيقي مي‌نواختند. دوريچف و همراهانش نيز به همراه نسخه‌اي از معاهده كه به امضاي تزار رسيده بود قدري به استقبال ايلچي آمدند و سپس به اتفاق وارد منزل شدند. به اين ترتيب نسخه‌ها طي مراسمي مبادله شد. در اينجا ماجراي جالبي رخ داد كه شرح آن را به قلم ميرزا محمدهادي مي‌آورم:
«صاحبي ايلچي را بعد از [مراسم] تبديل به خاطر رسيد كه ولايات آذربايجان بي‌جهت به تصرف آن ظالمان در آمده و [با توجه به مفاد اين معاهده] بعدها [هم] تغيير نخواهد يافت؛ از اين جهت به حدي دلگير و پريشان احوال گرديد كه همگي حضار مجلس از تغيير احوال صاحبي حيران بودند و سردار قدري متحير شد و در مقام تحقيق برآمد. صاحبي‌ايلچي جواب نگفته همان ساعت امضاء را برداشته با همراهان روانه منزل گرديد».
به دستور ژنرال روس، تفليس در تمام آن روز در جشن و شادماني غرق بود. تجسّم حال هيأت ايراني كه با وجود اندوه و آشفتگي دروني، ناچار بود در اين جشن‌ها شركت كند، تا حدودي ترحم‌انگيز است. ميرزا ابوالحسن‌خان ناهار و شام را در منزل ژنرال مهمان بود. پيش از شام مراسم آتشبازي برگزار شد: «چيزي از اسباب آتش‌بازي به تركيب شير و خورشيد كه نشان شاهنشاه ايران است و نام مبارك شاهنشاه در بالاي او ظاهر بود، ساخته بودند و نشان پادشاه روس و اسم او را نيز ساخته و در بين آتش‌بازي آتش زدند. قسم غريبي بود كه تمام از دور ظاهر و مرئي مي‌شد و بسيار طول كشيد تا به اتمام رسيد»... قسم غريبي بود... بسيار طول كشيد... تا به اتمام رسيد... قسم غريبي بود.

یکشنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۴

قسطنطين و قرنطينه

در شماره گذشته خوانديد كه ژنرال دوريچف در ايام اقامت ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي در تفليس، روزي به ديدار او رفت و در ميان گفتگو خواستار ملاحظه هدايايي شد كه ايلچي براي امپراطور آلكساندر و بزرگان دربار روسيه با خود مي‌برد؛ اما هنگامي كه هدايا و فهرست دريافت‌كنندگان آنها به نظرش رسيد، گفت كه هدايا كم است و علاوه بر «قسطنطين» (برادر الكساندر)، مادر و خواهر و همسر امپراطور نيز بايد به فهرست دريافت‌كنندگان هديه اضافه شوند. دوريچف توضيح داد كه اين امر به ايلچي كمك مي‌كند با نيل به مقصود از سن‌پطرزبورگ باز گردد. پيشنهاد ژنرال اين بود كه ايلچي چند هفته‌اي در تفليس بماند و كساني را براي آوردن هداياي تازه به ايران بفرستد. قرار شد در اين فاصله ژنرال نيز پيك به دربار روسيه بفرستد و امضاي معاهده گلستان را بگيرد تا معاهده‌هاي امضاء شده توسط شاه ايران و امپراطور روسيه در تفليس ميان ميرزا و ژنرال مبادله شود و سپس ميرزا به سفر خود به سوي سن‌پطرزبورگ ادامه