«يكي از شبهاي ماه فوريه 1829م./1207ه.ش. چاپار ويژهاي اقامتگاه شاهزاده [عباسميرزا، وليعهد و نايبالسلطنه فتحعليشاه قاجار] را در تبريز كه در زمستان زودرس به خواب فرو رفته بود بيدار كرد. او حامل خبر عجيب و وحشتناكي بود. گريبايدوف سفير روسيه و تمامي اعضاي هيأت او [به استثناي يك نفر] در تهران به قتل رسيده بودند. بهت و درماندگي عباسميرزا قابل توصيف نيست. تازه داشتند [پس از پايان جنگ و تخليه جنوب ارس از قواي روسيه] قدم به جلو گذاشته از ظلمت و نااميدي بيرون ميآمدند و اين ضربه پيشبيني نشده ميتوانست همه چيز را از نو زير سئوال ببرد... [شاهزاده مدتي بعد] امريهاي از جانب شاه دريافت كرد كه در آن قيد شده بود بايد خطر جنگ به هر قيمت دور شود و عباسميرزا خود را براي هرگونه سازش آماده سازد. از طرف ديگر هم در صورتي كه خطر انتقامجويي روسها به جاي خود باقي بماند، ميبايست در فكر پيدا كردن متحدان جديد بود». («عباسميرزا و فتحعليشاه؛ نبردهاي ده ساله ايران و روس»، امينه پاكروان، ترجمه صفيه روحي)
نامهها
بدين ترتيب، واقعه قتل گريبايدوف و همراهانش كه خارج از اختيار دربار ايران و به تحريك آصفالدوله و روحانيون تهران رخ داده بود، خطر تهاجم دوباره روسها و اشغال بخشهاي ديگري از خاك ايران را تجديد كرد. نامههايي كه خسروميرزا، پسر عباسميرزا در توضيح و عذرخواهي واقعه قتل گريبايدوف براي مقامات روسيه و تزار نيكلاي برد، ميزان هراس مقامات ايران را از شعلهور شدن دوباره آتش جنگ به خوبي نشان ميدهد. اين نامهها كه به انشاي ميرزا ابوالقاسم قائممقام تحرير شده در «منشآت قائممقام» ثبت است. به نظر ميرسد مهمترين نامه، نامهاي است كه از سوي فتحعليشاه قاجار براي نيكلاي نوشته شده و بخشهايي از آن چنين است: «... بر رأي حقايقنماي پادشاه ذيجاه... برادر والاگهرِ خجستهاختر، امپراطور ممالك روسيه... مخفي و مستور مماناد كه ايلچي آن دولت را در پايتخت اين دولت به اقتضاي حوادث دهر و غوغاي كسان او باجهال شهر آسيبي رسيد كه تدبير و تدارك آن بر ذمه كارگذاران اين دوست واقعي واجب و لازم افتاد.
لهذا اولاً براي تهيه مقدمات عذرخواهي و پاس شوكت و احترام آن برادر گرامي، فرزند ارجمند خود خسروميرزا را به پايتخت دولت بهيه روسيه فرستاده حقيقت ناگاهي اين حادثه و ناآگاهي امناي اين دولت را در تلو نامه صادقانه مرقوم و معلوم داشتيم.
و ثانياً نظر به كمال يگانگي و اتفاق كه مابين اين دو حضرت آسمان رفعت هست، انتقام ايلچي مذبور را بر ذمت سلطنت خود ثابت دانسته هر كه را از اهالي و سكان (سكنه) دارالخلافه گمان ميرفت كه در اين كار زشت و كردار ناسزا اندك مدخليتي تواند داشت، به اندازه و استحقاق مورد سياست و حد و اخراج بلد نموديم. حتي داروغه شهر و كدخداي محله را نيز به همين جرم كه چرا دير خبردار شده و قبل از وقوع اين حادثه ضابطه شهر و محله را محكم نداشتهاند عزل و تنبيه و ترجمان (تاوان) كرديم. بالاتر از اينها پاداش (در اينجا به معني مكافات) و سزايي بود كه نسبت به عاليجناب ميرزا مسيح (مجتهد) وارد آمد. با [وجود] مرتبه اجتهاد در دين اسلام و اقتفا و اقتدايي كه زمرهي خواص و عوام به او داشتند، به واسطه اجتماعي كه مردم شهر هنگام حدوث غائله ايلچي در دايره او كرده بودند، گذشت و اغماض را نظر به اتحاد دولتين شايسته نديديم و شفاعت هيچ شفيع و توسط هيچ واسطه در حق او مقبول نيفتاد. پس چون اعلام اين گزارش به آن برادر نيكو سير لازم بود، به تحرير اين نامه... پرداخته، اعلام تفاصيل اوضاع را به فرزند مؤيد موفق نايبالسلطنه عباسميرزا محول داشتيم».
خسروميرزا
عباسميرزا نيز در نامهاي به نيكلاي نوشت: «...فرزند گرامي ما خسروميرزا به حكم محكم اعليحضرت شاهنشاه والاجاه ممالك پناه روحنافداه براي تقديم معذرتخواهي به حضرت بلند و بارگاه ارجمند آن دولت مأمور است و سبب انتخاب او براي اين خدمت همين است كه شمول الطاف و مراحم امپراطوري درباره ما بر پيشگاه خاطر مبارك شاهنشاهي مخفي و مستور نيست».
