شنبه، خرداد ۳۰، ۱۴۰۵

سعید قاسمی‌نژاد

 ‏

شنبه ۲۰ ژوئن ۲۰۲۶ یا ۳۰ خرداد ۱۴۰۵: ‏برای کسانی که می‌گویند حالا باید چه کرد و چه برنامه‌ای وجود دارد ده گام عملی برای چندماه پیش رو پیشنهاد کرده‌ام. هم‌میهنان‌ نیز پیشنهادهای خوبی در کامنت طرح کرده‌اند.

‏راه‌‌حل به نظر من همچنان همزمانی سه اتفاق است حضور پرشمار مردم، حضور هسته‌های مسلح گارد جاویدان، ریزش فعال نیروی سرکوب و‌ پیوستنش به مردم. جنایت رژیم در ۱۸ و ۱۹ دی نشان داد برای پیروزی بر دستگاه سرکوب ما نیازمند قدرت آتش بسیار بیشتری هستیم.  مزیت رقابتی جنبش ملی در جمعیتش است، هر راه حلی باید بر این مزیت رقابتی تکیه کند. تمام پیشنهادهای  مطرح شده برای رسیدن به این نقطه هستند.


https://x.com/sghasseminejad/status/2068331458981195984?s=46&t=HJvrCbxhSwuKkaQHB-1r8w


 جمعه ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶ یا ۲۲ خرداد ۱۴۰۵: در حال حاضر احتمال تداوم آتش‌بس با هدف کاهش تنش ظرف ماههای آینده همچنان وزنه سنگین‌تری دارد.

‏توافق بر سر مسئله هسته‌ای هر چند ممکن است اما با توجه به اختلافات دو طرف بعید است. 

‏دولت نتانیاهو انگیزه این را خواهد داشت‌ که پیش از انتخابات اسرائیل وارد درگیری  دوباره شود.

‏دولت ترامپ بعید است بخواهد پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای وارد درگیری جدی شود مگر اینکه توسط جمهوری اسلامی مجبور شود.

‏کاهش تنش خارجی بحران‌ها و مشکلات جمهوری اسلامی را که در طی جنگ تعمیق شده‌اند حل نمی‌کند و مسائل اصلی کشور همچنان لاینحل باقی می‌مانند. در سوی مقابل مسئله اصلی پیش روی انقلاب شیروخورشید ‌این‌است که چطور بر دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی غلبه کند.

‏در ماههای پیش رو با کاهش احتمالی تنش جمهوری اسلامی نیز تحت فشارهای اقتصادی-اجتماعی و گروه‌های صاحب نفوذ  داخل خود حکومت مجبور خواهد بود فضای داخل را کم و بیش از حالت جنگی خارج کند. 

‏به نظر من در این مدت  بایستی بر چند کار تمرکز کنیم:

‏۱- تثبیت و تقویت آلترناتیو، شاهزاده رضا پهلوی،  در فضای بین‌المللی

‏۲- افزایش تعداد دیش‌های استارلینک در ایران

‏۳- تمرکز بر اینترنت ماهواره‌ای برای گوشیهای موبایل که به لحاظ فنی ممکن اما پیش نیازهای مالی-‌‌سیاسیش فراتر از توان اپوزیسیون است و نیازمند حمایت دولتیست.

‏۴- کمک به بازسازی و نوسازی هسته‌های گارد جاویدان برای افزایش توان این هسته‌ها در دفاع از خود و دفاع پیشدستانه.

‏۵- تمرکز بر مسئله ریزش خصوصا در درون‌ نیروهای نظامی و امنیتی برای رسیدن به مرحله‌ای که شاهد پیوستن فعال این نیروها به صورت متشکل به مردم باشیم و نه فقط پیوستن انفرادی به صورت تمرد از دستور.

‏۶- حفظ و‌ تعمیق رابطه با دولت اسرائیل به عنوان پابرجاترین متحد ملت ایران در فرایند براندازی

‏۷-ً گسترش رابطه با کشورهایی که پس از جنگ اخیر جمهوری اسلامی را خطر وجودی می‌بینند.

‏۸- گسترش رابطه‌های موجود در ایالات متحده با دولت ترامپ برای جلب حمایت سیاسی و عملیاتی دولت ایالات متحده از پروژه تغییر رژیم.

‏۹- حفظ و تعمیق سازماندهی محلی شکل گرفته در خارج از کشور برای اثرگذاری بر افکار عمومی و سیاست‌گذاریهای مرتبط با ایران و انقلاب‌ شیروخورشید.

‏۱۰- گفتگوی ملی برای ایجاد آمادگی ملی  برای انجام آنچه برای پایین کشیدن جمهوری اسلامی مورد نیاز است به شکل حداکثری و توسط جمع هر چه بیشتری از مردم.

‏پیشنهادهای شما چیست؟

https://x.com/sghasseminejad/status/2065393298328756600?s=46&t=HJvrCbxhSwuKkaQHB-1r8w



سه‌شنبه، اسفند ۱۲، ۱۴۰۴

آیت‌الله علی خامنه‌ای و داوری تاریخ

 آیت‌الله علی خامنه‌ای بیش از ۳۶ سال رهبر ایران بود. فرماندهی نیروهای مسلح با او بود، سیاست خارجی را تعیین می‌کرد و رؤسای قوهٔ قضائیه و رادیو تلویزیون را مستقیماً منصوب می‌کرد. این‌ها بخشی از اختیاراتی بود که طبق قانون اساسی داشت، اما به آن‌ها اکتفا نکرد و با ابداع نظارت استصوابی عملاً نهادهای «انتخابی» را نیز زیر نفوذ خود برد. طبیعی بود که چنین اختیاراتی، مسئولیت سنگینی هم داشته باشد.

او در جلسهٔ خبرگان در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ با رهبری خود مخالفت کرد. گفت: «واقعاً باید خون گریست بر جامعهٔ اسلامی که حتی احتمال رهبریِ کسی مثل بنده در آن مطرح بشود». در آن جلسه به رهبری خود رأی نداد. وقتی نتیجه رأی‌گیری معلوم شد، چشمانش را با انگشت فشرد و نشان داد که به‌خوبی از بارِ سنگینِ مسئولیتی که به عهدهٔ او گذاشته‌اند آگاه است.

شروع رهبری او هم‌زمان شد با ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی که نقشی تعیین‌کننده در رهبری او داشت. سال‌های نخست را صرف تثبیت موقعیتش در میان نظامیان و خواندن فشردهٔ دروس حوزه کرد تا تردیدها دربارهٔ صلاحیت دینی‌اش کاهش یابد. اما روشن بود که جایگاه اجتماعی آیت‌الله خمینی را ندارد. دیگر اشارهٔ رهبر برای تعیین نتیجهٔ انتخابات کافی نبود و جامعه به‌تدریج از نقش «مقلد» فاصله می‌گرفت. این روند در دههٔ شصت شروع شده بود، اما در دوران او آشکارتر شد؛ به‌ویژه در انتخابات ۱۳۷۶ که مخالفت اکثریت با مسیر مورد نظر او را نشان داد.

جامعهٔ ایران از هر فرصتی برای نشان‌دادن نارضایتی استفاده کرد: رأی‌دادن، تحریم انتخابات یا آمدن به خیابان. فریاد زن سوسنگردی هنوز در گوشم می‌پیچد که خطاب به مأموران می‌گفت: «مظاهرات سلمیه! چرا تیر می‌ندازی؟ گوش کن!» اما کسی گوش نکرد؛ نه در ۱۳۷۸، نه ۱۳۸۸، نه ۱۳۹۶، نه ۱۳۹۸، نه ۱۴۰۱ و نه در دی‌ماه خونین ۱۴۰۴. آقای خامنه‌ای هدف خود را افزایش اقتدار کشور از طریق نفوذ منطقه‌ای، توان موشکی و برنامهٔ هسته‌ای معرفی می‌کرد، اما از مهم‌ترین عامل اقتدار یعنی مردم و اقتصاد غفلت کرد. پایهٔ اقتدارش را بر وفاداران به خود گذاشت که آنها را «خواص» می‌خواند، بی‌آن‌که توجه کند اکثریت جامعه نیستند. حکومت او طبقهٔ متوسط را مزاحم می‌دید و آن را تضعیف کرد و در نتیجه جامعه‌ای روی دستش ماند دوپاره و خشمگین؛ همچون یک بشکهٔ باروت.

در سیاست خارجی هم سرسخت بود. او و هوادارانش بارها، به‌خصوص در هفته‌های اخیر، از شهادت‌طلبی عاشورایی سخن گفتند. و وقتی آقای خامنه‌ای به‌همراه چند تن از اعضای خانواده‌اش در حملهٔ آمریکا و اسرائیل کشته شدند، آن را با کشته شدن حسین‌ بن‌ علی مقایسه کردند که تن به بیعت با معاویه نداد. اما آن‌ها پاسخی برای این گفتهٔ منتقدان نداشتند که: مگر حسین‌ بن‌ علی، شهر مدینه را به این دلیل ترک نکرد که نمی‌خواست هزینهٔ بیعت نکردن خود را بر گردن مردم مدینه بیندازد؟ و مگر او وقتی فهمید پایان راه جز تیغهٔ شمشیر نیست، با همان دهانی که «هیهات منّا الذلّه» گفت، اطرافیانش را از همراهی با خود معاف نکرد؟ پس چگونه است که شما می‌خواهید ملتی را با خود به گودالِ قتلگاه بکشانید؟

آیت‌الله خامنه‌ای رفت، اما بخش قابل توجهی از مسئولیت آنچه امروز در ایران می‌گذرد، و حتی آنچه فردا بر سر ایران بیاید، با اوست. حتماً قضاوتی در پیش است؛ چه به روز جزا معتقد باشی، چه نه. دست‌کم تاریخ دربارهٔ او داوری خواهد کرد.

چهارشنبه، اسفند ۰۶، ۱۴۰۴

آمادگی برای «روز واقعه»؛ اردوگاه رضا پهلوی چه تصویری از فردای حمله احتمالی به ایران دارد؟

(برای بی‌بی‌سی، منتشر شده در روز چهارشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۵ فوریه ۲۰۲۶، سه روز قبل از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران) شاهزاده رضا پهلوی در یکی از پیام‌های اخیر خود برای بار چندم گفته است که حمله احتمالی به ایران از این جهت ضروری است که می‌تواند میان مخالفان و نیروهای مسلح حکومت ایران «توازن قوا» برقرار کند. معنی این حرف چیست و اردوگاه پادشاهی‌خواهان چه انتظاری از فضای پس از حمله احتمالی دارند؟

سعید قاسمی‌نژاد، از مشاوران بسیار نزدیک آقای پهلوی، در توضیح پیام او نوشته است: «پس از دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل وقتی دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی تضعیف می‌شود، کار را مردم ایران بایستی تمام کنند... در مقابله با نظام جمهوری اسلامی که ده‌ها هزار نفر را در دو‌ روز به قتل رسانده است، استفاده از هر ابزاری مشروع است و مقابله با هر عضو فعال دستگاه سرکوب در هر زمان و مکان و وضعیتی، دفاع مشروع محسوب می‌شود.»

آقای قاسمی‌نژاد - که تهیه‌کنندهٔ دفترچهٔ دوران اضطرار یا گذار هم هست - و آقای پهلوی هر دو بر ضرورت حملهٔ نظامی آمریکا، اسرائیل «یا هر کس دیگر» علیه «جمهوری اسلامی» در ایران تأکید دارند. آقای قاسمی‌نژاد چندی پیش در مقاله‌ای در روزنامه «جروزالم پست» استدلال کرده بود که اسرائیل باید اطمینان حاصل کند که حکومت جمهوری اسلامی در اثر چنین حمله‌ای حذف می‌شود و گذار به حکومت بعدی از طریق رهبری آقای پهلوی انجام می‌گیرد که روابط گرمی با اسرائیل دارد.

پست‌هایی که آقای قاسمی‌نژاد در روزهای اخیر در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) منتشر یا بازنشر کرده است، تا حدودی روشن می‌کند که او چه تصویری از نتیجهٔ حملهٔ نظامی علیه حکومت «جمهوری اسلامی» در ذهن دارد و معتقد است که اردوگاه پادشاهی‌خواهان باید خود را برای چه شرایطی آماده کند.

آقای قاسمی‌نژاد رشته‌پستی از اکانت جوناس بلین «بازنشر» کرده (*) و دربارهٔ آن نوشته است: «اینجا نکات خوبی مطرح شده». جوناس بلین نام کاربری تحلیلگری فارسی‌زبان است که عمدتا در حوزه‌ نظامی و ژئوپولتیک در ایکس می‌نویسد و به ارائه تحلیل‌های داده‌محور شهرت دارد. نام و هویت واقعی او طبعا شناخته‌شده نیست.

در پستی که آقای قاسمی‌نژاد بازنشر کرده است، از ضرورت آمادگی مردم برای «قطع برق، انهدام تأسیسات مخابراتی، نبود سوخت یا کمبود مواد غذایی» و ناتوانی حکومت از تأمین امنیت سخن رفته و چنین آمده: «آمادگی برای تعطیلی کامل زندگی عادی، علیرغم غیرممکن بودن آن برای بسیاری از نان‌آوران، ممکن است جان بسیاری را نجات دهد.» و به شهروندان توصیه کرده که در جریان حمله، از نزدیک شدن به ادارات دولتی، حتی اداره آب و برق خودداری کنند، چون احتمالا این ادارات هم از اهداف احتمالی خواهند بود.