دهد. به نوشته ميرزا محمدهادي شيرازي، «چون سردار (دوريچف) در اين خصوص اصرار بسيار نمود، صاحبي ايلچي قبول اين مطلب را نموده جواب گفتند كه من كيفيت را به دولت [خود] عرض مي‌كنم، بدانچه حكم شود معمول مي‌دارم. بعد سردار، مذكور نمود كه چون شما ايلچي بزرگ دولت ايران مي‌باشيد، بايد در حين ورود به پايتخت پادشاه روس تعارفات از خود به امناي دولت كرده باشيد، به جهت اين مصرف چه همراه داريد؟ صاحبي ايلچي جواب گفتند كه يكصد و سي طاقه شال ترمه [به اين منظور] همراه است. [سردار] در جواب گفت كه دويست سي‌صد طاقه شال هم كفاف اين مطلب را نمي‌دهد. صاحبي‌ايلچي حيران شدند كه اين چه معني دارد كه هدايا و تعارف را سردار اينقدر اصرار دارد؟ چرا كه تا حال اين معني به گوش احدي نرسيده كه مدعي خود در زيادتي هدايا و تكلف به دولت خود بكوشد»! («دليل‌السفراء»، ميرزا محمدهادي علوي شيرازي، به كوشش محمد گلبن)
انعام
در ديدار دومي كه همان روز ميان دوريچف و ميرزا ابوالحسن‌خان اتفاق افتاد، ژنرال روس پيشنهاد كرد علاوه بر رشته‌هاي مرواريد و پارچه‌هاي نفيس كشميري، تعدادي قالي ايراني نيز به هدايا اضافه شود. ضمناً دوريچف در ميان هدايا چادري بسيار بزرگ و مجلل با اسباب و اثاث زيبا و گرانبها ديده بود كه به واسطه آقابيك دربندي (مترجم) به داشتن آن ابراز علاقه كرد. ايلچي چادر را براي او فرستاد. ژنرال «ضمن اظهار سرور و رضامندي بسيار»، به حاملان چادر تنها «پنج دانه اشرفي باجاغلي» انعام داده بود. ميرزا محمدهادي مي‌نويسد: «حاملان خواسته [بودند] نگيرند، از واهمه كه مبادا منافي طبع صاحبي [ايلچي] بوده باشد گرفته آمدند. من از استماع اين فقره تعجب كلي كرده كه چادر به اين امتياز را چگونه پنج باجاغلي انعام كرده است. صاحبي ايلچي فرمودند كه مراتب لئامت و لچارت (خسّت و پستي) و طمع اين طايفه بي‌نهايت است. چنانكه چندي قبل از اين كه من به جهت مصالحه دولتين عليتين به چمن گلستان نزد سردار روس رفتم، در روز آخر حركت از آنجا بعد از تعارفات كلي كه نسبت به سردار و ساير طايفه روسيه به عمل آمده بود، نه طاقه شال ترمه و يك عدد انگشتر زمرد ممتاز و بعضي اشياء ديگر به رسم تكلف به جهت زن سردار فرستاده شد. او موازي نه دانه فنجان چاهي‌خوري (چاي‌خوري) چيني بسيار بد در جعبه گذاشته به جهت ما فرستاد. طرفه‌تر اينكه در وقتي‌كه فنجان‌هاي مذكور را آوردند، آقا بيك دربندي حضور داشت. بي‌جهت مذكور نمود كه اين شخص كه از جانب زن سردار، نه دانه فنجان را آورده ده دانه اشرفي باجاغلي به جهت انعام او كافي است زيادتر ندهيد! ما لابداً ده باجاغلي را هم داديم. ايشان چنين قومي هستند، تعجب تو در اين مقام بي‌جاست».