فتحعليشاه در نامه ديگري كه بعداً براي امپراطور روسيه نوشت، توضيح مفصلتري در باره حادثه قتل داده است، آنجا كه مينويسد: «...ميرزا گريبايدوف از جانب آن دولت بهيه پايه سفارت و رسالت داشت و مهمان عزيز و ارجمند اين دولت بود. به اين سبب اعزاز و اكرام او را چندان ميداشتيم و حفظ حراست او را آنقدر لازم ميشمرديم كه نسبت به هيچ رسول و سفير آنطور سلوك و رفتار نشده بود. غافل از اينكه اقتضاي تقدير بر خلاف انديشه و تدبير است و حادثه چنان كه تذكر خاطر آن مهرمظاهر ما را به غايت منقبض و ملول ميسازد ناگاه و بيخبر روي خواهد داد. بر عالم السراير واضح و ظاهر است كه از اين غائله ناگزير تا چه حد تأسف و تأثر داشتيم و هيچ راه تسلي و تسكين نميجوئيم جز اينكه حسن مدرك و صفاي وجدان آن پادشاه والاجاه صيقل غبار اشتباه است... مبدأ و منشأ اين حادثه جز مشاجره چند نفر كسان ايلچي (گريبايدوف) با چند نفر اوباش بازاري نبود و نوعي اتفاق افتاد كه مجال هيچ چاره و تدبير نشد؛ وليكن عليايوجهكان، اركان اين دولت را از نواب آن اعليحضرت نوع خجالتي هست كه غبار آن را جز به آب معذرتخواهي نميتوان شست».
در اين ميان ياري تنها بازمانده هيأت گريبايدوف كه نزد مقامات روس رفتار تحريكآميز سفير را بازگو كرده بود نيز مؤثر افتاد. خسروميرزا در سنپطرزبورگ مورد استقبال و احترام قرار گرفت، عذرخواهي مقامات ايران پذيرفته شد و حتي از مبلغ غرامت، قدري كاسته شد.
چهارشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۴
دوشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۴
گريبايدوف
حدود نه ماه پيش وعده داديم بخشي از تاريخ ايران را -از ابتداي جنگهاي ايران و روسيه تا وقوع انقلاب مشروطه- در دوره جاري اين يادداشتها مرور كنيم. در اين مدت توفيق يافتيم حوادث مربوط به دو دوره جنگهاي مذكور را با جزئيات مفصل و به صورت مقالات دنبالهدار شرح دهيم و اين مقطع بسيار حساس و مهم تاريخي را براي خوانندگان علاقهمند و پيگير تا حدودي روشن كنيم. فصل مربوط به جنگهاي ايران و روس با تشريح مفاد معاهده تركمانچاي در دو شماره گذشته پايان يافت. اينك بر آنيم ادامه تاريخ دوره قاجاريه را با بررسي مهمترين حوادث آن در مقالات تقريباً مستقل ادامه دهيم تا براي خوانندگاني كه امكان پيگيري هر روزه اين يادداشتها را ندارند نيز مفيد باشد.
چنانكه ديديم از جمله مهمترين مواردي كه دولتهاي ايران و روسيه در قرارداد تركمانچاي توافق كردند، مبادله نمايندگان سياسي بود. در صورتمجلسي كه ضميمه قرارداد تركمانچاي بود و به امضاي نمايندگان ايران و روسيه رسيد، تشريفات اعزام و استقبال از اين نمايندگان سياسي با جزئيات كامل و به طور مفصل تعيين ميشد و طرفين به مراعات آن متعهد ميشدند. اين پيشبينيها به اين منظور انجام ميشد كه تبادل فرستادگان ميان دو كشور به حفظ صلح و منافع دو طرف كمك كند، اما حوادثي براي نخستين فرستاده روسيه به ايران اتفاق افتاد كه ميتوانست نتيجهاي كاملاً معكوس به بار آورد.
سفير
نام نخستين سفيري كه پس از انعقاد قرارداد تركمانچاي از دربار روسيه به ايران آمد و مأموريت داشت امضاي امپراطور روسيه بر معاهده صلح را به پادشاه ايران تحويل دهد، آلكساندر سرگيويچ گريبايدوف بود. جمشيد كيانفر، گريبايدوف را در حاشيه «ناسخالتواريخ» (كه به اهتمام او توسط انتشارات اساطير منتشر شده است) چنين توصيف ميكند: «نمايشنامهنويس روس و سفير روسيه در دربار فتحعليشاه قاجار كه كمدي «گورآت اوما»ي وي يكي از زيباترين كمديهاي ادبيات روسيه است. او در دانشگاه مسكو ادبيات، حقوق، فيزيك و رياضيات آموخت. اطلاعاتش وسيع و زندگيش پرماجرا بود. در جنگ 1812م. (1227ه.ق.) عليه ناپلئون وارد جنگ شد. از دوستان پوشكين شاعر روس بود و با شورشيان دسامبري عليه نيكولاي اول همدردي داشت. در سال 1826م. توقيف و سپس آزاد شد... از گريبايدوف منشآت و چند نمايشنامه به جا مانده كه مهمترين آنها كمدي گورآت اوما در هجو جامعه مسكو و شاهكار ايجاز و شوخطبعي است، بدان حد كه بعضي از عبارات آن در زبان روس جايگزين شده [و به صورت ضربالمثل در آمده] است».