در مورد خیزش عمومی در آن شرایط نیز گفته شده که همه باید منتظر فرمان «شاه» (یعنی شاهزاده رضا پهلوی) باشند: «در صورت وجود نیروهای مسلحِ پیش‌قراولِ متصل به اپوزیسیون، راه‌هایی برای تسلیح (مسلح کردن) عمومی وجود خواهد داشت» و در پایان هم نوشته شده است: «ترحم بر پلنگِ تیزدندان، ستمکاری بود بر همگان».

خود آقای قاسمی‌نژاد، کمی بعد، نوشته است که «اعضای فعال دستگاه سرکوب وقتی منفرد و غیرمسلح‌اند، در مقابل هسته‌های گارد جاویدان در موضع ضعف قرار دارند». او پیشتر هم نوشته بود که «در روز واقعه‌ای که در پیش است» از مأموران نظامی و انتظامی که از حکومت جدا می‌شوند انتظار می‌رود که «سلاح‌هایشان را علیه عاملین و آمرین سرکوب به کار بگیرند.»

بدون درنظر گرفتن نیروی انتظامی و ارتش، و با صرف‌نظر کردن از سربازان وظیفه در سپاه، حکومت ایران دست‌کم روی حمایت درجه‌داران و افسران رسمی سپاه و اعضای فعال و ویژه بسیج حساب می‌کند که شمار آن‌ها در مجموع بیش از یک میلیون نفر تخمین زده می‌شود. آنها مسلح، آموزش‌دیده و سازماندهی شده‌اند؛ سلسله مراتب فرماندهی روشن دارند و بسیاری از آن‌ها در سوریه و عراق جنگیده‌اند. پادشاهی‌خواهان می‌توانند امیدوار باشند که بخشی از این نیرو ریزش کند، اما قاعدتا همزمان باید خود را برای شرایطی هم آماده کنند که ریزش معناداری اتفاق نیفتد.

از مجموعه این داده‌ها چنین برمی آید که اردوگاه آقای پهلوی، خود را برای درگیری یا جنگ با نیروهای مسلح وفادار به جمهوری اسلامی آماده می‌کند؛ جنگی که عواقب حمله احتمالی آمریکا یا اسرائیل می‌تواند زمینه وقوع آن را فراهم کند.

حتی از یک نیروی مسلحِ پیش‌رو سخن می‌رود که به اپوزیسیون متصل باشد و مخالفان حکومت را مسلح کند؛ که چنین نیرویی قاعدتا می‌باید روی زمین باشد، وگرنه پیش‌قراول نامیده نمی‌شد. اما از اینکه هویت این نیرو چیست و از کجا قرار است بیاید، از نوشته‌های آن‌ها چیز بیشتری نمی‌توان دریافت.

* از آقای قاسمی‌نژاد در مورد پستی که بازنشر کرده پرسیدیم ولی هنوز پاسخی دریافت نکرده‌ایم. در صورت دریافت پاسخ، آن را منتشر خواهیم کرد.

جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۱

سالگرد درگذشت مادر

از درگذشت مادرم دو سال گذشت. درست در نخستین سالگرد رفتن مادر، برادرم سنجر هم رفت. همسرش، نفیسه هم چند ماه پیش از آن رفته بود. احساس می کردم که زندگی و خاطراتم تکه تکه دارد محو می شود.
 این روزها مدام به گذشته های دور و دوران کودکی و نوجوانی ام فکر می کنم؛ زمانی که در نطنز با مادرم زندگی می کردم. شبهای بلند زمستان را به یاد می آورم که در بی برقی و سرما، کرسی می گذاشتیم و ساعت ها در زیر نور گردسوز یا چراغ هایی که با گاز کار می کرد -و سروصدای عجیبی هم داشت- رمان های طولانی می خواندیم و حرف می زدیم.
تعطیلات نوروز که نزدیک می شد، مکافات خانه تکانی را داشتیم. من مدام غر می زدم و می خواستم از زیر کار در بروم و مادرم نمی گذاشت! اما در عین حال خوشحال بودیم. هوا کم کم بهتر می شد و گاهی قبل از عید حتی درختان شکوفه می زدند. اما مهمترین موضوع خوشحال کننده اینها نبود، بلکه آمدن خواهران و برادرم همراه اعضای خانواده هاشان بود که معمولا تعطیلات عید را با ما می گذراندند. و این در واقع بهترین روزهای سال برای من بود. 
رابطه من با برادرم سنجر خیلی نزدیک بود. ساعت ها برایم از خاطرات گذشته اش می گفت و داستان می بافت و من با ولعی تمام نشدنی سراپا گوش می شدم. در حیاط خانه آتش درست می کردیم و حرف می زدیم.
همسرش نفیسه هم برایم مثل خواهر بود. هرگز مرگ بی مقدمه و ناگهانی او را باور نکردم. هنوز هم هر بار یادم می آید که او دیگر نیست، مبهوت می مانم. از تصور خانه آنها در خیابان جابری بدون حضورشان پشتم می لرزد.
یاد هر سه شان به خیر.

سه‌شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۹

مادرم درگذشت

دیشب در خواب رفت. دیروز برای آخرین بار صدایش را شنیدم... تا با کمک پرستارش از آن سوی خانه پای تلفن برسد به نفس نفس افتاده بود. صدایش این اواخر بسیار ضعیف بود. آخرین چیزی که از او شنیدم یک "خداحافظ" بی طنین بود و صدای نفس های تندش که دور و دورتر می شد.

اما آخرین تصویری که از او به یاد دارم چه بود؟

مادرم را آخرین بار در بهار سال ۱۳۸۷ و هنگامى ديدم که برای تازه کردن دیدارها به ایران رفته بودیم. پیر و شکسته و خمیده بود، اما نسبتا سرحال و با روحیه. هر چه به ذهنم فشار می آورم، درست به خاطر نمی آورم که کجا و چطور خداحافظی کردیم. فقط می توانم او را مجسم کنم که جلوی در خانه برای ما که دور می شویم دست تکان می دهد و من در آینه ماشین او را می بینم. قرار نبود این آخرین دیدار ما باشد، بنابراین دلیلی وجود نداشت كه جزئیاتش را به خاطر بسپارم.




اما حتی اگر این ترکیب خیال و خاطره از آخرین دیدارمان دقیق و قابل اتکا می بود، باز هم تصویری نبود که من او را با آن به یاد آورم. عجیب است، اما وقتی می خواهم چهره اش را در ذهنم مجسم کنم، تصویر محو کودکی اش را در یک عکس سیاه و سفید قدیمی به یاد می آورم که لبخندی آرام بر لب دارد و کنار پدر و مادرش دیده می شود. عکس را قاب خاتم گرفته بود و آن را خیلی دوست داشت. قاب را گاه در اتاق خواب و جلوی آینه میزش می گذاشت و گاه روی تاقچه بالای آن.

می گفت آن عکس را در سفری به تهران گرفته اند؛ اگر اشتباه نکنم در راه نخستین سفرش به شهسوار و نخستین مواجهه اش با دریا، جایی که گمان می کنم خوش ترین خاطرات همه عمرش در آن بود.

بر خلاف من، حافظه ای بسیار تیز داشت و گذشته را با جزئیاتی حیرت آور به یاد می آورد. در سال های نوجوانی من، اواخر دهه شصت، در دوران جنگ و بی برقی و کم رونقی، در شب های بلند زمستان نطنز، یکی از معدود سرگرمی های ما تماشای عکس های قدیمی بود. مجموعه ای خیلی قدیمی داشت از عکس هایی که برادر بزرگش، مرحوم محمدخان گرفته بود. عکس ها را تماشا می کردیم و او از روزگار کودکی اش خاطره های تلخ و شیرین می گفت. برای پدر و مادرش احترامی عجیب قائل بود. از آنها با لفظ "آقام" و "خانومم" یاد می کرد و همه چیز را مثل آینه به یاد می آورد. تصمیم داشتم "روزی" از او بخواهم که خاطره های قدیمی اش را تعریف کند و آنها را ضبط کنم...

خاطره هاى زيادى داشت از رفتن به مدرسه، کار در لابراتوار کارخانه نوغان نطنز، زندگی در تهران همراه برادر و خواهرزاده هایش و سفرهایی که با هم رفته بودند، گذراندن دوره زبان انگلیسی، کار کردن به عنوان منشی در مطب دکتر اتفاق، ازدواج با پدرم، بازگشت به نطنز، کار در سازمان زنان، استخدام در آموزش و پرورش و سرانجام بازنشستگی... و تنهایی.

عکسی که با پدر و مادرش داشت، شاید برای او یادآور امن ترین دوران زندگی اش بود. گمان من این است که آن عکس آرامبخش ترین خاطرات را برایش زنده می کرد و من خوشحالم که او را آنطور امن و آرام به یاد می آورم.

روحش شاد

سه شنبه، ۵ بهمن ۱۳۸۹

شنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۹

سخنرانی ۲۹ خرداد آیت الله خامنه‌ای؛ نقطه عطف

(برای بی بی سی) سخنان آیت الله علی خامنه ای را که درست یک هفته پس از برگزاری انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری ایران در خطبه های نماز جمعه تهران ایراد شد، از جهات مختلف می توان "نقطه عطف" دانست.

برای بازخوانی این سخنان و سنجش اهمیت آن، ابتدا لازم است فضای موجود در آن زمان و حوادث روزهای منتهی به این سخنرانی را به یاد آورد.

التهاب در فضای سیاسی ایران از مدت ها پیش از انتخابات آغاز شده و با مناظره های جنجال برانگیز انتخاباتی به اوج رسیده بود؛ در چنین شرایطی اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد با بیش از ۲۴ میلیون رأی در روز شنبه ۲۳ خرداد، مانند جرقه ای در انبار باروت عمل کرد.

درگیری های پراکنده میان معترضان به نحوه برگزاری انتخابات و مأموران حکومتی از همان روز پس از انتخابات آغاز شد.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی بلافاصله نتایج اعلام شده را محصول "تقلب"، "صحنه آرایی"، "مهندسی" و "تنظیم ناشیانه" آرا دانستند، اما آیت الله خامنه ای برای آقای احمدی نژاد پیام تبریک فرستاد و نتیجه انتخابات را عملا تأیید کرد.

مأموران امنیتی بلافاصله بازداشت فعالان سیاسی اصلاح طلب را شروع کردند، روزنامه ها از چاپ اظهارات نامزدهای معترض منع شدند و آقای احمدی نژاد در پیامی تلویزیونی از هوادارانش خواست که روز بعد در میدان ولی عصر تهران جشن پیروزی بگیرند.

روز یکشنبه ۲۴ خرداد و در همین جشن بود که او معترضان به نتایج انتخابات را "مشتی خس و خاشاک" توصیف کرد و عملا به خشم آنها دامن زد.

این نخستین تجمع خیابانی وسیع در روزهای پس از انتخابات بود. پس از این تجمع، آقای موسوی هم از هوادارانش برای راهپیمایی در روز دوشنبه ۲۵ خرداد دعوت کرد.

او عصر یکشنبه (۲۴ خرداد) با آیت الله خامنه ای هم دیدار کرد، بعدها گفته شد که آقای خامنه ای به او هشدار داده است که اگر مردم را به خیابان بکشاند، کار از دست خودش هم خارج خواهد شد.

حمله مأموران امنیتی و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران و ضرب و جرح دانشجویان و تخریب اموال آنها همان شب اتفاق افتاد.

روز بعد، دوشنبه ۲۵ خرداد، راهپیمایی بزرگ مخالفان برگزار شد که بنا به تخمینی که از محمد باقر قالیباف شهردار اصولگرای تهران نقل می شود، حدود سه میلیون نفر در آن شرکت کردند.

در حاشیه این راهپیمایی بود که برای نخستین بار تعدادی از معترضان در اثر تیراندازی مأموران کشته شدند. تصاویر ویدیویی که بعدا منتشر شد، نشان می داد که مأموران از درون یک پایگاه بسیج که مورد حمله مخالفان قرار گرفته بود به سوی معترضان تیراندازی می کردند. رادیو دولتی ایران روز بعد تعداد کشته شدگان این روز را ۷ نفر اعلام کرد.

وزرای امور خارجه اتحادیه اروپا در همین روز (دوشنبه) برای نخستین بار از نحوه برخورد حکومت ایران با معترضان انتقاد کردند. باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا در نخستین واکنشی که به حوادث پس از انتخابات ایران نشان می داد، گفت که از این حوادث نگران است، اما در امور داخلی ایران دخالت نمی کند.

روز بعد (سه شنبه) آیت الله خامنه ای نمایندگان نامزدها و مسئولان وزارت کشور و شورای نگهبان را فراخواند و با آنها گفت و گو کرد. او نمایندگان نامزدها را به آرامش و پیگیری اعتراضاتشان از مسیر قانون دعوت کرد، اما همانجا به صراحت گفت که با ابطال انتخابات موافقت نخواهد کرد.

بازداشت چهره های سیاسی، اعمال محدودیت های بی سابقه بر رسانه ها، تجمع های بزرگ خیابانی معترضان، تجمع های کوچک تر هوادارن دولت و فضای متشنج تا جمعه ادامه یافت.

از صبح جمعه همه منتظر بودند که نخستین واکنش علنی رهبر ایران را به حوادث پس از انتخابات بشنوند؛ همه می دانستند که خطبه های نمازجمعه آن روز تهران مسیر حرکت حکومت را در روزها و ماه های بعد مشخص خواهد کرد و از خود می پرسیدند که آیا او در برابر معترضان نرمش نشان خواهد داد و حضور و خواسته های آنها را به رسمیت خواهد شناخت؟

آیت الله خامنه ای حدود ظهر جمعه و در چنین فضایی سخنرانی خود را از تریبون نمازجمعه تهران آغاز کرد.