كراچتن
نيمي از مدت اقامت ميرزا ابوالحسن‌خان در تفليس در ماه رمضان گذشت و به نوشته ميرزا محمدهادي، ايلچي بيشتر اوقات به «ملاحظه فيلان و سرپرستي اسبان و گردش باغچه و تلاوت قرآن و ملاحظه كتاب و تمرين خط انگريزي» مشغول بود. دوريچف براي اداي احترام و دلجويي از طولاني شدن انتظار، هر روز به ديدار ايلچي مي‌رفت و گاهي هم او را در منزل خود مهمان مي‌كرد. از جمله موارد جالبي كه در اين ايام و پيش از ادامه سفر براي ايلچي و همراهانش پيش آمد، موضوع قرنطينه و «كراچتن» بود: «يوم شنبه چهارم [رمضان 1229ه.ق.] صبح آقابيك دربندي آمده، مذكور نمود كه بايد فيلان و اسبان را روانه پترزبورغ كرده باشم. صاحبي ايلچي فيل‌بانان و جلوداران و مهتران اسبان را طلبيده، قدغن فرمودند (يعني دستور دادند) كه اسبان و اثاث خود را موجود و آماده كرده و آنچه شايست و بايست به آنها داده عصر اين روز آنها را با جمعي سوار قزاق و اسب‌كش و مهماندار روانه «كراچتن» نمودند. «كراچتن» مكاني است كه هر كس از تفليس به سمت پترزبورغ مي‌رود، در آنجا برده و دو سه روز او را نگاه مي‌دارند و مجموع اسباب او را دود مي‌دهند. بعضي چيزها دارند، در اطاقي به آتش ريخته دود مي‌كنند، آدم و اسباب او را در آن اطاق برده دود داده و بعد او را روانه مي‌نمايند. جهت اين عمل اين است كه مي‌گويند هرگاه [طرف] ناخوشي و مرضي داشته باشد، يا از ولايتي كه وبا و طاعون در آن باشد آمده باشد، اين دود را كه به او مي‌دهند رفع آن ناخوشي به كلي از او مي‌شود و بوي آن مرض به ولاياتي كه مي‌رود نمي‌رسد».

شنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۴

اقامت تفليس

سرگذشت سفر ميرزا ابوالحسن‌خان ايلچي را به روسيه، تا جايي كه وارد تفليس شد، در شماره گذشته خوانديد و ديديد كه ژنرال دوريچف، حاكم نظامي گرجستان و فرمانده سپاهيان روسيه در قفقاز، ضمن استقبال از سفير ايران به او اطلاع داد كه امپراطور روسيه پس از شكست ناپلئون وارد پاريس شده و دور از دسترس است، به همين دليل ممكن است رسيدن امضاي عهدنامه گلستان و تدارك سفر ايلچي به پايتخت روسيه طولاني شود. در عمل نيز اين امر حدود دو ماه طول كشيد و باعث شد ميرزا ابوالحسن‌خان فصل مناسب سفر را از دست بدهد و ناچار در سرماي زمستان از سرزمين‌هاي يخزده روسيه بگذرد. اما پيش از پرداختن به ماجراي ادامه سفر ايلچي، سرگذشت دو ماه اقامت او را در تفليس مرور مي‌كنيم.
عفت
از جمله مسائلي كه در اين سفر ذهن ميرزا محمدهادي شيرازي، منشي ايلچي و وقايع‌نگار سفر را به خود مشغول كرده بود و در جاي‌جاي كتاب «دليل‌السفراء» به آن اشاره شده است، موضوع «بي‌عفتي و بي‌عصمتي» زنان «طايفه اروس» و ساير اقوام تحت حاكميت روسيه است: «در تفليس به علت دست تصرف روس، عفت و عصمت ايام سابق از زنان ايشان برخاسته شده و شرب خمر هم شيوع كلي به هم رسانيده بود. بعضي حضرات ايراني [نيز] كه پيش از صاحبي ايلچي به تفليس آمده بودند، به دستياري آقابيك دربندي (كه نزد سردار روس خدمت مي‌كرد و به عنوان مترجم سفير تعيين شده بود) مرتكب بعضي حركات ناهنجار – كه نقض دولت است- شده بودند. صاحبي ايلچي به تصور اينكه مبادا آن مطلب گوشزد غلامان و همراهاني كه از ايروان آمده‌اند بشود و به وسوسه شيطان مرتكب بعضي حركات بشوند، قدغن نمودند كه احدي از همراهان را نگذارند كه داخل قلعه شوند». بعدها خواهيم ديد كه اين نگراني ميرزا ابوالحسن‌خان (كه مسبوق به تجربه سفر انگلستان نيز بود) تا چه اندازه درست بوده و چه هياهو و بي‌آبرويي به بار آورده است.