گريبايدوف در عينحال خواهرزاده ژنرال پاسكويچ -فرمانده سپاه قفقاز و فرمانرواي گرجستان- بود و در مراحلي از مذاكرات صلح ميان دو طرف –از جمله در تركمانچاي- حضور داشت. شاهزاده عباسميرزا و مقامات دولتي ايران تمام تلاش خود را به كار گرفتند تا استقبالي شايسته از گريبايدوف كه در واقع سمتِ سفير صلح داشت به عمل آورند و او را با سلام و صلوات تا دارالخلافه برسانند. «در روز ورود او [به تهران] كه يكشنبه پنجم شهر رجبالمرجب سنه 1244ه.ق. بود، ميرزا محمدعليخان كاشاني وزير نوابظلالسلطان به اتفاق محمدوليخان قاسملوي افشار حسبالامر شاهنشاه تاجدار استقبالش نمودند... يك روز بعد از ورود، بر حسب حكم صاحبقران مسعود، حضرت حاجي ميرزا ابوالحسنخان شيرازي وزير امور دول خارجه و ولياللهخان دولوي قاجار نايبنسقچيباشيِ دربارِ كيوانمدار و ميرزا فضلالله عليآبادي مستوفي ديوان قضاآثار به ديدن او شتافتند و حضرتش را به احترامي تمام دريافتند. سه روز ديگر به آئيني كه معهود ايلچيان بود... پيشكاران پيشگاه خلافت به درگاه آسمانجاهش آوردند». («تاريخ ذوالقرنين»، خاوري شيرازي)
حادثه
منابع فارسي و تواريخ درباري قاجاري رفتار گريبايدوف را در ملاقات با فتحعليشاه متكبرانه، جسارتآميز، خشن و سرد توصيف كردهاند. گويا او اصرار داشته همانطور كه يرملوف چند سال پيش به ملاقات فتحعليشاه آمده بود، با چكمه وارد محل ملاقات شود و اجازه نشستن در حضور شاه داشته باشد. علاوه بر اينها در هنگام نشستن پاي خود را روي پا انداخته بوده است. اين رفتار طبعاً درباريان را به خشم آورده بود اما آنها به هر شكل اين وضع را تحمل كرده بودند. اما آنچه از تحمل جامعه دارالخلافه خارج بود، اصرار گريبايدوف در بازگرداندن دو كنيز ارمني بود كه در خانه آصفالدوله اقامت داشتند. اين حقي بود كه گريبايدوف بر اساس فصل سيزدهم معاهده صلح براي خود قائل بود. بنابراين حتي وقتي ادعا شد اين زنان خود مايلند در خانه آصفالدوله بمانند، سفير روس دستور داد ايشان را تقريباً به زور نزد او بياورند تا شخصاً از خواسته واقعي آنها مطلع شود. اين اقدام علاوه بر احساس تحقير ناشي از شكست در جنگ و برانگيختگي ناشي از رفتار سفير و همراهانش، باعث خشم عمومي شد. علما و مجتهدين روز دوم شعبان 1244ه.ق. به رهبري ميرزا مسيح مجتهد در مسجد اجتماع كردند و با واسطه حاكم تهران پيامي براي گريبايدوف فرستادند. سفير روس به اين پيام پاسخ مناسبي نداد و ساعتي بعد مردم خشمگين به محل اقامت او حمله بردند. آنها حتي به وساطت شاهزادگاني كه از سوي فتحعليشاه اعزام شده بودند اعتنا نكردند و به قتلعام گريبايدوف و همراهانش پرداختند. تنها منشي اول سفارت، مالتسوف، از اين كشتار جان سالم به در برد.
اين حادثه روابط دو كشور را بار ديگر در آستانه بحران قرار داد.
چنانكه ديديم از جمله مهمترين مواردي كه دولتهاي ايران و روسيه در قرارداد تركمانچاي توافق كردند، مبادله نمايندگان سياسي بود. در صورتمجلسي كه ضميمه قرارداد تركمانچاي بود و به امضاي نمايندگان ايران و روسيه رسيد، تشريفات اعزام و استقبال از اين نمايندگان سياسي با جزئيات كامل و به طور مفصل تعيين ميشد و طرفين به مراعات آن متعهد ميشدند. اين پيشبينيها به اين منظور انجام ميشد كه تبادل فرستادگان ميان دو كشور به حفظ صلح و منافع دو طرف كمك كند، اما حوادثي براي نخستين فرستاده روسيه به ايران اتفاق افتاد كه ميتوانست نتيجهاي كاملاً معكوس به بار آورد.
سفير
نام نخستين سفيري كه پس از انعقاد قرارداد تركمانچاي از دربار روسيه به ايران آمد و مأموريت داشت امضاي امپراطور روسيه بر معاهده صلح را به پادشاه ايران تحويل دهد، آلكساندر سرگيويچ گريبايدوف بود. جمشيد كيانفر، گريبايدوف را در حاشيه «ناسخالتواريخ» (كه به اهتمام او توسط انتشارات اساطير منتشر شده است) چنين توصيف ميكند: «نمايشنامهنويس روس و سفير روسيه در دربار فتحعليشاه قاجار كه كمدي «گورآت اوما»ي وي يكي از زيباترين كمديهاي ادبيات روسيه است. او در دانشگاه مسكو ادبيات، حقوق، فيزيك و رياضيات آموخت. اطلاعاتش وسيع و زندگيش پرماجرا بود. در جنگ 1812م. (1227ه.ق.) عليه ناپلئون وارد جنگ شد. از دوستان پوشكين شاعر روس بود و با شورشيان دسامبري عليه نيكولاي اول همدردي داشت. در سال 1826م. توقيف و سپس آزاد شد... از گريبايدوف منشآت و چند نمايشنامه به جا مانده كه مهمترين آنها كمدي گورآت اوما در هجو جامعه مسكو و شاهكار ايجاز و شوخطبعي است، بدان حد كه بعضي از عبارات آن در زبان روس جايگزين شده [و به صورت ضربالمثل در آمده] است».