بازخوانی سخنرانی

او در ابتدای سخنانش آیه هایی از قرآن خواند و در تفسیر آن گفت که این آیه ها هنگامی نازل شده است که مسلمانان پس از تن دادن حضرت محمد به پیمان صلح حدیبیه "مضطرب" و "مشوش" شده بودند و آنگاه خداوند به دلهای آنها آرامش داد.

با توجه به فضای سیاسی و اجتماعی ایران و علاقه آیت الله خامنه ای به تشبیه وقایع روز با شرایط دوران اولیه اسلام (که بعدها هم ادامه یافت)، تردیدی نبود که اشاره او به اضطراب و تشویشی است که در دل هواداران حکومت به وجود آمده است، اما آیا اشاره او به این نکته هم که پیامبر اسلام در ماجرای حدیبیه در برابر مخالفان "در مواردی کوتاه آمد"، معنای خاصی داشت؟

شنوندگان سخنرانی آن روز برای دریافتن پاسخ این سئوال ناچار بودند که تا خطبه دوم صبر کنند، در این خطبه بود که آقای خامنه ای مستقیم به سراغ انتخابات رفت.

او، چنان که انتظار می رفت، ابتدا از حضور گسترده مردم در انتخابات تجلیل کرد و گفت که این حضور نشان دهنده امیدواری مردم به آینده، اعتماد آنها به حکومت و وجود احساس آزادی در آنها است.

رهبر ایران سپس گفت: "هدف دشمن این است که اعتماد را بگیرند تا مشارکت را بگیرند، تا مشروعیت را از جمهوری اسلامی بگیرند".

او گفت که "آنها" زمینه سازی برای این کار را از پیش از انتخابات شروع کردند و مدام از خطر وقوع تقلب گفتند تا زمینه را آماده کنند و مناظره ها هم به این فضا کمک کرد، اما دعوای موجود، دعوای میان عناصر درون نظام است نه میان نظام و بیرون از نظام.

آیت الله خامنه ای سپس به موضوع مناظره های انتخاباتی پرداخت و ضمن برشمردن نکات مثبت و منفی آنها، از اکبر هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ناطق نوری (دو چهره ای که آقای احمدی نژاد فرزندان آنها را در جریان مناظره ها تلویحا به فساد اقتصادی متهم کرده بود) دلجویی کرد.

اما دلجویی از آقای هاشمی رفسنجانی نکته جالب دیگری هم با خود داشت، آیت الله خامنه ای گفت: "بین ایشان و آقای رئیس جمهور از همان انتخابات سال ۸۴ تا امروز اختلاف نظر بود، الآن هم هست؛ هم در زمینه مسائل خارجی اختلاف نظر دارند، هم در زمینه نحوه اجرای عدالت اجتماعی اختلاف نظر دارند، هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف نظر دارند؛ و نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیک تر است".

طبعا این حمایت قاطع از نظرات و عملکرد آقای احمدی نژاد به مذاق مخالفان او و معترضان انتخاباتی خوش نیامد، اما آنها هنوز حرف های اصلی آیت الله خامنه ای را نشنیده بودند.

او سرانجام به موضوع حساس و تعیین کننده تقلب در انتخابات رسید و احتمال تقلب گسترده (به گفته خودش یازده میلیونی) را به کلی رد کرد؛ به این ترتیب معلوم شد که نتیجه بازشماری آرا توسط شورای نگهبان، یا هر اقدام دیگری که رهبر ایران آن را "درچارچوب قانون" قلمداد می کند، به تغییر نتیجه نهایی انتخابات منجر نخواهد شد.

او برای رفع هر گونه تردید در این مورد افزود که "زیر بار بدعت های غیر قانونی" نخواهد رفت: "این تصور هم غلط است که بعضی خیال کنند با حرکات خیابانی، یک اهرم فشاری علیه نظام درست می کنند و مسئولان نظام را مجبور می کنند که به عنوان مصلحت زیر بار تحمیلات آنها بروند... این محاسبه غلطی است، عواقبی هم اگر پیدا کند مستقیما متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد بود".

آیت الله خامنه ای در مورد تجمع های پس از انتخابات از عبارات "اردوکشی" و "زورآزمایی خیابانی" استفاده کرد و گفت که اگر نامزدهای انتخاباتی یا فعالان سیاسی به "افراط گری" دامن بزنند، کار به جاهای "حساس و بسیار خطرناک" خواهد رسید که "خود آنها هم دیگر نمی توانند آن را جمع کنند".

این جمله ظاهرا یادآوری سخنی بود که او در دیدار خصوصی عصر یکشنبه هم به آقای موسوی گفته بود.

اما سخنرانی آیت الله خامنه ای در نمازجمعه روز ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ تهران، بیش از هر چیز به دلیل جملاتی به یاد خواهد ماند که بلافاصله پس از این یادآوری به زبان آورد: "اگر نخبگان سیاسی بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، یا برای اصلاح ابرو، چشم را کور کنند، چه بخواهند و چه نخواهند مسئول خون ها و خشونت ها و هرج و مرج ها، آنهایند".

آنچه در ماه های بعد گذشت، نشان داد که بسیاری از ناظران خارجی و تقریبا تمام معترضان نه تنها این استدلال رهبر ایران را رد کردند و حکومت او را مسئول "خون ها و خشونت ها" دانستند، بلکه این سخنان را به عنوان یکی از عوامل اصلی تشدید خشونت ها معرفی کردند.

پس از سخنرانی

ساعتی پس از پایان سخنرانی آیت الله خامنه ای، سازمان عفو بین الملل در اطلاعیه ای اعلام کرد که این سخنرانی "چراغ سبز رهبر ایران برای سرکوب" بوده است.

البته این سخنرانی از نظر خود او و هوادارانش هشداری به معترضان و اتمام حجتی با آنان بود که به مخالفت و اعتراض علنی در خیابان ها پایان دهند.

ظاهرا انتظار او این بود که نامزدهای معترض پس از شنیدن این سخنرانی دست از دعوت دیگران به اعتراض بردارند و خیابان های تهران پس از چند روز، روی آرامش ببیند؛ اما این محاسبه درست از آب در نیامد.

اعتراض به نتیجه انتخابات و نحوه برخورد مأموران حکومتی با معترضان از همان شب بر بام خانه های تهران از سر گرفته شد و نامزدهای معترض هم به سرعت به رهبران یک جنبش اعتراضی وسیع تبدیل شدند.

در جریان اعتراضات خیابانی روز بعد از خطبه های آیت الله خامنه ای، چند تن از معترضان، از جمله ندا آقا سلطان (که بعدا به یکی از نمادهای اصلی جنبش اعتراضی ایران بدل شد) کشته شدند.

این بار بر خلاف وقایع روز ۲۵ خرداد که حمله به پایگاه بسیج، دلیل تیراندازی مأموران اعلام می شد، دلیلی برای تیراندازی به معترضان نبود، مگر اینکه ۲۴ ساعت پس از سخنان هشدارآمیز رهبری، اراده قطعی حکومت بر پایان دادن به اعتراضات قرار گرفته باشد.

به این ترتیب و پس از سخنرانی آیت الله خامنه ای در نماز جمعه ۲۹ خرداد بود که به تدریج شعارهایی علیه او و برخی از نزدیکانش در تجمع های اعتراضی مطرح شد.

آیت الله خامنه ای در جریان حوادث ماه های بعد نشان داد که بر سر آنچه "حق" می پندارد به هر قیمتی ایستادگی می کند. او در مناقشه ای که پس از انتخابات درگرفت، خود و هوادارانش را حق مطلق و مخالفان و معترضان را باطل تشخیص داد و هر چه گذشت، بر این نظر استوارتر شد.

سخنرانی روز ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ در واقع بسیاری از پرده ها را کنار زد و صحنه را تا حدود زیادی شفاف کرد.

آیت الله خامنه ای در این سخنرانی به صراحت این پیغام را به معترضان داد که از آقای احمدی نژاد حمایت می کند، تمام توانش را برای ممانعت از تغییر نتیجه اعلام شده انتخابات به کار خواهد گرفت، و اگر لازم باشد که خشونتی به کار رود، مسئول آن را رهبران سیاسی مخالف دولت می داند.

صحنه سیاسی ایران پیش از آن هرگز چنین شفاف نبود.

چهارشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۹

نامه تاجزاده، منشور موسوی و 'انقلاب ناتمام'

(برای بی بی سی) میرحسین موسوی، از رهبران مخالفان دولت و مصطفی تاجزاده، از تئوری پردازان جنبش اصلاحات در ایران، اخیرا به طور جداگانه از تداوم روحیه استبدادی در حکومت و "ناتمام ماندن" انقلاب در ایران سخن گفته اند و کوشیده اند به انتقادهایی که در مورد برخی عملکردها و نظرات آنها مطرح می شود پاسخ دهند.

آقای موسوی در متنی که روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ به عنوان منشور پیشنهادی جنبش اعتراضی موسوم به "جنبش سبز" منتشر کرد، این جنبش را تداوم انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ دانست و گفت که این جنبش آرمان های مشابه آنها را دنبال می کند.

آقای تاجزاده، عضو شورای مرکزی حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم در یادداشتی به مناسبت سالگرد اعتراضات انتخاباتی در ایران، نوشت که "جنبش سبز" در پی تکمیل "انقلاب ناتمام" ایران است و می خواهد مردم را بر سرنوشت خود حاکم کند.

هم آقای موسوی و هم آقای تاجزاده "انتخابات آزاد، غیرگزینشی، منصفانه و شفاف" را مهم ترین (یا دست کم یکی از مهم ترین) خواسته های جنبش اعتراضی ایران معرفی کرده و به تصریح و تلویح نوشته اند که "محدود کردن قدرت حاکم" که خواسته اصلی انقلاب مشروطه و نهضت های پس از آن بود، عملا به دست نیامده و جامعه ایران هنوز با پدیده خودکامگی و استبداد روبه رو است.

با چنین مقدمه ای و با توجه به آنچه قائلان به قرائت مورد نظر حاکمان فعلی ایران از "ولایت فقیه" ترویج می کنند، تأکید آقای موسوی بر این که مشروعیت قدرت سیاسی تنها به "رأی و خواست مردم" است، اهمیتی ویژه می یابد.
آقای تاجزاده هم در یادداشت خود با اشاره به شرایط جاری، نتیجه گرفته است که محل نزاع اصلی در جامعه کنونی ایران موضوع دموکراسی است، "به طوری که دو اردوگاه سیاسی دموکراسی خواه و استبدادطلب و دو گفتمان دموکراتیک و دیکتاتوری خواه را در برابر هم آرایش داده است".

او نوشته است که هر تقابل دیگری، از جمله تقابل سنت و مدرنیسم، تقابل سکولاریسم و مذهب یا تقابل جنوب شهری و بالا شهری، ماهیت جنبش سبز را توضیح نمی دهد: "چرا که هم در طرف سنتی ها، مذهبی ها و جنوب شهری ها افراد استبدادطلب و آزادیخواه وجود دارد و هم در طرف مقابل".

به نظر می رسد که آقای تاجزاده به این ترتیب کوشیده است به نظرات آن گروه از منتقدان حکومت ایران پاسخ دهد که از تأکید رهبران و احزاب اصلاح طلب این کشور بر نقش مذهب اظهار ناخرسندی می کنند.

آقای موسوی هم در منشور پیشنهادی خود برای "جنبش سبز" نوشته است که این جنبش، ضمن "پذیرش تکثر" درون خود، بر حضور "دین رحمانی" تأکید دارد، اما در عین حال با اجبار کردن مردم به تقید به این مرام مخالف است و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت را تنها راه حفظ جایگاه دین می داند.

او در عین حال حفظ "چتر فراگیر جنبش سبز" را در گرو توافق تمام گرایش های تحول خواه ایران بر "اصول حداقلی و مطالبات مشترک" دانسته و بر لزوم هماهنگی میان آنها تأکید کرده است.

آقای موسوی در مقدمه منشور پیشنهادی خود از کسانی که این منشور را پاسخگوی همه مطالبات خود نمی یابند خواسته است که از منطقی پیروی کنند که بسیاری از رأی دهندگان به او، پیش از انتخابات از آن سخن می گفتند: "میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کنیم"!

آقای تاجزاده هم در یادداشت خود نوشته است که به عقیده او، "جنبش سبز" با هر گونه تقسیم بندی شهروندان به "خودی" و "غیر خودی" مخالف است و هر کس با هر عقیده و گرایش سیاسی و از هر قوم و طبقه اجتماعی می تواند در این جنبش سخن خود را به بحث بگذارد.

اما شاید مهم ترین و بحث برانگیزترین بخش یادداشت آقای تاجزاده، قسمتی باشد که او در آن از برخی عملکردهای خود و همفکرانش در دهه اول پس از انقلاب اسلامی انتقاد و عذرخواهی کرده است.

'نسل انقلاب باید اعتراف کند'

آقای تاجزاده با اشاره به توسل جناح حاکم در ایران به برخی عملکردهای جمهوری اسلامی در زمان آیت الله خمینی، نوشته است که این جناح قصد دارد "استثناهای" دهه اول پس از انقلاب را به "قاعده" تبدیل کند، بنابراین همنسلان او باید به "خطاهای" خود اعتراف کنند و مانع از آن شوند که جناح حاکم این "خطاها" را به عنوان افتخار جا بزند.
او سپس به برخی از حساس ترین و مناقشه برانگیزترین حوادث دهه مذکور اشاره می کند و عملکرد خود و برخی از همفکرانش را در مورد آنها "اشتباه" می خواند.