ميرزا محمدهادي در جاي ديگري از نوشته خود، باز در اشاره به موضوع «بي‌عفتي»، به موضوعي اشاره دارد كه پيداست افسانه است و او بدون تحقيق به نقل آن پرداخته، اما به جهت اينكه نشاندهنده ذهن شكاك و در عين حال زودباور او و ديگر همراهان ايلچي است، به آن مي‌پردازيم: «اعيان روس كه در تفليس مي‌باشند و سالداتي كه هميشه در اصل قلعه‌خانه مكان دارند، برخي در خانه‌هاي ارامنه و گرجي سكنا نموده‌اند و از اين جهت عصمت و عفت به كلي از زنان برخاسته و احدي اختيار زن خود را ندارد و طايفه روس آشكارا با زن‌هاي آنها رفته دخل مي‌كنند و با يكديگر زن و مرد و بزرگ و كوچك بدون ستر عورت به حمام رفته نشست و برخاست مي‌نمايند... اين طريق بي‌عصمتي از اهالي روس به ارمني و گرجي سرايت كرده همچنانكه از آنها هم به قليل مسلماناني كه در آنجا هستند رسيده [است]... اما از ناحيه احوال و افعال و كردار و گردش زنان در كوچه و بازار و گوشه و كنار چنين فهميده مي‌شد كه زن و بچه با عفت و عصمت در ميان ايشان كم به هم مي‌رسد، زيرا كه به كرات ملاحظه مي‌نموديم كه زن‌هاي گرجي و ارامنه كه بسياري از آنها خود را به زينت تمام آراسته كرده بودند و صورت‌هاي خود را به سرخاب و سفيداب و سرمه [آرايش] داده با مردها در باغ‌ها و گوشه و كنارها مشغول شرب خمر و افعال ذميّه بودند، تمام به قانون روس رفتار مي‌نمودند چرا كه روسيه را تسلطي كلي بر ايشان است». اينجاست كه به نظر مي‌رسد بخشي از اين نقل‌قول‌ها به نيت پروپاگاندا و تبليغ سياسي در ميان ايرانيان شايع مي‌شده: «جميع گرجيه آنجا شب و روز به دعاي دوام دولت شاهنشاه ايران مشغول مي‌باشند و تمناي استخلاص خود را از روسيه مي‌نمايند و مي‌گويند بزرگان و والي‌زادگان ما كه خدمت كلي به دولت روس كردند و آنها را در اين مملكت راه دادند، حال با كوچ و بنه در پترزبورغ محبوس‌[اند] و تكدي مي‌كنند، آيا به ما چه رسد؟».
هدايا
ماجراي جالب ديگري كه در مدت اقامت ايلچي در تفليس رخ داد و در «دليل‌السفراء» ثبت شده است، تجسس ژنرال دوريچف از هداياي همراه ايلچي و اظهار نظر در مورد كم و كيف آنهاست. به نوشته ميرزا محمدهادي، دوريچف روزي به اقامتگاه ميرزا ابوالحسن‌خان آمد و پس از صرف شيريني و چاي گفت: «من بايد جميع اسباب هدايا را ديده و ملاحظه كرده باشم». ميرزا ابوالحسن‌خان دستور داد آنها را آوردند و فهرستي از هدايا به دوريچف دادند و تك‌تك را برايش تشريح كردند. او پس از ملاحظه هدايا و فهرست گفت: «اول اينكه اصل اين هدايا بسيار كم است و آنكه بايست بود نيست، در ثاني در صورتي كه به جهت قسطنطين برادر پادشاه هدايا باشد، چگونه از براي مادر و زن و خواهر پادشاه نيست؟ و حال اينكه خاطر اينها نزد پادشاه زياده از برادرها تعلق دارد. بايد به هر نسبت باشد، تسبيح مرواريد و شال و اقمشه (پارچه‌هاي گرانبها) به جهت آنها آورده و برده شود كه اينها را نزد پادشاه عزت بسيار است. منظور من آن است كه ايشان با دولت عليه ايران دوست و مهربان و با من در انجام كار شما همداستان باشند كه در وقت رفتن شما به دربار پادشاه به دستياري اينها شما را با نيل مقصود روانه نمايند. حال صلاح در آن است كه شما به قدر سه‌چهار هفته در تفليس توقف [كنيد] و چاپار به جهت آوردن هدايا به جهت ايشان روانه دولت عليه ايران كرده باشيد، تا من هم چاپار به دربار پادشاه خود فرستاده امضاي عهدنامه را گرفته آورده، در اين صورت آنها را تبديل نموده (تبادل كنيم) [آنگاه] روانه پترزبورغ شويد»...