گريبايدوف در عينحال خواهرزاده ژنرال پاسكويچ -فرمانده سپاه قفقاز و فرمانرواي گرجستان- بود و در مراحلي از مذاكرات صلح ميان دو طرف –از جمله در تركمانچاي- حضور داشت. شاهزاده عباسميرزا و مقامات دولتي ايران تمام تلاش خود را به كار گرفتند تا استقبالي شايسته از گريبايدوف كه در واقع سمتِ سفير صلح داشت به عمل آورند و او را با سلام و صلوات تا دارالخلافه برسانند. «در روز ورود او [به تهران] كه يكشنبه پنجم شهر رجبالمرجب سنه 1244ه.ق. بود، ميرزا محمدعليخان كاشاني وزير نوابظلالسلطان به اتفاق محمدوليخان قاسملوي افشار حسبالامر شاهنشاه تاجدار استقبالش نمودند... يك روز بعد از ورود، بر حسب حكم صاحبقران مسعود، حضرت حاجي ميرزا ابوالحسنخان شيرازي وزير امور دول خارجه و ولياللهخان دولوي قاجار نايبنسقچيباشيِ دربارِ كيوانمدار و ميرزا فضلالله عليآبادي مستوفي ديوان قضاآثار به ديدن او شتافتند و حضرتش را به احترامي تمام دريافتند. سه روز ديگر به آئيني كه معهود ايلچيان بود... پيشكاران پيشگاه خلافت به درگاه آسمانجاهش آوردند». («تاريخ ذوالقرنين»، خاوري شيرازي)
حادثه
منابع فارسي و تواريخ درباري قاجاري رفتار گريبايدوف را در ملاقات با فتحعليشاه متكبرانه، جسارتآميز، خشن و سرد توصيف كردهاند. گويا او اصرار داشته همانطور كه يرملوف چند سال پيش به ملاقات فتحعليشاه آمده بود، با چكمه وارد محل ملاقات شود و اجازه نشستن در حضور شاه داشته باشد. علاوه بر اينها در هنگام نشستن پاي خود را روي پا انداخته بوده است. اين رفتار طبعاً درباريان را به خشم آورده بود اما آنها به هر شكل اين وضع را تحمل كرده بودند. اما آنچه از تحمل جامعه دارالخلافه خارج بود، اصرار گريبايدوف در بازگرداندن دو كنيز ارمني بود كه در خانه آصفالدوله اقامت داشتند. اين حقي بود كه گريبايدوف بر اساس فصل سيزدهم معاهده صلح براي خود قائل بود. بنابراين حتي وقتي ادعا شد اين زنان خود مايلند در خانه آصفالدوله بمانند، سفير روس دستور داد ايشان را تقريباً به زور نزد او بياورند تا شخصاً از خواسته واقعي آنها مطلع شود. اين اقدام علاوه بر احساس تحقير ناشي از شكست در جنگ و برانگيختگي ناشي از رفتار سفير و همراهانش، باعث خشم عمومي شد. علما و مجتهدين روز دوم شعبان 1244ه.ق. به رهبري ميرزا مسيح مجتهد در مسجد اجتماع كردند و با واسطه حاكم تهران پيامي براي گريبايدوف فرستادند. سفير روس به اين پيام پاسخ مناسبي نداد و ساعتي بعد مردم خشمگين به محل اقامت او حمله بردند. آنها حتي به وساطت شاهزادگاني كه از سوي فتحعليشاه اعزام شده بودند اعتنا نكردند و به قتلعام گريبايدوف و همراهانش پرداختند. تنها منشي اول سفارت، مالتسوف، از اين كشتار جان سالم به در برد.
اين حادثه روابط دو كشور را بار ديگر در آستانه بحران قرار داد.
شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۴
عهدنامه (ادامه)
مفاد هفت فصل نخست معاهده تركمانچاي را در شماره گذشته مرور كرديم. ديديم كه فصل اول معاهده در مورد صلح ميان دو كشور بود، فصل دوم فسخ معاهده گلستان را اعلام ميكرد، فصول سوم تا پنجم به موقعيت تازه مرزهاي ايران و روسيه مربوط ميشد، فصل ششم خسارت جنگ و ترتيب تأديه آن را توسط فتحعليشاه تعيين ميكرد و فصل هفتم به تضمين حمايت دولت روسيه از وليعهدي شاهزاده عباسميرزا ميپرداخت.
فصل هشتم اين معاهده به موضوع كشتيراني در درياي خزر اختصاص داشت. اين فصل تأكيد ميكرد: «سفاين تجارتي روس مثل سابق حق خواهند داشت كه به طور آزاد در درياي خزر و در امتداد سواحل آن سير كرده و به كنارههاي آن فرود آيند و در موقع شكست و غرق در ايران معاونت و امداد خواهند يافت. سفاين تجارتي ايران هم حق خواهند داشت كه به قرار سابق در بحر خزر سير نموده و به سواحل روس بروند و در صورت غرق و شكست هم به آنها كمك و امداد خواهد شد. اما در باب كشتيهاي جنگي چون آنهايي كه بيرق نظامي روس دارند از قديمالايّام بالانفراد (اختصاصاً) حق سير در بحر خزر را داشتهاند، حال هم بدين سبب اين امتياز منحصر به همان كشتيها خواهد بود، به طوري كه به غير از دولت روسيه دولت ديگري حق نخواهد داشت كه سفاين جنگي در درياي خزر داشته باشد».
بازرگاني
در فصل نهم معاهده تركمانچاي ترتيب مبادله نمايندگان سياسي ميان ايران و روسيه مشخص ميشود. اين فصل مقرر ميدارد «سفراي كبار و وزراي مختار و شارژدافرهايي كه خواه براي انجام مأموريت موقتي و خواه به جهت اقامت دائمي به دربار يكديگر فرستاده ميشوند، به فراخور مقام خود و موافق شأن و حيثيت طرفين و مطابق مودت و اتحاد بينالدولتين و نيز بر حسب عادات ممكلتي مورد اعزاز و احترام شوند».