آقای تاجزاده "سکوت تأییدآمیز" در برابر نحوه محاکمات دادگاه انقلاب، "اعدام ها و محکومیت های فله ای"، تسویه های انقلابی، "مصادره های نابجا"، "گزینش های تنگ نظرانه"، "برخوردهای ناصواب با مهندس بازرگان و دکتر سحابی"، نقض حقوق "سیاسیونی که خواهان فعالیت قانونی بودند"، "تحمیل یک سبک زندگی به شهروندان و دخالت در حریم خصوصی آنان" را از جمله این اشتباهات دانسته و به خاطر آن عذرخواهی کرده است.

او نوشته است: "اعتراف می کنم که اگر در زمان خود در مقابل مواجهه نادرست با آیت الله شریعتمداری و برای حفظ حریم مرجعیت اعتراض می کردیم، کار به جایی نمی رسید که امروز حرمت مراجع و عالمانی همچون مرحوم آیت الله منتظری و حضرات آقایان وحید خراسانی، موسوی اردبیلی، صانعی، بیات زنجانی، دستغیب شیرازی، طاهری اصفهانی، جوادی آملی و... حتی در صدا و سیما مورد تعرض قرار گیرد و کار به جایی برسد که حتی بیت و نوه امام و حسینیه و مرقد ایشان و نیز آرامگاه مرحومان صدوقی و خاتمی از تعرض مصون نماند".

آقای تاجزاده همچنین در اشاره به بدرفتاری با مخالفان سیاسی بازداشت شده و همچنین اعدام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ نوشته است: "نباید اجازه می دادیم که خیانت و خباثت بعضی افراد یا طرح ها و اقدام ها، خارج شدن ما را از مسیر قانون و شیوه های انسانی و اخلاقی توجیه کند. شکنجه، در همه حال شکنجه است و اعدام زندانیِ قبلا محاکمه و محکوم شده که در اسارت به سر می برد، ناموجه".

او با اشاره به بازخوانی های انتقادی که طرف های دیگر درگیری های خشونت بار سال های اول پس از انقلاب هم به عملکرد خود داشته اند، نوشته است که باید این فضای نقد را زنده نگاه داشت و از این تجربه ها برای جبران عقب ماندگی های گذشته و خنثی کردن تنگ نظری های آینده استفاده کرد.

ظاهرا آقای تاجزاده به این ترتیب کوشیده است گامی بلند (و بالقوه پرهزینه) به سوی کاستن از آن دسته از موانع تاریخی بردارد که از نزدیک شدن تحول خواهان خارج از گفتمان جمهوری اسلامی (یا انقلاب اسلامی) با اصلاح طلبان درون این گفتمان جلوگیری می کند.

واکنشی که جناح حاکم بر ایران به این موضع گیری ها نشان می دهد تا حدود زیادی قابل پیش بینی است و نمونه ای از آن را در سرمقاله امروز (چهارشنبه ۲۶ خرداد) روزنامه رسالت می توان یافت؛ جایی که محمد کاظم انبارلویی با اشاره به یادداشت آقای تاجزاده، او را از هواداران "بازگشت سلطنت و آمریکا" به ایران معرفی کرده است.

اما برای دیدن واکنش مخاطبان اصلی این سخنان آقای تاجزاده باید منتظر ماند.

سه‌شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۹

انتخابات ایران و رابطه با غرب؛ رویایی که وارونه تعبیر شد

(برای بی بی سی) چشم انداز روابط بین المللی جمهوری اسلامی ایران در آغاز سال ۱۳۸۸ از همیشه روشن تر به نظر می رسید؛ باراک اوباما در نخستین سال از دوره ریاست جمهوری اش، خطاب به مسئولان حکومت اسلامی ایران و با لحنی آشتی جویانه پیام نوروزی منتشر کرده و از آمادگی دولتش برای "تغییر" سخن گفته بود.

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران هم از مدت ها قبل با نوشتن نامه به جرج بوش (رئیس جمهوری وقت آمریکا)، سفرهای پیاپی به نیویورک، انجام مصاحبه های متعدد با رسانه های آمریکایی و حتی تبریک گفتن به آقای اوباما برای پیروزی در انتخابات، نشان داده بود که به حل مشکلات دولتش با آمریکا علاقه مند است.

چنین تمایلی در دولت اصلاحات هم مشاهده می شد، اما در آن هنگام آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران، که به دولتمردان جناح اصلاح طلب اعتماد کافی نداشت، با برقراری هرگونه رابطه با آمریکا مخالفت می کرد.

اما این بار حتی او هم در نخستین سخنرانی اش پس از نوروز ۸۸، با بر شمردن سابقه "دشمنی" دولت های پیشین آمریکا با ایران، گفت که از رئیس جمهوری جدید آمریکا "سابقه ای" ندارد و در مورد او بر اساس رفتارش قضاوت خواهد کرد: "اگر شما تغییر کنید، ما هم رفتارمان تغییر خواهد کرد".

چکیده نگاه آیت الله خامنه ای به سیاست خارجی را شاید بتوان در آن بخش از سخنان اخیر او در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی یافت که پس از اشاره به تغییراتی که در موازنه قدرت در جهان در حال وقوع است، می گوید که حکومت ایران باید در این شرایط نقش آفرینی کند، اما این نقش آفرینی به "انسجام و اقتدار" در داخل نیاز دارد.

بنابراین رویایی که حاکمان ایران در ابتدای سال ۸۸ در سر می پروراندند، احتمالا چیزی شبیه به این بود: آقای احمدی نژاد با یک پیروزی چشمگیر در انتخابات، "انسجام و اقتدار" لازم برای شکستن یخ روابط با آمریکا را به دست می آورد، ایران در یک مذاکره مستقیم با دولت آمریکا برنامه اتمی اش را با این تضمین امنیتی معامله می کند که مقامات آمریکایی ایده "تغییر رژیم" در ایران را برای همیشه کنار بگذارند، سپس تحریم ها علیه ایران برداشته می شود، سرمایه های بین المللی به سوی ایران سرازیر می شوند، طرح هدفمند کردن یارانه ها (که اجرای آن تقریبا اجتناب ناپذیر شده بود) در فضایی آرام و مناسب اجرا می شود و امنیت و ثبات کامل برای حکومت به دست می آید.

از سوی دیگر نشانه هایی وجود داشت که دولت آمریکا هم با چنین سناریویی مخالفت ندارد.

مهمترین شعار آقای اوباما در حوزه روابط بین المللی، جایگزینی روش "تعامل" به جای "تکروی" در سیاست خارجی آمریکا بود، بنابراین او می بایست در عمل ثابت کند که این روش می تواند نتیجه بخش باشد.

در عین حال از نگاه مقامات آمریکایی، یکی از مهمترین معضلات بین المللی موجود، پدیده جمهوری اسلامی ایران بود که از یک سو با دنبال کردن برنامه اتمی "مشکوک" خود، امنیت منطقه و جهان را به مخاطره می انداخت و از سوی دیگر یکی از مهمترین موانع استقرار صلح در خاورمیانه و برقراری ثبات در عراق و افغانستان محسوب می شد.

بنابراین اگر دولت آقای اوباما می توانست از طریق تعامل با ایران و با سپردن تضمین امنیتی، خطر "ایران هسته ای" را برطرف و بخشی از مشکلات ناشی از اقدامات ایران را حل کند، یک پیروزی چشمگیری به دست می آورد.

شاید علت اینکه دولت آمریکا تا چند روز پس از انتخابات جنجال برانگیز خرداد ۸۸، بر خلاف انتظار بسیاری از ناظران در مورد حوادث ایران موضعی روشن نمی گرفت، این امیدواری بود که شاید هنوز بتواند به تعامل با دولت ایران ادامه دهد.

اما آنچه در روزهای پس از انتخابات گذشت، رویاهای احتمالی را یکسره بر باد داد و مسیر حوادث را به کلی دگرگون کرد.

"یا با اونا، یا با ما!"
پشتوانه حدود ۲۵ میلیون رأی برای آقای احمدی نژاد می توانست زمینه تحقق "انسجام و اقتدار" حکومت را برای دنبال کردن برنامه هایش در سیاست خارجی فراهم کند، اما اشکال کار اینجا بود که وقتی وزارت کشور ایران اعلام کرد که او در انتخابات چنین رأیی به دست آورده است، میلیون ها ایرانی خشمگین به خیابان ها آمدند و در اعتراض به آنچه رقبای انتخاباتی آقای احمدی نژاد "تقلب گسترده"، "عددسازی" و "مهندسی آرا" در انتخابات می نامیدند، به راهپیمایی پرداختند.

پاسخ حکومت به این اعتراض ها، انکار بود و پافشاری بر نتیجه ای که اعلام شده بود.

با گذشت چند روز از اعتراض های انتخاباتی و افزایش خشونتی که حکومت در برخورد با آن به کار می گرفت، دولت های غربی به تدریج ناچار به اتخاذ مواضعی صریح و تند می شدند.

از سوی دیگر معترضانی که روز به روز خود را در مقابل مأموران نظامی، انتظامی و امنیتی بی پناه تر و آسیب پذیرتر می یافتند، اهمیتی ویژه برای حمایت های بین المللی قائل بودند، بنابراین وقتی با گذشت چند روز مشاهده کردند که دولت آمریکا از موضع گیری صریح در مورد حوادث ایران خودداری می کند، در خیابان ها شعار دادند: "اوباما! اوباما! یا با اونا، یا با ما!"

این در حالی بود که رهبران ایران، حتی همان موضع گیری های نه چندان صریح را هم غیر قابل قبول می دانستند.
آیت الله علی خامنه ای درست یک هفته پس از انتخابات، در نماز جمعه تهران به تندی از موضع گیری های مقامات غربی انتقاد کرد و از جمله گفت که اظهار نگرانی مقامات آمریکایی از کشته شدن تعدادی از معترضان انتخاباتی با ابراز تمایل قبلی آنها برای بهبود روابط با ایران تناقض دارد.

خشم آیت الله خامنه ای البته تنها به دلیل موضع گیری دولت های غربی نبود، او عملکرد رسانه هایی همچون صدای آمریکا و بی بی سی را در جریان حوادث پس از انتخابات به پای دولت های آمریکا و بریتانیا می نوشت و نحوه اطلاع رسانی آنها را یکی از عوامل اصلی برانگیختن ناآرامی می دانست.

بنابراین این تنها روابط ایران و آمریکا نبود که دستخوش تنش شد، بلکه روابط ایران با تمام کشورهای غربی تحت تأثیر قرار گرفت.

آقای خامنه ای در همان نمازجمعه از دولت بریتانیا با صفت "خبیث" یاد کرد و گفت که از نظر او دولت بریتانیا در میان کشورهای غربی بدترین عملکرد را در حوادث ایران داشته است.

چند روز بعد دولت ایران دو تن از دیپلمات های بریتانیایی شاغل در سفارت این کشور در تهران را اخراج کرد که با اقدام مشابه دولت بریتانیا مواجه شد.

در طول هفته ها و ماه های پس از آن، تعدادی از کارمندان ایرانی سفارت های بریتانیا و فرانسه به اتهام شرکت در تجمع های اعتراض آمیز و ارتباط با معترضان بازداشت و محاکمه شدند و حتی یکی از آنها به تحمل زندان محکوم شد.

همچنین یک شهروند فرانسوی به نام کلوتید ریس به اتهام شرکت در اعتراضات "غیر قانونی" انتخاباتی، و تهیه و ارسال تصاویری از این حوادث، به طور علنی محاکمه شد. او مدتی بعد با سپردن وثیقه آزاد شد و سرانجام پس از چند ماه توانست ایران را ترک کند.

چند ماه پس از انتخابات، حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات ایران اتهام دست داشتن در ناآرامی های انتخاباتی این کشور را به سرویس های امنیتی آلمان هم گسترش داد و گفت که دو تن از مأموران اطلاعاتی آلمان هم در این حوادث دست داشته اند.

دولت های غربی اتهامات دولت ایران را به کلی بی اساس می دانند و آنها را چندین بار رد کرده اند، اما با گذشت یک سال، روابط آنها با ایران هنوز کم و بیش پر تنش است و به ویژه تحت تأثیر پرونده اتمی ایران، فرصت بهبود نیافته.

در همین حال سرنوشتی هم که گمان می رفت دولت ایران برای پرونده هسته ای خود تدارک دیده است، تحت تأثیر مستقیم حوادث پس از انتخابات دگرگون شد.

پرونده هسته ای و برگ سوخته تبادل سوخت
اوایل مهر ماه ۸۸ آقای احمدی‌نژاد درست پیش از سفر به نیویورک، از آمادگی ایران برای مبادله سوخت اتمی با غرب خبر داد و حتی گفت که حاضر است با باراک اوباما مستقیما مذاکره کند.

این اظهارات تلاش برای پیش بردن همان برنامه آشتی جویانه ای تلقی شد که به نظر می رسید از قبل از انتخابات تدارک شده بود.

این پیشنهاد با استقبال آمریکا، روسیه، فرانسه و آژانس بین المللی انرژی اتمی مواجه شد، اما در داخل ایران واکنش هایی را برانگیخت که قابل نادیده گرفتن نبود.

از جمله میرحسین موسوی، یکی از رهبران اصلی جنبش اعتراضی ایران که در واکنش به نحوه برگزاری و نتایج اعلام شده انتخابات شکل گرفته بود، به تندی از این پیشنهاد انتقاد کرد و گفت که موافقت ایران با تبادل سوخت، نمونه ای است از کوتاه آمدن دولت ضعیف برآمده از "تقلب انتخاباتی" در برابر بیگانگان.