(ادامه دارد)

جمعه، آبان ۰۶، ۱۳۸۴

تا تفليس

ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي و همراهانش روز هشتم شعبان 1229ه.ق. (3 مرداد 1193ه.ش – 25 ژوئيه 1814م.) شهر ايروان را به سوي تفليس ترك كردند. ميرزا ابوالحسن‌خان (معروف به ايلچي) از سوي فتحعلي‌شاه مأمور شده بود در سن‌پطرزبورگ به ديدار تزار آلكساندر بشتابد تا در مورد معاهده گلستان و موضوع تخليه بخش‌هايي از سرزمين‌هاي اشغال شده قفقاز توسط روسيه، گفتگو كند. وقايع اين سفر طولاني را يكي از همراهان ايلچي به نام ميرزا محمدهادي شيرازي، در كتاب «دليل‌السفراء» ثبت كرده است. در ميان سطور اين كتاب نكات جالب و روشنگري وجود دارد كه فضاي رواني حاكم بر رجال ايران را در آن عصر به خوبي نشان مي‌دهد. مثلاً اين ماجرا را بخوانيد: «[از] امورات وقوعي اينكه در همين روز حركت، يك رأس اسب عربي از اسب‌هاي هدايا را مار زده، جمعي مذكور نمودند كه اين اسب برطرف مي‌شود (مي‌ميرد) و بايد در اينجا گذاشت. صاحبي ايلچي در جواب گفتند كه به اقبال بي‌زوال قبله عالم، عيب نخواهد كرد، چنانكه به معالجه ماليدن خنجر يكي از ايتام كه شيخ غفور مارگيرِ فارسي آن را افسون كرده بود، رفع شده و زهر از جسم آن [اسب] بيرون آمد و به حال اول بازگشت و همراه برده شد».
حال تصوّر كنيد وقتي تلقي رجل دنياديده و فرنگ‌رفته‌اي مانند ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي از منطق حوادث دنيا چنين بوده است، امثال حاجي ميرزا آقاسي چگونه مي‌انديشيده‌اند.
فيل‌ها
ماجراي بانمك ديگري كه در چند جاي سفرنامه ايلچي به آن اشاره شده، موضوع فيل‌هاست. دو زنجير فيلي كه فتحعلي‌شاه به عنوان هديه براي امپراطور روسيه فرستاده بود مي‌بايست از سرزمين‌هايي عبور داده شوند كه ساكنان آن هرگز فيل نديده بودند. به نوشته ميرزا محمدهادي، «شهرت تمام يافته بود كه زناني كه حامله نمي‌شوند، هرگاه از زير شكم فيل بيرون بروند البته حامله خواهند شد. بدين جهت در هر منزل زنان بسيار بر سر فيلان جمع شده از زير شكم فيل آمد و شد مي‌كردند».