دو طرف در فصل دهم توافق ميكنند كه موافقتنامهاي تجاري به منظور تسهيل و افزايش دامنه روابط بازرگاني ميان دو كشور، بعداً توسط وزراي مختار منعقد و به عنوان متمم ضميمه عهدنامه تركمانچاي شود. همچنين دو طرف حق اعزام كنسول و نماينده تجاري به هر يك از شهرهاي طرف مقابل را پيدا ميكنند با اين ملاحظه كه همراهان چنين كنسولهايي بيش از ده تن نباشند و از احترامات و امتيازات فرستاده رسمي بهره ببرند. در پايان اين فصل آمده است: «در صورت شكايت حقه دولت ايران از يكي از مأمورين يا قنسولهاي روس، وزيرمختار يا شارژدافري كه در دربار دولت عليه ايران اقامت و به اين اشخاص رياست بلافاصله دارد مشاراليه را از مأموريت خود خلع كرده و موقتاً كفالت كار او را به هر كس صلاح داند واگذار خواهد كرد».
فصل يازدهم معاهده به موضوع تسويه دعاوي و مطالبات معوقه به واسطه وقوع جنگ ميپردازد و مقرر ميكند اتباع دو كشور كه نسبت به شهروندان طرف مقابل يا دولت مقابل ادعا يا طلبي داشتهاند و رسيدگي به آن به دليل وقوع جنگ به تعويق افتاده است، بايد پس از انعقاد صلح مطالبه خود را دريافت كنند يا به ادعاي آنها «از روي عدالت» رسيدگي شود.
فصل دوازدهم مشكلاتي را كه تغيير سرحدات براي مرزنشينان فراهم ميكرد مورد توجه قرار ميداد: «طرفين معظمين معاهدين نظر به منافع اتباع خود متفقالرأي شدند كه براي اشخاصي كه در دو طرف رود ارس داراي اموال غير منقوله هستند مهلتي سه ساله قرار دهند كه مومياليهم (مشاراليهم) بتوانند آن را به طور دلخواه به مبايعه و معاوضه برسانند. ولي اعليحضرت امپراطور روسيه تا حدي كه اين شرط راجع به خود اوست حسينخان سردار سابق ايروان و برادرش حسنخان و كريمخان حاكم سابق نخجوان را از انتفاع مدلول شرط مزبوره مستثني ميدارد».
اسرا
فصل سيزدهم معاهده تركمانچاي به موضوع مبادله اسرا ميپردازد. مطابق اين فصل كميسرهايي از سوي طرفين در عباسآباد مستقر ميشدند كه كار تحويل گرفتن اسرا را به عهده داشتند. مبادله اسرا ميبايست در چهار ماه به انجام رسد و هر يك از دولتين حق مطالبه اشخاص موردنظر خود را از طرف مقابل داشتند. اما دو طرف در فصل چهاردهم حق درخواست اخراج فراريها و «به دشمنپيوسته»ها را از خود سلب ميكردند. با اين حال طرفين متعهد ميشدند فراريانِ برجسته و صاحبنفوذ طرف مقابل را از اقامت در مناطق مرزي منع كنند تا امكان تحريك و فساد نداشته باشند.
شاه ايران در فصل چهاردهم فرمان عفو عمومي ساكنان ايالت آذربايجان را به واسطه رفتاري كه در هنگام جنگ -و به ويژه در دوران اشغال توسط روسها- انجام داده بودند را صادر ميكرد و به آنها اجازه ميداد در مهلتي يكساله «از ممالك ايران با كسان خود به ممالك روسيه بروند و اموال منقوله خود را به خارج حمل نموده و به فروش برسانند». آنها در مورد اموال غير منقول نيز پنج سال مهلت داشتند كه آنها را به فروش يا معاوضه برسانند.
متن فصل پاياني معاهده چنين بود: «وزراي مختار طرفين به مجرد امضاي اين عهدنامه صلح عاجلاً به تمام نقاط اعلام و احكام لازمه خواهند فرستاد كه مخاصمه را بلاتأخير ترك نمايند. اين عهدنامه كه به نسختين و به يك مدلول نوشته شده و به امضاء و مهر وزراي مختار طرفين رسيده است به تصويب و تصديق شاهنشاه ايران و اعليحضرت امپراطور كل روسيه خواهد رسيد و تصديقنامهجات معتبره كه داراي امضاي ايشان بوده باشد در ظرف چهار ماه و در صورت امكان زودتر به توسط وزراي مختار طرفين مبادله خواهد شد».
فصل هشتم اين معاهده به موضوع كشتيراني در درياي خزر اختصاص داشت. اين فصل تأكيد ميكرد: «سفاين تجارتي روس مثل سابق حق خواهند داشت كه به طور آزاد در درياي خزر و در امتداد سواحل آن سير كرده و به كنارههاي آن فرود آيند و در موقع شكست و غرق در ايران معاونت و امداد خواهند يافت. سفاين تجارتي ايران هم حق خواهند داشت كه به قرار سابق در بحر خزر سير نموده و به سواحل روس بروند و در صورت غرق و شكست هم به آنها كمك و امداد خواهد شد. اما در باب كشتيهاي جنگي چون آنهايي كه بيرق نظامي روس دارند از قديمالايّام بالانفراد (اختصاصاً) حق سير در بحر خزر را داشتهاند، حال هم بدين سبب اين امتياز منحصر به همان كشتيها خواهد بود، به طوري كه به غير از دولت روسيه دولت ديگري حق نخواهد داشت كه سفاين جنگي در درياي خزر داشته باشد».