چند روز بعد، گروه بزرگی از مخالفان دولت در تظاهرات خود به مناسبت روز ۱۳ آبان شعار دادند: "احمدی دروغ گو، حق مسلمت کو"!

و اینچنین بود که دولت آقای احمدی نژاد ناچار شد به دلیل این مخالفت ها و انتقادات برخی از چهره های اصولگرای منتقد دولت، پیشنهادی را ابتدا خود مطرح کرده بود، رد کند و زمینه را برای اجماع قدرت های جهانی برای تشدید تحریم های ایران فراهم آورد.

اکنون یک سال از انتخابات جنجال برانگیز خرداد ۸۸ می گذرد؛ در چشم انداز روابط ایران و آمریکا چیزی جز تیرگی دیده نمی شود، قطعنامه جدید شورای امنیت برای تشدید تحریم های ایران تصویب شده است، روابط ایران و روسیه از همیشه سردتر است و چین هم به قطعنامه جدید رأی مثبت داده. در این شرایط دولت ایران ناچار است طرح اجتناب ناپذیر حذف یارانه های سوخت (یا هدفمند کردن یارانه ها) را در شرایط بسیار دشوار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اجرا کند.

و این صحنه، با رویایی که ظاهرا پیش از انتخابات در سر حاکمان ایران بود، فاصله بسیار دارد.

شنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۹

انتخابات شوراها؛ اولین انتخابات ایران پس از بحران ۸۸

(برای بی بی سی) در حالی که هنوز بحران سیاسی ناشی از پیامدهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران فروکش نکرده است، دو تن از نمایندگان مجلس این کشور از برگزاری انتخابات شوراهای شهر و روستا در پائیز امسال خبر می دهند.

حسن نوروزی، عضو کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس شورای اسلامی گفته که انتخابات شوراها به احتمال قوی در آذرماه برگزار می شود و ولی اسماعیلی، عضو فراکسیون حامیان دولت در مجلس هم از برگزار شدن این انتخابات تا ۸ ماه دیگر خبر داده است.

آقای نوروزی و آقای اسماعیلی هر دو عضو شورای مرکزی نظارت بر انتخابات شوراها هستند که اصولگرایان بر آن تسلط دارند.

در این شورا که کار تعیین صلاحیت نامزدها و نظارت بر انتخابات چهارمین دوره شوراهای شهر و روستا را به عهده خواهد داشت، اسدالله بادامچیان، حسین فدایی و فاضل موسوی هم عضو هستند.

این دوره از انتخابات شوراها از چند جهت اهمیت دارد:

ابهاماتی که برطرف می شود

انتخابات شوراها نخستین انتخاباتی خواهد بود که پس از انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری دهم برگزار می شود و می تواند از نظر نحوه شرکت اصلاح طلبان در آن، چگونگی برخورد با آنها در مرحله بررسی صلاحیت ها و از همه مهم تر میزان مشارکت رأی دهندگان تعیین کننده باشد.

رهبران مخالف دولت ایران در ماه های اخیر بارها خواستار تضمین آزادی انتخابات توسط حاکمیت به عنوان یکی از عوامل ضروری برای خروج از بحران شده اند، اما در شرایطی که بسیاری از فعالان ستادهای انتخاباتی نامزدهای اصلاح طلب انتخابات گذشته روز بعد از انتخابات بازداشت و بسیاری از آنها به اتهامات سنگین محاکمه و محکوم شده اند، روشن نیست که ظرفیت و تمایل فعالان اصلاح طلب برای مشارکت در یک انتخابات دیگر تا چه اندازه است.

از سوی دیگر نحوه برخورد با نامزدی احتمالی اصلاح طلبان در انتخابات شوراها، می تواند نشان دهنده جهت گیری کلی حاکمیت در مورد میزان تحمل فعالیت های اصلاح طلبان و حضور آنها در نهادهای تصمیم گیری باشد.

به نظر می رسد که چهره ها و رسانه های مختلف اصولگرا در این مورد نظراتی متفاوت دارند، وزن این نظرات و نفوذ واقعی هر یک از آنها در جریان بررسی صلاحیت نامزدهای انتخابات شوراها تا حدودی آشکار خواهد شد.

اما شاید مهم ترین پرسشی که انتخابات آینده شوراها به آن پاسخ خواهد داد، این است که آیا حکومت می تواند، یا اصلا می خواهد که اعتماد از دست رفته آن گروه از رأی دهندگان ایرانی را که عقیده دارند در انتخابات گذشته ریاست جمهوری تقلب شده است، دوباره به دست آورد یا خیر؟ و این که وزن و گستردگی این گروه تا چه اندازه است؟ آیا آنطور که مخالفان دولت می گویند، اکثر رأی دهندگان در زمره معترضان انتخاباتی هستند، یا این معترضان آنطور که دولت می گوید به گروهی کوچک از ساکنان محله های مرفه نشین شمال شهر تهران محدود می شود؟

'راه کاخ ریاست جمهوری از شوراها می گذرد'
چهارمین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا همچنین ممکن است رقابت های درونی اصولگرایان را به مرحله ای تازه وارد کند.

آقای اسماعیلی، نماینده حامی دولت در مجلس، روز شنبه ۲۱ فروردین (۱۰ آوریل) در جمع گروه دیگری از حامیان دولت گفته است که تمام رقیبان آقای احمدی نژاد در حال برنامه ریزی برای انتخابات شوراها هستند، در حالی که هواداران او هنوز کار خود را آغاز نکرده اند.

او در توضیح اهمیت انتخابات شوراها می گوید: "انتخابات ریاست جمهوری از انتخابات شوراها و مجلس شروع می شود".

این سخن، نظر عده ای از حامیان دولت را بازتاب می دهد که پیروزی گروه آبادگران در دومین دوره انتخابات شورای شهر تهران را زمینه ساز کنار رفتن اصلاح طلبان از دوره بعدی مجلس و نهایتا روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد می دانند و به همین دلیل معتقدند که هر گروهی که در انتخابات شوراهای امسال پیروز شود، پس از پایان دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد خواهد توانست دولت را به دست بگیرد.

مرور آنچه در ماه های قبل از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران اتفاق افتاد، تردیدی باقی نمی گذارد که آقای احمدی نژاد چهره مطلوب بسیاری از اصولگرایان نبود و آنها از سر ناچاری و از بیم پیروزی اصلاح طلبان از او حمایت کردند.

اختلافات کم سابقه ای که در ماه های اخیر و بر سر موضوعاتی چون ترکیب کابینه دهم، سپردن سمت های حساس به اسفندیار رحیم مشایی، هدفمند کردن یارانه ها و اتهام فساد علیه معاون اول رئیس جمهوری میان اصولگرایان مجلس با دولت آقای احمدی نژاد بروز کرده است، نشان می دهد که جناح های مختلف اصولگرایان به تداوم حاکمیت طیف آقای احمدی نژاد بر قوه مجریه رضایت نخواهند داد.

در این شرایط و با توجه به تضعیف موقعیت جناح اصلاح طلب در داخل حکومت ایران، اصولگرایان در انتخابات شوراها محذوریت های انتخابات ریاست جمهوری را نخواهند داشت و ممکن است رقابتی سخت میان آنها در بگیرد.

تجمیع انتخابات، احتمال تداخل نظارت مجلس و نظارت شورای نگهبان
طرح تجمیع انتخابات در ایران پس از یک کشمکش طولانی و دست به دست شدن چند باره میان مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام سرانجام تصویب و در خردادماه سال ۱۳۸۷ توسط رئیس جمهوری برای اجرا ابلاغ شد.

بر اساس این قانون قرار است یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و پنجمین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا به طور همزمان در سال ۱۳۹۲ برگزار شود.

ابهامی که در مورد طرح تجمیع وجود داشت و هنوز هم کم و بیش مطرح می شود این است که برای برگزاری همزمان این دو انتخابات، آیا طول دوره فعالیت شوراهای فعلی باید دو سال تمدید شود یا عمر دوره بعدی شوراها تنها دو سال باشد.

در قانون مصوب مجلس و مجمع تشخیص مصلحت قرار بود که طول عمر دوره چهارم شوراها به دو سال محدود شود، اما برخی از نمایندگان مجلس خواستار اصلاح این قانون و تمدید دوره فعلی شده بودند.

اکنون به نظر می رسد که قرار است همان قانون مصوب اجرا شود، اما به هر حال یک ابهام باقی می ماند.

هدف از تجمیع انتخابات، کاستن از هزینه های مالی و روانی برگزاری جداگانه آنها است و به نظر می رسد که برای این کار لازم است که مجریان و ناظران انتخابات به طور همزمان اجرا و نظارت بر هر دو انتخابات را به عهده داشته باشند.

اما نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری به عهده شورای نگهبان و نظارت بر انتخابات شوراها به عهده مجلس است. در مورد هیأت های اجرایی این دو انتخابات هم قوانین متفاوتی وجود دارد. بنابراین روشن نیست که این دو انتخابات چگونه قرار است همزمان، اما با دو دستگاه اجرایی و نظارتی متفاوت انجام شود به طوری که هزینه ها کاهش یابد و تداخلی هم در کار آنها ایجاد نشود.

علاوه بر همه این ها، مرکز پژوهش های مجلس اخیرا پیشنهاد کرده است که اجرای "طرح انتخابات سایبرنتیکی" از انتخابات شوراها آغاز شود تا مقدمه ای باشد برای به کار گرفتن شیوه الکترونیکی برای انتخابات مجلس و ریاست جمهوری.

به کار گرفتن احتمالی این شیوه که در گذشته با مقاومت هایی مواجه بوده است، می تواند بر ویژگی های منحصر به فرد چهارمین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در ایران بیفزاید.

دوشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۸

جنبشی 'زنانه' که 'مردانه' می شود

(براى بى بى سى) روزی که گروهی از مردان هوادار جنبش اعتراضی ایران برای نشان دادن حمایت خود از مجید توکلی روسری به سر کردند و تصاویر باحجابشان سایت های اینترنتی و وبلاگ ها را پر کرد، روز مهمی در تاریخ ایران محسوب شد.

آقای توکلی در جریان اعتراضات روز دانشجو در دانشگاه امیرکبیر بازداشت شده بود و رسانه های حکومتی ایران، ظاهرا به قصد تحقیر او، عکس هایش را با حجاب زنانه منتشر کرده بودند.

حمایت تصویری مردان روسری به سر از آقای توکلی، به عقیده بسیاری از ناظران نشان می داد که نسلی تازه از مردان ایرانی آماده عبور دادن جامعه از مرزهای مردسالاری هستند.

جنبش اعتراضی ایران نیز که در جریان حوادث پس از انتخابات متولد شد، به گفته بسیاری از صاحبنظران خویی زنانه داشت، به این معنی که مسالمت جو بود و از خشونت پرهیز می کرد.

شاید بتوان رویارویی جنبش موسوم به جنبش سبز را با حکومت جمهوری اسلامی، مواجهه "خوی زنانه" جامعه ایران با "خوی مردانه" آن دانست که اقتدارطلب و پرخاشجو است.

اما حوادث روز عاشورا در تهران، این چشم انداز را تا حدودی تغییر داد.

به نظر می رسد که در حوادث این روز، برای نخستین بار میزانی از خشونت از سوی معترضان به کار گرفته شد که بسیاری از فعالان سیاسی نزدیک به جنبش اعتراضی را نگران کرده است.

با این حال، در تصاویر و ویدیوهایی که از حوادث این روز منتشر شد، هنوز مقاومت "خوی زنانه" گروهی از معترضان در مقابل خشونت گروه دیگر، به وضوح دیده می شود.

یکی از این تصاویر چندین مأموران پلیس ضد شورش ایران را نشان می دهد که در گوشه ای گرفتار آمده اند و گروهی از معترضان قصد کتک زدن آنها را دارند، اما گروهی دیگر، که حضور زنان در میانشان پررنگ تر است، می کوشند از خشونت جلوگیری کنند.

در تصویری دیگر، همین زنان یک مأمور پلیس ضد شورش را مادرانه در آغوش گرفته اند تا جلوی آسیب رسیدن به او از سوی معترضان خشمگین را بگیرند.

در سوی دیگر ماجرا هم خشونت، شاید حتی بیش از گذشته، اعمال شده بود، به طوری که حتی مشاهدات شاهدان عینی و برخی گزارش ها از زیرگرفتن عمدی معترضان با اتومبیل حکایت داشت.

به عقیده گروهی از ناظران سیاسی، کانون هایی در حکومت ایران وجود دارد که از روی آوردن معترضان به خشونت خوشحال می شوند، چون این امر، توجیه لازم برای سرکوب شدیدتر را برای حکومت فراهم می کند.

برخی دیگر از ناظران می گویند که معترضان، پس از ماه ها تحمل فشار، به تدریج به این نتیجه رسیده اند که اعمال خشونت از سوی آنها برای تغییر دادن وضع موجود و خارج کردن آن از بن بست اجتناب ناپذیر است.

اما اگر چنین شود، جنبش اعتراضی ایران خوی زنانه خود را از دست خواهد داد و لاجرم رهبران و بخش قابل توجهی از هوادارانش از آن دور خواهند شد.

اعمال خشونت های بیشتر از سوی حکومت هم بدون تردید شکاف هایی تازه در بدنه آن ایجاد خواهد کرد و به ریزش های بیشتر خواهد انجامید.