ميرزا محمدهادي باز در جاي ديگر در شرح عبور از گرجستان مي‌نويسد: «چون فيل‌هاي هدايا همراه بود و اهالي آنجا [فيل] نديده بودند، جمع كثيري از زنان اروس و ارمني و گرجي كه بسياري از آنها سربرهنه و گيس‌ها را بالاي سر بسته بودند، لباس فرنگي پوشيده، سينه و... آنها نمايان بود [و] بعضي بسيار خوش‌صورت بودند، بر سر فيلان جمع شده از زير شكم فيل آمد و شد مي‌كردند كه از اين جهت حمل بردارند و آبستن بشوند. غريب‌تر اينكه مردان آنها نيز همين طريق مي‌نمودند و دست بر اعضاي فيل ماليده به سر و صورت خود مي‌كشيدند و مي‌گفتند كه البته حال از ما اولاد به هم خواهد رسيد».
همراه بردن اين فيل‌ها در طول راه مشكلات فراوان ديگري هم ايجاد مي‌كرد. از جمله ايلچي و همراهانش پيش از رسيدن به مسكو، در اثر سرماي هوا، يخبندان و خرابي راه‌ها ناچار شدند فيل‌ها را در يكي از شهرهاي ميان راه بگذارند تا پس از پايان فصل سرما به سن‌پطرزبورگ فرستاده شوند.
تأخير
ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي روز پانزدهم شعبان 1229ه.ق. (11 مرداد 1193ه.ش. – 2 اوت 1814م.) وارد تفليس شد. «دو فرسنگ به شهر مانده، ايشيك‌آقاسي باشي (رئيس تشريفات) سردار (دوريچف) و جمع كثيري از جنرال‌ها و بزرگان و سرهنگان و اعزه و اعيان روس كه تحرير جزو اسامي آنها باعث تطويل بُوَد با دو سه هزار نفر سوار و پياده كه سوار آنها تمامي اسب يكرنگ و لباس و اسلحه شبيه يكديگر داشتند و پياده سالدات نيز به همين نسبت به يك وضع و يك لباس به نظام تمام به استقبال آمده، در خدمت صاحبي ايلچي كمال تعارف رسمي و عزت و احترام كلي به جاي آوردند. بعد سردار تفليس (دوريچف) گاريت (گاري) مخصوص خود را كه شش اسب خاصه به او بسته بودند با گاريت‌چيان خود سر راه فرستاده كه صاحبي ايلچي سوار شوند... قريب به شهر، جميع اهل تفليس از خرد و درشت نيز در سر راه به استقبال آمده، هر يك تعارف رسمي به جاي مي‌آوردند، تا اينكه داخل شهر شديم. هجوم عام از زن و مرد شده بود».
شيريني اين استقبال اما چندان در مذاق ميرزا ابوالحسن‌خان باقي نماند. او ناچار شد تا اواخر ماه شوال (اواسط مهر) به مدت حدود دو ماه در تفليس منتظر اجازه حركت به سوي سن‌پطرزبورگ بماند و به اين ترتيب فصل مناسب سفر را از دست داد. ادامه سفر ايلچي در سرزمين‌هاي يخ‌زده روسيه به دشواري انجام شد. دوريچف روز بعد از ورود ايلچي به تفليس با او گفتگو كرد و گفت: «هرگاه در باب آمدن شما از من اشعاري شده بود (يعني پيش از حركت خبر مي‌داديد) آنوقت آمده بوديد، بهتر بود؛ زيرا كه امپراطور روس از دعواي فرانسه فتح باب شده و داخل شهر پاريس گرديده. بنابراين وصول امضاي عهدنامه مصالحه دولتين عليتين در اين زودي مشكل است و رفتن شما طول خواهد كشيد».
به نوشته ميرزا محمدهادي، «صاحبي‌ايلچي بعد از استماع اين سخنان و تحويل مراتب جلادت و مناعت ايشان در جواب فرموده بودند كه آوردن اصل اين عهدنامه از دولت عليه ايران مشكل‌تر از وصول امضاي آن بود. چنانچه... امضاء [امپراطور] به زودي نرسد و تعويق و تأخير در آن باشد، ما نيز حاضريم و چندان اصراري نداريم! سردار بعد از شنيدن اين جواب‌ها قدري عذرخواهي نمود» و به دلجويي از ايلچي پرداخت.