بازرگاني
در فصل نهم معاهده تركمانچاي ترتيب مبادله نمايندگان سياسي ميان ايران و روسيه مشخص ميشود. اين فصل مقرر ميدارد «سفراي كبار و وزراي مختار و شارژدافرهايي كه خواه براي انجام مأموريت موقتي و خواه به جهت اقامت دائمي به دربار يكديگر فرستاده ميشوند، به فراخور مقام خود و موافق شأن و حيثيت طرفين و مطابق مودت و اتحاد بينالدولتين و نيز بر حسب عادات ممكلتي مورد اعزاز و احترام شوند».
دو طرف در فصل دهم توافق ميكنند كه موافقتنامهاي تجاري به منظور تسهيل و افزايش دامنه روابط بازرگاني ميان دو كشور، بعداً توسط وزراي مختار منعقد و به عنوان متمم ضميمه عهدنامه تركمانچاي شود. همچنين دو طرف حق اعزام كنسول و نماينده تجاري به هر يك از شهرهاي طرف مقابل را پيدا ميكنند با اين ملاحظه كه همراهان چنين كنسولهايي بيش از ده تن نباشند و از احترامات و امتيازات فرستاده رسمي بهره ببرند. در پايان اين فصل آمده است: «در صورت شكايت حقه دولت ايران از يكي از مأمورين يا قنسولهاي روس، وزيرمختار يا شارژدافري كه در دربار دولت عليه ايران اقامت و به اين اشخاص رياست بلافاصله دارد مشاراليه را از مأموريت خود خلع كرده و موقتاً كفالت كار او را به هر كس صلاح داند واگذار خواهد كرد».
فصل يازدهم معاهده به موضوع تسويه دعاوي و مطالبات معوقه به واسطه وقوع جنگ ميپردازد و مقرر ميكند اتباع دو كشور كه نسبت به شهروندان طرف مقابل يا دولت مقابل ادعا يا طلبي داشتهاند و رسيدگي به آن به دليل وقوع جنگ به تعويق افتاده است، بايد پس از انعقاد صلح مطالبه خود را دريافت كنند يا به ادعاي آنها «از روي عدالت» رسيدگي شود.
فصل دوازدهم مشكلاتي را كه تغيير سرحدات براي مرزنشينان فراهم ميكرد مورد توجه قرار ميداد: «طرفين معظمين معاهدين نظر به منافع اتباع خود متفقالرأي شدند كه براي اشخاصي كه در دو طرف رود ارس داراي اموال غير منقوله هستند مهلتي سه ساله قرار دهند كه مومياليهم (مشاراليهم) بتوانند آن را به طور دلخواه به مبايعه و معاوضه برسانند. ولي اعليحضرت امپراطور روسيه تا حدي كه اين شرط راجع به خود اوست حسينخان سردار سابق ايروان و برادرش حسنخان و كريمخان حاكم سابق نخجوان را از انتفاع مدلول شرط مزبوره مستثني ميدارد».
اسرا
فصل سيزدهم معاهده تركمانچاي به موضوع مبادله اسرا ميپردازد. مطابق اين فصل كميسرهايي از سوي طرفين در عباسآباد مستقر ميشدند كه كار تحويل گرفتن اسرا را به عهده داشتند. مبادله اسرا ميبايست در چهار ماه به انجام رسد و هر يك از دولتين حق مطالبه اشخاص موردنظر خود را از طرف مقابل داشتند. اما دو طرف در فصل چهاردهم حق درخواست اخراج فراريها و «به دشمنپيوسته»ها را از خود سلب ميكردند. با اين حال طرفين متعهد ميشدند فراريانِ برجسته و صاحبنفوذ طرف مقابل را از اقامت در مناطق مرزي منع كنند تا امكان تحريك و فساد نداشته باشند.
شاه ايران در فصل چهاردهم فرمان عفو عمومي ساكنان ايالت آذربايجان را به واسطه رفتاري كه در هنگام جنگ -و به ويژه در دوران اشغال توسط روسها- انجام داده بودند را صادر ميكرد و به آنها اجازه ميداد در مهلتي يكساله «از ممالك ايران با كسان خود به ممالك روسيه بروند و اموال منقوله خود را به خارج حمل نموده و به فروش برسانند». آنها در مورد اموال غير منقول نيز پنج سال مهلت داشتند كه آنها را به فروش يا معاوضه برسانند.
متن فصل پاياني معاهده چنين بود: «وزراي مختار طرفين به مجرد امضاي اين عهدنامه صلح عاجلاً به تمام نقاط اعلام و احكام لازمه خواهند فرستاد كه مخاصمه را بلاتأخير ترك نمايند. اين عهدنامه كه به نسختين و به يك مدلول نوشته شده و به امضاء و مهر وزراي مختار طرفين رسيده است به تصويب و تصديق شاهنشاه ايران و اعليحضرت امپراطور كل روسيه خواهد رسيد و تصديقنامهجات معتبره كه داراي امضاي ايشان بوده باشد در ظرف چهار ماه و در صورت امكان زودتر به توسط وزراي مختار طرفين مبادله خواهد شد».
دوشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۴
عهدنامه تركمانچاي
عهدنامه تركمانچاي كه در پنجم شعبان 1243ه.ق. (فوريه 1828م.) در روستايي به همان نام ميان ژنرال پاسكويچ (حكمران گرجستان و فرمانده سپاه قفقاز ارتش روسيه) و شاهزاده عباسميرزا (وليعهد و نايبالسلطنه فتحعليشاه) به امضاء رسيد شامل شانزده فصل بود. فصل اول معاهده كه پس از مقدمهاي نسبتاً طولاني آمده است، بر استقرار صلح ميان دو كشور و برقراري روابط دوستانه ميان پادشاه ايران و تزار روس تأكيد دارد. فصل دوم بر ابطال تعهدات عهدنامه گلستان دلالت دارد. فتحعليشاه در فصل سوم از سوي خود و جانشينانش خاننشينهاي ايروان و نخجوان را «به ملكيت مطلقه» دولت روسيه واگذار ميكند و فصل چهارم به تعيين سرحدات ميان دو كشور اختصاص دارد.