به نظر می رسد نقطه ای که جامعه ایران اکنون در آن ایستاده، نقطه ای تعیین کننده است که انتخابی حساس را اجتناب ناپذیر می کند؛ در روزها و هفته های آینده معلوم خواهد شد که آیا این جامعه خوی زنانه خود را به رسمیت می شناسد، یا خوی مردانه آن، بر هر دو سوی مناقشه غلبه می کند.

دوشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۸

خاطره ای از حمله به حسینیه و بیت آیت الله منتظری

آبان ماه سال 1376، وقتی که آقای منتظری سخنرانی معروف 13 رجب را کرده بود، من عکاس روزنامه همشهری بودم. خبر شده بودیم که قم شلوغ است و قرار است طلاب و فضلای حوزه در صحن حرم حضرت معصومه تجمع کنند. معلوم بود که خبرهای بیشتری خواهد بود. به قم رفتم.

روز 28 آبان بود و جمعی از طلاب در صحن جمع شده بودند و علیه "ضد ولایت فقیه" و "شیخ مطرود" شعار می دادند. بعد از آن که جمعیت به اصطلاح "گرم" شد، از صحن خارج شدند و راه بیت آقای منتظری را در پیش گرفتند. همراهشان رفتم؛ در واقع برای اینکه داشتم عکس می گرفتم من جلوتر از آنها می رفتم. درست به خاطر ندارم که عکاس دیگری هم همراه بود یا نه.

بیت آقای منتظری و حسینیه محل درس و سخنرانی ایشان دو طرف یک کوچه، رو به روی هم و نبش خیابان بود. مأموران امنیتی حاضر بودند و یکی دو بار از من پرسیدند که کی هستم و چه می کنم، کارت خبرنگاری را که دیدند، نمی دانم چرا مرا به حال خود گذاشتند، این رفتار همان روزها هم امر غریبی بود! تمام صحنه حمله به بیت و حسینیه را از نبش خیابان تماشا و عکاسی کردم.

خشونت و سنگینی فضا چنان بود که جرأت جلوتر رفتن نداشتم. بیشتر غوغا در حسینیه بود، اما من نگاهم به بیت بود. می دانستم که آقای منتظری در بیت است. بعدا شنیدم که به ایشان توصیه کرده اند که خانه را ترک کند، اما مقاومت کرده بود و گفته بود "اگر می خواهند مرا بکشند، همینجا بکشند". گویا احتمال داده بود که توطئه ای در کار باشد و در صورت خروج از خانه، ایشان را بکشند و بعد هم بگویند جمعیت خشمگین این کار را کرده است؛ راستش با توجه به فضایی که آنجا حاکم بود، این احتمال کاملا وجود داشت.

صحنه پاره کردن کتاب های حسینیه را که احتمالا رساله های عملیه آقای منتظری بود به یاد دارم. از پراکنده شدن تکه پاره های آنها در آسمان عکس هایی گرفته ام که قاعدتا باید در آرشیو همشهری موجود باشد (خبر روز بعد همشهری). بعدا گفته شد چند جلدی هم قرآن در آن میان آسیب دیده است.

پس از آن بود که سپاه، ابتدا به بهانه حفظ امنیت و بعد هم به عنوان "حصر خانگی"، جلوی در بیت اطاقکی درست کرد و تا چند سال آنجا ماندگار شد.

آقای منتظری در آن سخنرانی به تندی از جواب دادن به استفتائات توسط آقای خامنه ای انتقاد کرده بود و گفته بود که ایشان صلاحیت مرجعیت ندارد. البته در مورد صلاحیت ایشان برای رهبری، شیوه حکومت کردن ایشان و "دولتی شدن مرجعیت" هم حرف های تندی زده بود.

آقای خامنه ای چند روز بعد در یک سخنرانی گفت: "عزيزان من! ما در شناختن دشمن، دچار اشتباه نخواهيم شد؛ اين را دشمن بداند! خيال نكند كه اگر آمدند و چند نفر آدم ساده‏لوح و معمّم را وادار كردند كه حرفى بزنند، ما اشتباه مى‏كنيم و خيال مى‏كنيم كه دشمن ما اينها هستند! اينها كسى نيستند! دشمن، خود را پشت پرده پنهان مى‏كند. دشمن كه جلو نمى‏آيد و خود را نشان نمى‏دهد. دشمن سعى مى‏كند شناخته نشود! آن كسى كه سينه سپر مى‏كند و به خيال خود جلو مى‏آيد، يك عامل است؛ ممكن است خودش هم نداند عامل است!

امام بزرگوار، مكرّر مى‏فرمود كه گاهى دشمن با ده واسطه، يك نفر را تحريك مى‏كند كه حرفى بگويد، يا كارى را انجام دهد! اگر شما بخواهيد دشمن را بشناسيد، بايد ده واسطه را طى كنيد و برويد. دشمن انقلاب در ايران - يعنى ايادى استكبار جهانى - راحت مى‏توانند ده واسطه پيدا كنند و خودشان را در حوزه قم، به بيچاره‏اى برسانند و او را به حرفى، به گفته‏اى و به يك موضعگيرىِ غلط و ناشيانه وادار كنند! آن‏قدر در كشور، ورشكستگان سياسى، ضربت خورده‏هاى از انقلاب، تودهنى خورده‏هاى از همين بسيج، ضربت خورده‏هاى از دادگاههاى انقلاب، ساواكيهاى قديم و كسانى كه اميدشان به اين بود كه نظام مزدور گذشته ظالم بماند و آنها از آن استفاده كنند و محروم ماندند، هستند كه واسطه بشوند تا آن ده واسطه را درست كنند و خبر غلط و حرف دروغى را به فلان آدم بيچاره و مفلوك بدهند و او خيال كند كه اوضاع و احوال به صورتى است كه بايد حالا حرفى زد؛ خودش و ديگران و زن و بچه خود را به بلا بيندازد!"

اکنون آقای منتظری درگذشته است. آقای خامنه ای پیام تسلیت محترمانه ای برای ایشان صادر کرده و دستور داده است که اجازه دفن او را در صحن حرم حضرت معصومه، همانجا که "طلاب و فضلا" علیه او شعار می دادند، بدهند. حتی کیهان هم که همیشه از آقای منتظری با عنوان "شیخ ساده لوح" یاد می کرد، خبری محترمانه از درگذشت او منتشر کرده است. آیا این روحیه ایرانی است که با مردن کسی، دشمنی را کنار می گذارد؟ آیا نگرانی از واکنش هواداران آقای منتظری و هواداران جنبش اعتراضی ایران است که لحن ها را تغییر داده است؟ یا گذر زمان درمان زخم های ناسور بوده است؟

پنجشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۸

گفتگو با عبدالله شهبازی در مورد آینده بحران سیاسی ایران

(برای بی بی سی) تنش سیاسی در ایران در روزهای اخیر به حدی بالا گرفته است که هر روز عده ای از احتمال وقوع "حادثه ای مهم" سخن می گویند، عالی ترین مقامات اطلاعاتی و امنیتی از وجود پرونده های قضایی علیه رهبران جنبش اعتراضی مخالف دولت خبر داده اند و حملاتی بی سابقه به اکبر هاشمی رفسنجانی، مردی که سال ها "شخص دوم" نظام جمهوری اسلامی محسوب می شد انجام می شود.

در مورد این فضا، نقش آیت الله علی خامنه ای در آن، ماهیت کانون هایی که گفته می شود این حملات را سازماندهی می کنند و احتمالات آینده، با عبدالله شهبازی، مورخ و تحلیلگر سیاسی در ایران گفت و گو کرده ایم.

آقای شهبازی به دلیل فعالیت ها و اعتقادات گذشته و حالش و آنچه در سال های اخیر علیه برخی از قدرتمندترین چهره های سیاسی و نظامی ایران منتشر کرده است، چهره ای خبرساز بوده است. او در گذشته مدیریت موسسه های مطالعات و پژوهش های سیاسی و مطالعات تاریخ معاصر ایران را به عهده داشته است.


* آقای هاشمی رفسنجانی در سخنرانی ای که اخیرا در مشهد داشتند، گفته اند که بسیاری از برخوردهایی که اتفاق می افتد، یا اقداماتی که سپاه پاسداران می کند و بازداشت هایی که انجام می شود با اطلاع و یا موافقت آیت الله خامنه ای نیست. نظر شما در این مورد چیست؟

- واقعیت همان است که آقای هاشمی گفته اند. برای مثال من رفتار آیت الله خامنه ای را در قبال حوادث اخیر با رفتار ایشان در ده سال پیش مقایسه می کنم، زمانی که آقای خاتمی به قدرت آمد. ما در آن زمان هم شاهد بودیم همان کانون هایی که امروز در پس این ماجراها هستند، بعد از ماجرای کوی دانشگاه، حمله و تهاجم شدید و به اعتقاد من سازمان یافته را برای ساقط کردن آقای خاتمی شروع کردند. اگر به یاد داشته باشید، نوعی هماهنگی بود میان صدا و سیما که آن موقع آقای علی لاریجانی در رأسش بود، روزنامه کیهان که آقای شریعتمداری در رأسش بود و کانون هایی در سپاه پاسداران که در رأسش سردار ذوالقدر بود که در آن زمان مرد قدرتمند سپاه محسوب می شد. حمله شدیدی شروع شد علیه آقای خاتمی و فضای خیلی عجیبی ایجاد شد، شبیه فضای امروز؛ در حدی که درخواست برکناری آقای خاتمی هم مطرح شد.

اما می توانم بگویم این فضا یک هفته هم دوام نیاورد، آیت الله خامنه ای در اولین نماز جمعه پس از این حوادث که در مصلای تهران برگزار شد، از آقای خاتمی حمایت خیلی خیلی جدی ای کردند. در واقع تهاجم وسیع و سازمان یافته کانون فوق که می توانست یا به آشوب داخلی منجر شود و یا به سقوط آقای خاتمی، با موضع گیری آقای خامنه ای مهار شد.

ولی ما این بار دیدیم که همان موج، البته با وسعت خیلی بیشتر، علیه آقای موسوی آغاز شد ولی آیت الله خامنه ای، بر خلاف انتظار خیلی ها، از جمله خود من، موضعی را که در آن زمان در حمایت از آقای خاتمی گرفتند، این بار نگرفتند.

مجموع تحولات نشان می دهد که کانون هایی هستند که دارند فشار می آورند تا سمت و سوی تحولات ایران را به سمتی که مورد نظر خودشان هست پیش ببرند.

* ولی در مقایسه با دوره اصلاحات، به نظر می رسد که این بار تقریبا در هر مرحله ای، خود آقای خامنه ای ابتدا به مسائل وارد شدند. ایشان اولین مقامی بودند که انتخابات را تأیید کردند، اولین کسی بودند که احتمال ابطال انتخابات را رد کردند، نسبت به ادامه تظاهرات خیابانی اولین بار ایشان در نماز جمعه هشدار دادند یا همین مسائل اخیری که بر سر اهانت به عکس آیت الله خمینی در ایران در گرفت، بعد از سخنرانی ایشان اوج گرفته است و به نظر می رسد که تا آستانه برخورد قضایی با آقای موسوی و آقای کروبی دارد پیش می رود.

- کاملا درست است و این پدیده حیرت انگیزی است که حداقل خود بنده به عنوان یک تحلیلگر سیاسی نمی توانستم تصورش را بکنم. تصور من این بود که با ورود آیت الله خامنه ای به عرصه، همان تعادل ساختاری که آن زمان ایجاد شد، ایجاد می شود و مسائل حل و فصل می شود. توقع و آرزوی من و خیلی های دیگر همین بود. ولی دیدیم که سیر حوادث در جهت عکس قضیه حرکت کرد.

* به کانون هایی اشاره کردید و گفتید که در دوران اصلاحات هم فعال بودند، به نظر می رسد منظور شما همان کانون هایی است که در گذشته از آنها به عنوان "اطلاعات موازی" یاد می شد، آیا این کانون ها الآن در مراکز رسمی قدرت قرار گرفته اند و مثلا وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران را در اختیار دارند، یا هنوز از حاشیه عمل می کنند؟

- اصطلاح "اطلاعات موازی" که کاربرد وسیعی هم پیدا کرده است، بیشتر مربوط به زمانی بود که به ویژه پس از ماجرای قتل های زنجیره ای، نوعی رقابت بین واحد اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در گرفت. بعضی ها این طرح را پیش کشیده بودند که وزارت اطلاعات باید به سازمان اطلاعات تبدیل شود. بعضی هم به متمرکز بودن سیستم اطلاعاتی کشور انتقاد داشتند و الگوهایی مثل انگلیس، آمریکا و حتی اسرائیل را مثال می زدند که در آنها سازمان اطلاعاتی یکپارچه و یکدست نیستند، بلکه سازمان های موازی وجود دارند که این کار از نظر امنیتی ضریب خطر را کم می کند.

الآن سازمان های متعدد اطلاعاتی در کشور وجود دارد که حیطه وظایفشان مشخص است. اما شما نمی توانید اینها را به عنوان کانون های محرک در حوادث سیاسی اخیر در نظر بگیرید. چون دستگاه های اطلاعاتی و نهادهای سیاسی، نه از نظر تفکر و نه از نظر عملکرد یکدست نیستند.

ما در واقع با طیف وسیعی از نیروهای اقتدارگرا مواجه هستیم که در کانون های مختلف نفوذ دارند. در دستگاه قضایی، در بعضی از سازمان های اطلاعاتی و امنیتی و در روزنامه هایی مثل کیهان، جوان یا وطن امروز ذی نفوذند یا در سایت های اینترنتی فعال هستند. آنچه اینها را به هم وصل می کند، نوع تفکر خاص آنها است. آنها تلقی خاصی از حکومت دینی دارند که باعث شده علیه جناحی که پیرامون آقای موسوی، آقای کروبی و آقای خاتمی شکل گرفته است، منسجم و یکپارچه شوند.