مطابق اين فصل «خط سرحدي مابين دولتين از اين قرار ترسيم ميشود: اين خط از نقطه سرحد دولت عثماني كه به خط مستقيم نزديكترين راه به قله كوه آغري كوچك است شروع شده به قله مزبور رسيده و از آنجا به سرچشمه رود قراسوي سفلي كه از دامنه جنوبي آغري كوچك جاري است فرود ميآيد. پس از آن خط سرحدي طول مجراي اين رود الي محل التقاي آن با رود ارس كه محاذي (روبروي) شرور است طي نموده و از اينجا مجري رود ارس را متابعت كرده و به قلعه عباسآباد ميرسد. از استحكامات خارجي اين قلعه كه در ساحل راست ارس است، خطي كه طول آن نيم آغاج (فرسنگ) يعني سه ورستونيم روسي (حدود سه و نيم كيلومتر) بوده باشد به تمام جهات كشيده خواهد شد و تمام اراضي كه در حدود اين خط واقع ميشود منحصر به دولت روس بوده و در ظرف دو ماه از تاريخ امروز به طور دقت تخطيط خواهد شد. از محلي كه در طرف شرقي اين خط متصل به رود ارس ميشود، خط سرحدي مجراي رود مزبور را الي گدار «يديبلوك» متابعت ميكند و خاك ايران از اين نقطه اخير الي سه آقاج يعني بيست و يكروست روس در طول مجري ارس ادامه مييابد، بعد از وصول به اين محل خط سرحدي جلگه مغان را به طور مستقيم گذشته به محلي از مجراي بالهارود خواهد آمد كه در سه آقاجي يعني بيست و يك ورست پائينتر از ملتقاي دو رود آدينهبازار و ساريقميش واقع است. پس از آن خط سرحدي از ساحل چپ بالهارود الي ملتقاي دو رود مزبور آدينهبازار و ساريقميش صعود كرده و از آنجا در ساحل راست رودخانه آدينهبازار شرقي الي سرچشمه آن ممتد و از سرچشمه مزبور الي قله تپههاي جگير ميرسد به طوري كه تمام آبهاييكه به طرف درياي خزر جاري است متعلق به روسيه بود و تمام آبهايي كه جريانشان به طرف ايران است تعلق به دولت عليه [ايران] خواهد گرفت. چون در اينجا (از سرچشمه آدينهبازار تا قله جگير) حدود دولتين به وسيله تيزهكوهها محدود ميشود، لهذا مقرر است كه دامنههاي اين كوهها كه به سمت درياي خزر تمايل دارد متعلق به دولت روس بوده و دامنههاي آنطرف كوهها اختصاص به ايران خواهد داشت. از تپههاي جگير، خط سرحدي كوههايي را كه فاصل بين طالش و ارشق است متابعت نموده و به قله كمرقوئي ميرسد و قللي كه فاصله دامنه و طرف كوههاي مزبور است در اينجا تحديد حدود مينمايد به همان قسم كه در باب مسافت بين سرچشمه آدينهبازار و قلههاي جگير ذكر شد. پس از آن سرحد از قله كمرقوئي تيزه كوههايي كه بلوك زوند را از ارشق جدا مينمايد متابعت نموده و به محلي كه حدود بلوك وليكيج است ميرسد و ترتيبي كه در باب جريان آب ذكر شده است مراعات خواهد شد و از اينقرار بلوك زوند به استثناي قسمتي كه در آن طرف قله كوههاي مزبور است متعلق به روسيه خواهد بود. از محلي كه حدود بلوك ولكيج است خط سرحد بينالدولتين قلل كوه كلوپوتي و قلل سلسله عمده كوههايي كه از بلوك وليكيچي ميگذرد متابعت نموده و به سرچشمه شمالي رودخانه مذكور به آستارا ميرسد و اينجا هم مسئله جريان آب چنانكه در فوق ذكر شده است مرعي ميباشد. از آنجا خط سرحدي مجراي آستارا را الي مصب آن در درياي خزر طي نموده و حدود خاك دولتين را به اتمام ميرساند».
جانشيني
شاه ايران در فصل پنجم به صراحت از سوي خود و وارثانش «ممالك و جزايري كه مابين خط تحديدي فصل اخير (فصل چهار) و تيزه جبال قفقاز و درياي خزر است» به همراه «اهالي بدوي و غيره» به دولت روسيه وا ميگذارد.
فصل ششم معاهده به موضوع غرامت جنگي ميپردازد و طي آن فتحعليشاه قاجار متعهد ميشود مبلغ ده كرور تومان يا بيست ميليون مناط نقره براي جبران ضررهايي كه روسها در دوره دوم جنگها ديده بودند، به آنها بپردازد.
متن فصل هفتم -يكي از مهتمرين فصول معاهده تركمانچاي- به اين شرح است: «چون اعليحضرت شاهنشاه ايران چنين صلاح ديدند كه حضرت اشرف عباسميرزا فرزند خود را وارث و وليعهد فرمايند، لهذا اعليحضرت امپراطور كل روسيه محض اينكه نيات دوستانه خود را مكشوف و ميلي را كه در مساعدت به استحكام اين نوع وراثت دارد مشهود خاطر اعليحضرت شاهنشاه ايران نمايند، متعهد ميشوند كه از امروز شخص حضرت عباسميرزا را وارث و وليعهد دولت ايران شناخته و ايشان را از حين جلوس به تخت سلطنت، سلطان حقه اين مملكت بدانند».