مسئله دیگر به اعتقاد من مقاومت بخشی از مدیران کشور است، مدیرانی که بعضا پیشینه نظامی دارند و در دوران آقای هاشمی رفسنجانی به تدریج وارد دستگاه های اجرایی شدند و می شود گفت نوعی شبه الیگارشی را شکل دادند. به عقیده من اینها از ورود آقای موسوی احساس خطر کردند. در واقع می شود گفت در کنار اراده سیاسی ای که از بالا وجود داشت، یک اراده اجتماعی هم از سوی این گروه، قشر یا طبقه (اسمش را هر چه بگذاریم) اعمال شد و همراه تفکر شبه توتالیتری که هیچ تلقی دیگری را از حکومت دینی بر نمی تابد، در مجموع یک آمیختگی ایجاد کرد و حوادث اخیر را پدید آورد و نمی شود این حوادث را به سادگی به این یا آن سازمان منتسب کرد.

* گفتید که هدف اصلی این کانون ها آقای موسوی و اطرافیان ایشان هستند، اما می بینیم که به خصوص اخیرا، حملاتی که به آقای هاشمی رفسنجانی می شود به هیچ وجه کمتر از حملاتی که به دیگران می شود نیست. آقای هاشمی رفسنجانی اصولا شخصیت قدرتمندی در جمهوری اسلامی محسوب می شود. از نظر شما منشاء و مبنای قدرت ایشان چیست و آینده حملاتی که علیه او آغاز شده و در حال اوج گرفتن است را چه می بینید؟

- منشاء قدرت آقای هاشمی به تیزبینی و درایتی باز می گردد که ایشان از قبل از انقلاب داشته است. ما در حوزه عمل سیاسی، آقای بهشتی و آقای رفسنجانی را به عنوان عملگراترین شاگردان امام خمینی داشتیم. با رفتن آقای بهشتی، در واقع این آقای رفسنجانی بود که توانست در دوران جنگ و بعد از آن، "دولتمردی عملگرایانه" را بر مبنای بینشی که امام خمینی از حکومت اسلامی داشتند، در عمل پیاده کند؛ ایشان در طرح بسیاری از مسائل پیشگام بوده اند. مجموعه این زیرکی ها و نقش تعادل بخش ایشان در تعارض های سیاسی، به ایشان جایگاه بسیار خاص و برجسته ای بخشید که کسی نمی توانست این روزها را پیش بینی کند.

اما در مورد آینده این ماجرا: هجمه سازمان یافته و وسیعی که در واقع با صحبت های آقای محسنی اژه ای و اشاره تلویحی آقای احمدی نژاد از روز ۱۷ آذر آغاز شد و با صحبت های آقای مصلحی، وزیر اطلاعات و اخیرا هم با صحبت های آقای لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ادامه پیدا کرد را من یک موج حمله تحلیل می کنم، نه یک حرکت سازمان یافته ای که پشتوانه اجرایی قوی داشته باشد.

بله! از روز اول که این حرف ها آغاز شد، به ویژه بعد از صحبت های آیت الله خامنه ای، این تصور حتی در خود من هم پدید آمد که ما از فردا شاهد دستگیری ها و فشارهای شدید خواهیم بود. ولی در سیاست امروز ایران، معمولا حرف آخر را اول می زنند و تیر آخر را اول شلیک می کنند. شما ببینید که بعد از انتخابات آمدند و بگیر و ببندها و سرکوب های شدید را شروع کردند، ولی بعد فضا بازتر شد. خب، بعد از این صحبت های اخیر هم، توقع معقول این بود که باید فشارهای شدید شروع شود و به قول معروف این "بساط" جمع شود. ولی می بینیم که چنین اتفاقی نیفتاده است. بنابراین نتیجه می گیریم که در واقع اینها فشارهایی است برای ایجاد موج تا در نهایت با این تهدیدها و ارعاب ها موج اعتراض ها مهار شود، که به اعتقاد من پاسخ برعکس می دهد.

در واقع اگر بخواهیم یک الگوی حکومتگری را در نظر بگیریم، به دنیای امروز که نگاه کنیم، دو الگو بیشتر نمی توانیم ببینیم. یکی الگوی چین است که در ماجرای میدان تیانانمن دانشجویان را با تانک له می کنند و با لودر چال می کنند. البته آنها در عرصه مبارزه با فساد هم همین قاطعیت را دارند؛ اگر معلوم شود که عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست چین هم فاسد است، بلافاصله دارش می زنند و با این روش حکومت را نگه داشته اند.

الگوی دوم، الگوی بقیه دنیا است. در طول تاریخ هم همین بوده، شما اجازه می دهید که نیروهای مخالف حرف خود را آزادانه بیان کنند و اگر اعتراضی داشتند، به اعتراضاتشان رسیدگی می شود.

آقای محمدیان، رئیس نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها اخیرا دو بار (از جمله پریشب در شبکه ۲ تلویزیون ایران) گفتند که طبق برآوردهایی که کرده اند و آماری که گرفته اند یا تخمین هایی که زده اند، ۷۰ درصد دانشگاهیان در انتخابات هوادار نامزدی غیر از آقای احمدی نژاد بوده اند. می شود گفت که اکثریت آنها طرفدار آقای مهندس موسوی بوده اند. ۷۰ درصد دانشگاهیان که شامل دانشجویان و اساتید می شود رقم کمی نیست. اگر جامعه دانشگاهی کشور ما ۴ میلیون نفر باشد، این ها ۳ میلیون نفر می شوند، ۳ میلیون نفری که نخبگان و فرهیختگان درجه اول کشور هستند.

در تجمعی که اخیرا در همین ماجرای پاره شدن عکس امام خمینی در تهران برگزار شد، توانستند جمعیت دو - سه هزار نفری را در میدان فلسطین جمع کنند. وقتی می بینند که در تهران توانشان این است و در دانشگاه ها هم ۷۰ درصد دانشگاهیان طرفدار موج معترض به نتایج انتخابات و علیه آقای احمدی نژاد هستند، حق طبیعی این مردم است که بتوانند اعتراضات خود را بیان کنند.

خب کانون های قدرت طلب این را نمی خواهند و به خاطر همین است که قصد دارند عنصر تعادل بخشی که در سیاست ایران وجود داشت، یعنی آقای رفسنجانی را هم حذف کنند و حکومت را به سمت یکپارچه شدن بیشتر ببرند. من این را علت تهاجم به آقای هاشمی می دانم، ولی معنای حرفم این نیست که عملا پشت سر این مسئله، اراده اجرایی قوی وجود داشته باشد و بتوانند موفق شوند. موجی است که می آید و احتمالا رد می شود.

* بسیاری از تحلیلگران می گویند که مشکل اراده وجود ندارد، بلکه تعداد مخالفان و گستردگی آنها در حدی است که سرکوب، ممکن نشده است. اما از طرف دیگر، همه منابع ثروت، نهادهای حکومتی و قدرت سرکوب در اختیار حکومت است. این تحلیلگران نتیجه می گیرند که نوعی بن بست به وجود آمده و هیچ کدام از دو طرف زورش به طرف مقابل نمی رسد. با توجه به مطالعات تاریخی که دارید، به نظر شما چنین وضعیتی چطور می تواند برطرف شود یا تغییر کند؟

- وضعیت فعلی یک وضعیت تردید و عدم قاطعیت است. تعبیر من این است که "یا زنگی زنگ یا رومی روم". بالاخره باید مشخص شود. آقایانی که می خواهند این موج را مهار کنند یا سرکوب کنند، بالاخره باید راه خودشان را مشخص کنند. یا باید مدل چینی را بپذیرند، یا مدلی که در تمام دنیا و در تمام تاریخ وجود داشته است.

این تردید را من در زمان انقلاب هم به عنوان کسی که شخصا در حوادث بودم و به عنوان یک مورخ دیدم. شاه هم این تردید را داشت. یک جور دودلی و نوسان بین اعمال خشونت و مماشات. این تردید و عدم قدرت تصمیم گیری را من امروز هم می بینم.

* دلیلش چیست؟

- دلیلش شاید به ساختار فرهنگی ما برگردد. یعنی شما نه به اندازه صدام دیکتاتور هستید و نه به اندازه بعضی کشورهای دیگر دموکرات. در واقع شاید یک دلیل فرهنگی داشته باشد.

جمعه، آذر ۰۶، ۱۳۸۸

تدبیر خود کرده؛ بحران سیاسی داخلی و آچمز هسته‌ای ایران

بی بی سی: با توجه به حوادث چند روز اخیر، به نظر می رسد که ایران در مناقشه هسته ای با غرب در وضعیتی بسیار دشوار گرفتار آمده است: مذاکره در مورد مبادله سوخت هسته ای بی نتیجه رها شده، مدیرکل آژانس گفته است که تحقیقات در مورد فعالیت های اتمی ایران به بن بست رسیده و شورای حکام آژانس هم پس از ۴ سال علیه ایران قطعنامه صادر کرده است.

همه این ها در حالی است که حدود ۵ یا ۶ هفته پیش فضای خوشبینی بر مذاکرات هسته ای ایران حاکم شده بود.

این خوشبینی از آنجا آغاز شد که کمتر از یک هفته پس از آشکار شدن وجود یک مرکز در حال ساخت غنی سازی اورانیوم در نزدیکی قم و هشدار جدی سران قدرت های غربی به ایران، محمود احمدی نژاد از آمادگی کشورش برای ارسال ذخیره اورانیوم ۳.۵ درصد به خارج برای تبدیل به سوخت قابل استفاده در رآکتور تحقیقاتی تهران سخن گفت.

یک روز پس از سخنان آقای احمدی نژاد، سعید جلیلی، مذاکره کننده ارشد هسته ای ایران هم در ژنو با نمایندگان کشورهای ۱+۵ دیدار و ظاهرا بر این آمادگی تأکید کرد.

آقای جلیلی پس از مذاکرات ژنو در پاسخ به خبرنگارانی که از "تن دادن" ایران به مبادله سوخت می پرسیدند، تأکید کرد که این مسئله اساسا پیشنهاد ایران بوده است، نه تحمیل طرف مقابل.

حتی هنگامی که مذاکرات نمایندگان ایران، آمریکا، روسیه و فرانسه در اواخر مهرماه در مورد جزئیات فنی مبادله سوخت به دشواری برخورد، مشکل، مخالفت ایران با دخالت فرانسه در ماجرا بود –نه اصل مبادله- که آن مشکل هم به سرعت برطرف شد.

چنین بود که محمد برادعی، مدیرکل آژانس، هنگامی که محتوای مذاکرات را در پیشنهادی تنظیم کرد و به طرفین ارائه داد، گفت که انتظار دارد مقامات ایران تا دو روز بعد به آن پاسخ دهند.

همه نشانه ها از این حکایت داشت که ایران سرانجام راهی یافته است تا با فرستادن ذخیره اورانیوم خود به خارج از کشور برای تبدیل به میله سوخت، بدون اینکه غنی سازی را متوقف کند یا امتیاز دیگری به طرف مقابل بدهد، از میزان نگرانی ها در مورد فعالیت های هسته خود بکاهد و فضا را به نفع خود تلطیف کند.

اما روزی که آقای برادعی منتظر پاسخ ایران بود گذشت و ایران به پیشنهاد او پاسخ نداد. شاید مقامات ایران می خواستند نشان دهند که هیچ ضرب الاجلی را نخواهند پذیرفت و این تأخیر، تنها یک نمایش قدرت بود.

ولی روز بعد، علی لاریجانی که از جمله منتقدان اصلی دولت آقای احمدی نژاد در میان سیاستمداران جناح اصولگرا است، به تندی به پیشنهاد آقای برادعی تاخت و آن را یک "فریب" خواند.

ضربه کاری تر را میرحسین موسوی، یکی از رهبران مخالفان دولت ایران، چهار روز بعد وارد کرد و گفت که توافق های ژنو "مایه حیرت" است و اگر اجرا شود "نتیجه زحمات هزاران دانشمند ایرانی" را به هدر می دهد.

این مخالفت، در شعارهای مخالفان در تجمع های اعتراضی روز ۱۳ آبان هم بازتاب یافت، آنجا که تظاهرکنندگان با متهم کردن آقای احمدی نژاد به "دروغ گویی"، به طعنه از او می پرسیدند: "حق مسلمت کو"؟

و اینجا بود که به نظر می رسید یکی از پیش بینی های مخالفان دولت و معترضان به انتخابات، دردسر ساز شده است؛ آنها گفته بودند که دولت برآمده از این انتخابات "ضعیف" است و به دلیل همین ضعف، در مقابل "بیگانگان" امتیاز خواهد داد.

به این ترتیب ظاهرا دولت ایران در شرایطی گرفتار آمده است که هر راهی را برگزیند، زیان خواهد کرد: اگر آنچه را ابتدا خود پیشنهاد کرده قبول کند و به خروج ذخیره اورانیوم ۳.۵ درصدی خود تن دهد، به "عقب نشینی در مقابل بیگانگان" متهم می شود و باید طعنه "حق مسلمت کو" را بشنود؛ اما اگر این پیشنهاد را رد کند و به غنی سازی اورانیوم ادامه دهد، باید خود را برای مواجهه با فشارها و تحریم های بیشتر آماده کند.