(ادامه دارد)
مطابق اين فصل «خط سرحدي مابين دولتين از اين قرار ترسيم ميشود: اين خط از نقطه سرحد دولت عثماني كه به خط مستقيم نزديكترين راه به قله كوه آغري كوچك است شروع شده به قله مزبور رسيده و از آنجا به سرچشمه رود قراسوي سفلي كه از دامنه جنوبي آغري كوچك جاري است فرود ميآيد. پس از آن خط سرحدي طول مجراي اين رود الي محل التقاي آن با رود ارس كه محاذي (روبروي) شرور است طي نموده و از اينجا مجري رود ارس را متابعت كرده و به قلعه عباسآباد ميرسد. از استحكامات خارجي اين قلعه كه در ساحل راست ارس است، خطي كه طول آن نيم آغاج (فرسنگ) يعني سه ورستونيم روسي (حدود سه و نيم كيلومتر) بوده باشد به تمام جهات كشيده خواهد شد و تمام اراضي كه در حدود اين خط واقع ميشود منحصر به دولت روس بوده و در ظرف دو ماه از تاريخ امروز به طور دقت تخطيط خواهد شد. از محلي كه در طرف شرقي اين خط متصل به رود ارس ميشود، خط سرحدي مجراي رود مزبور را الي گدار «يديبلوك» متابعت ميكند و خاك ايران از اين نقطه اخير الي سه آقاج يعني بيست و يكروست روس در طول مجري ارس ادامه مييابد، بعد از وصول به اين محل خط سرحدي جلگه مغان را به طور مستقيم گذشته به محلي از مجراي بالهارود خواهد آمد كه در سه آقاجي يعني بيست و يك ورست پائينتر از ملتقاي دو رود آدينهبازار و ساريقميش واقع است. پس از آن خط سرحدي از ساحل چپ بالهارود الي ملتقاي دو رود مزبور آدينهبازار و ساريقميش صعود كرده و از آنجا در ساحل راست رودخانه آدينهبازار شرقي الي سرچشمه آن ممتد و از سرچشمه مزبور الي قله تپههاي جگير ميرسد به طوري كه تمام آبهاييكه به طرف درياي خزر جاري است متعلق به روسيه بود و تمام آبهايي كه جريانشان به طرف ايران است تعلق به دولت عليه [ايران] خواهد گرفت. چون در اينجا (از سرچشمه آدينهبازار تا قله جگير) حدود دولتين به وسيله تيزهكوهها محدود ميشود، لهذا مقرر است كه دامنههاي اين كوهها كه به سمت درياي خزر تمايل دارد متعلق به دولت روس بوده و دامنههاي آنطرف كوهها اختصاص به ايران خواهد داشت. از تپههاي جگير، خط سرحدي كوههايي را كه فاصل بين طالش و ارشق است متابعت نموده و به قله كمرقوئي ميرسد و قللي كه فاصله دامنه و طرف كوههاي مزبور است در اينجا تحديد حدود مينمايد به همان قسم كه در باب مسافت بين سرچشمه آدينهبازار و قلههاي جگير ذكر شد. پس از آن سرحد از قله كمرقوئي تيزه كوههايي كه بلوك زوند را از ارشق جدا مينمايد متابعت نموده و به محلي كه حدود بلوك وليكيج است ميرسد و ترتيبي كه در باب جريان آب ذكر شده است مراعات خواهد شد و از اينقرار بلوك زوند به استثناي قسمتي كه در آن طرف قله كوههاي مزبور است متعلق به روسيه خواهد بود. از محلي كه حدود بلوك ولكيج است خط سرحد بينالدولتين قلل كوه كلوپوتي و قلل سلسله عمده كوههايي كه از بلوك وليكيچي ميگذرد متابعت نموده و به سرچشمه شمالي رودخانه مذكور به آستارا ميرسد و اينجا هم مسئله جريان آب چنانكه در فوق ذكر شده است مرعي ميباشد. از آنجا خط سرحدي مجراي آستارا را الي مصب آن در درياي خزر طي نموده و حدود خاك دولتين را به اتمام ميرساند».
جانشيني
شاه ايران در فصل پنجم به صراحت از سوي خود و وارثانش «ممالك و جزايري كه مابين خط تحديدي فصل اخير (فصل چهار) و تيزه جبال قفقاز و درياي خزر است» به همراه «اهالي بدوي و غيره» به دولت روسيه وا ميگذارد.
فصل ششم معاهده به موضوع غرامت جنگي ميپردازد و طي آن فتحعليشاه قاجار متعهد ميشود مبلغ ده كرور تومان يا بيست ميليون مناط نقره براي جبران ضررهايي كه روسها در دوره دوم جنگها ديده بودند، به آنها بپردازد.
متن فصل هفتم -يكي از مهتمرين فصول معاهده تركمانچاي- به اين شرح است: «چون اعليحضرت شاهنشاه ايران چنين صلاح ديدند كه حضرت اشرف عباسميرزا فرزند خود را وارث و وليعهد فرمايند، لهذا اعليحضرت امپراطور كل روسيه محض اينكه نيات دوستانه خود را مكشوف و ميلي را كه در مساعدت به استحكام اين نوع وراثت دارد مشهود خاطر اعليحضرت شاهنشاه ايران نمايند، متعهد ميشوند كه از امروز شخص حضرت عباسميرزا را وارث و وليعهد دولت ايران شناخته و ايشان را از حين جلوس به تخت سلطنت، سلطان حقه اين مملكت بدانند».
(ادامه دارد)
اشتراک در:
پستها (Atom)