مقامات ایران مدام می گویند که تحریم ها بر شرایط این کشور اثری ندارد و تحمل آن برایشان آسان است، اما بسیاری از کارشناسان عقیده دارند که وضعیت امروز اقتصاد ایران، بدون تحریم های سختگیرانه تر هم به قدر کافی شکننده است و تحریم های بیشتر می تواند عواقبی غیر قابل پیش بینی برای حکومت ایران داشته باشد.

روزی بود که آقای احمدی نژاد و نزدیکانش با تأکید پر حرارت بر "حق مسلم" ایران برای توسعه برنامه هسته ای خود، رقیبان سیاسی خود را به سستی و ذلت پذیری در این زمینه متهم می کردند؛ اکنون آیا خواهند توانست راه سومی برای خروج از بن بست موجود پیدا کنند، یا سرزنش هایی که قبلا به رقیبان کرده اند دست و پای خودشان را می بندد؟

سه‌شنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۸

محکومیت احمد

دادگاه انقلاب تهران احمد زیدآبادی را به تحمل ۶ سال زندان، ۵ سال تبعید به گناباد و محرومیت مادام العمر از فعالیت های سیاسی محکوم کرده است.

احمد روز اول تیر ۱۳۸۴ در مقاله ای نوشته بود: "از مدت ها پیش به این نتیجه رسیده ام که سیاه چاله ای در انتظار جامعه ایرانی است که ورود به آن گریز ناپذیر است. می دانم که به این سیاه چاله نزدیک شده ایم و می دانم که پس از عبور از این سیاه چاله، آینده ای روشن در انتظار مردم ماست، اما به راستی نمی دانم که حجم وغلظت این سیاه چاله چه اندازه است و چه مقدار زمان می برد تا از آن خارج شویم".

او روز ۶ تیر ۱۳۸۷ هم در مقاله ای دیگر نوشت: "در تعبیری سرد و سیاه نوشتم که جامعه ما در حال ورود به سیاهچاله است، سیاهچاله ای که ‏عمق و ابعاد آن قابل درک نیست. اکنون احساس می کنم که درد آن زایمان غیر طبیعی آغاز شده و ما پا به ‏سیاهچاله گذاشته ایم. این وضعیت به غایت مخوف است و من به واقع نسبت به مفید بودن انتقال چنین درک و ‏حسی از شرایط جامعه ام به افراد دیگر تردید بسیار دارم".‏

همین.

چهارشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۸

چرا آیت الله خامنه‌ای از دولت نهم حمایت می‌کند؟

(برای بی بی سی) آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران، با نزديک شدن انتخابات ریاست جمهوری در این کشور بر اشارات خود در مورد نامزدها و چگونگی رقابت های انتخاباتی افزوده و از اموری سخن گفته است که از نگاه او نامزدها و رأی دهندگان باید آنها را در نظر بگیرند.

با وجود اینکه آقای خامنه ای روز اول فروردین ماه گفته بود که حمایت های او از دولت موضع گیری انتخاباتی نیست، سخنرانی های اخیر او در کردستان، از نظر برخی کارشناسان انتقاد تلویحی از نامزدهای اصلاح طلب انتخابات و حمایت از دولت محمود احمدی نژاد قلمداد شد.

او انتقادات نامزدها از وضعیت کشور را "خلاف واقع" خواند و گفت باور نمی کند که نامزدها "از روی صدق و صفا" آن حرف ها را بزنند؛ نامزدهای انتخاباتی را که "برای جلب توجه دیگران" به گفته او "حرف غربی ها را تکرار می کنند"، متهم کرد که با هویت اسلامی و ایرانی مخالفند و گفت که وقتی کسی در تریبون های جهانی در مقابل آمریکا و اسرائیل می ایستد، "عده ای اینجا خجالت می کشند".

این سخنان در حالی بیان می شد که نامزدهای اصلاح طلب، وضعیت اقتصادی کشور را خطرناک می خواندند، سیاست های اقتصادی دولت را خلاف معیارهای شناخته شده جهانی می دانستند و به آقای احمدی نژاد به دلیل حضور در اجلاس ژنو (دوربان ۲) انتقاد می کردند.

ناظران با استناد به همين اشارات، از تمایل احتمالی رهبر جمهوری اسلامی ايران به يکی از نامزدهای حاضر در رقابت های انتخاباتی سخن می گويند.

اما حمایت رهبر جمهوری اسلامی از یک جناح سیاسی در ایران امری بی سابقه نیست. در دوره آیت الله خمینی هم گفته می شد که او عمدتا از جناح چپ نظام در مقابل جناح راست حمایت می کند.

نامزدهای فعلی جناح اصلاح طلب ایران، میرحسین موسوی و مهدی کروبی، هر دو از حمایت های آیت الله خمینی بهره مند بودند و به آن افتخار می کنند.

با این وجود به نظر نمی رسد که پيامدهای گرایش رهبری نظام به یک جناح، برای جناح رقيب در سی سال گذشته به يک اندازه بوده است.

تفاوت وضعیت فعلی با گذشته در این است که در زمان آیت الله خمینی، سیاستمداران جناح راست به دلیل نزدیک بودن به نهاد سنتی روحانیت آسیب پذیری کمتری داشتند.

جناح راست همچنین نهادهای تعیین کننده ای مانند شورای نگهبان را در اختیار داشت؛ هر چند وقتی اختلافی میان جناح های چپ و راست در می گرفت، آیت الله خمینی معمولا به نفع جناح چپ دخالت می کرد.

اما امروز نفوذ جناح اصلاح طلب در حکومت بسیار محدودتر و آسیب پذیری آنها در مقابل حملات محافظه کاران بیشتر است.

تفاوت دیگر میان دوران گذشته با شرايط فعلی این است که در زمان آیت الله خمینی، هرچند گروه هایی از اقلیت جامعه از نقض حقوق خود شکایت داشتند، رای اکثریت مردم عموما با نظر آیت الله خمینی همراه بود، اما در دوران آیت الله خامنه ای، دست کم در انتخابات ریاست جمهوری سال های ۱۳۷۶ و ۱۳۸۰ و انتخابات مجلس ششم، نتیجه انتخابات تا حدودی بر خلاف انتظار آقای خامنه ای رقم خورد.

گروهی از ناظران می گويند که همين مساله باعث شد که اندیشه سازماندهی نیروهای حامی "نظام" در مساجد و بسیج به وجود آید. عده ای این کار را با الگوی حزب حاکم سوریه مقایسه می کنند که با تأمین منافع هواداران حکومت و سازماندهی آنها، دوام حکومت را تضمین کرده است.

انگیزه و الگو هر چه بود، نتیجه این شد که مساجد و بسیج در سال های اولیه دهه ۱۳۸۰ جمع بزرگی را سازماندهی کردند که به نظر می رسد بیشتر به شخص آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر نظام وفادارند تا نهاد سنتی روحانیت.

پیروزی محمود احمدی نژاد در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران را (که گفته می شد با همراهی گروه بزرگی از بسیجیان به دست آمد) می توان نخستین ثمره این سازماندهی تلقی کرد.

شاید به همین دلیل است که آقای احمدی نژاد در مواردی چون مخالفت شدید مراجع با ادامه کار معاون خود اسفندیار رحیم مشائی، بدون نگرانی و بدون روبرو شدن با دشواری های بزرگ، بر موضع خود باقی ماند و اکنون هم از حمایت جناح راست سنتی احساس بی نیازی می کند.

اين رويکرد اگرچه ممکن است در عمل با نواقصی نيز همراه شده باشد، دستاوردهایی داشته که می تواند پاسخی به اين سوال قلمداد شود که: چرا آیت الله خامنه ای با وجود همه مشکلات، از دولت آقای احمدی نژاد حمایت کرده است؟

جمعه، فروردین ۱۴، ۱۳۸۸

۹ دوره ریاست جمهوری در ایران و حوادث مهم آن

نظام جمهوری اسلامی ایران در سی سال حیات خود شش رئیس جمهوری داشته است. دو رئیس جمهوری اول ایران نتوانستند دوران چهار ساله مسئولیت خود را به پایان برسانند؛ اولی برکنار شد و از ایران گریخت و دومی ترور شد. اما سه رئیس جمهوری که در پی آمدند، هر یک دو دوره پیاپی در این سمت بودند.

در آستانه دهمین دوره ریاست جمهوری ایران، آمار ۹ دوره پیشین انتخابات و مهم ترین تحولات و حوادثی را که در هر دوره اتفاق افتاد مرور می کنیم.


دوره اول

- تاریخ برگزاری: ۵ بهمن ۱۳۵۸

- رئیس جمهوری منتخب: ابوالحسن بنی صدر با ۱۰ میلیون و ۷۵۳ هزار و ۷۵۲ رای

- نفر دوم: احمد مدنی

- تعداد نامزدها: ۱۲۴ نفر

- رقبای نهایی: ۹۵ نفر

- تعداد واجدان شرایط: ۲۰ میلیون و ۹۹۳ هزار و ۶۴۳ نفر

- تعداد رای دهندگان: ۱۴ میلیون و ۱۵۲ هزار و ۸۸۷ نفر

- درصد مشارکت: ۶۷.۴ درصد

تحولات و حوادث مهم:

۷ خرداد ۱۳۵۹: تشکیل اولین دوره مجلس شورای اسلامی

۲۳ خرداد ۱۳۵۹: صدور فرمان تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی از سوی آیت الله خمینی

۱۹ مرداد ۱۳۵۹: معرفی محمدعلی رجایی به عنوان نخست وزیر به مجلس

۳۱ شهریور ۱۳۵۹: آغاز جنگ عراق با ایران

۳۰ دی ۱۳۵۹: آزادی آخرین گروگانهای آمریکایی و پایان بحران گروگانگیری

۲۰ خرداد ۱۳۶۰: برکناری ابوالحسن بنی صدر از فرماندهی نیروهای مسلح

۲۵ خرداد ۱۳۶۰: اعلام ارتداد اعضای جبهه ملی توسط آیت الله خمینی

۳۰ خرداد ۱۳۶۰: ورود سازمان مجاهدین خلق به جنگ مسلحانه با حکومت

۳۱ خرداد ۱۳۶۰: رای مجلس اول به عدم کفایت سیاسی رئیس جمهوری

۱ تیر ۱۳۶۰: برکناری ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری به وسیله آیت الله خمینی


دوره دوم

- تاریخ برگزاری: ۲ مرداد ۱۳۶۰

- رئیس جمهوری منتخب: محمدعلی رجایی با ۱۲ میلیون و ۷۷۰ هزار و ۵۰ رای

- نفر دوم: عباس شیبانی

- تعداد نامزدها: ۷۱ نفر

- رقبای نهایی: ۴ نفر

- تعداد واجدان شرایط: ۲۲ میلیون و ۶۸۷ هزار و ۱۷ نفر

- تعداد رای دهندگان: ۱۴ میلیون و ۵۷۳ هزار و ۸۰۳ نفر

- درصد مشارکت: ۶۴.۲ درصد

تحولات و حوادث مهم:

(پس از برکناری ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری، دولت محمدعلی رجایی تا تشکیل دولت بعدی به نخست وزیری محمدجواد باهنر به کار خود ادامه داد. درگیری میان حکومت و سازمان مجاهدین خلق ایران ادامه یافت. روز ۷ تیر ۱۳۶۰ دفتر حزب جمهوری منفجر شد و رهبر آن محمد بهشتی و عده زیادی از اعضای حزب کشته شدند)

۱۳ مرداد ۱۳۶۰: معرفی محمدجواد باهنر به عنوان نخست وزیر به مجلس

۸ شهریور ۱۳۶۰: کشته شدن محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر در انفجاری در ساختمان نخست وزیری


دوره سوم

- تاریخ برگزاری: ۱۰ مهر ۱۳۶۰

- رئیس جمهوری منتخب: علی خامنه ای با ۱۵ میلیون و ۹۰۵ هزار و ۹۸۷ رای

- نفر دوم: اکبر پرورش

- تعداد نامزدها: ۴۶ نفر

- رقبای نهایی: ۴ نفر

- تعداد واجدان شرایط: ۲۲ میلیون و ۶۸۷ هزار و ۱۷ نفر

- تعداد رای دهندگان: ۱۶ میلیون و ۸۴۷ هزار و ۷۱۷ نفر

- درصد مشارکت: ۷۴.۲ درصد

تحولات و حوادث مهم:

(پس از انفجار دفتر نخست وزیری و کشته شدن رئیس جمهوری و نخست وزیر، محمدرضا مهدوی کنی مأمور تشکیل دولت موقت و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری شد. دولت او روز ۵ مهر ۱۳۵۹ تشکیل ستاد بسیج اقتصادی را تصویب و سهمیه بندی کالاهای اساسی را آغاز کرد)

۵ آبان ۱۳۶۰: معرفی میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر به مجلس

۳ خرداد ۱۳۶۱: آزادی خرمشهر

۲۷ آذر ۱۳۶۱: بازگشایی دانشگاه ها پس از انقلاب فرهنگی

بهمن ۱۳۶۱: دستگیری رهبران حزب توده و بسته تر شدن فضای سیاسی

۷ خرداد ۱۳۶۳: آغاز به کار دوره دوم مجلس شورای اسلامی


دوره چهارم

- رئیس جمهوری منتخب: علی خامنه ای با ۱۲ میلیون و ۲۰۵ هزار و ۱۲ رای

- نفر دوم: حبیب الله عسکراولادی

- تعداد نامزدها: ۵۰ نفر

- رقبای نهایی: ۳ نفر

- تعداد واجدان شرایط: ۲۵ میلیون و ۹۹۳ هزار و ۸۰۲ نفر

- تعداد رای دهندگان: ۱۴ میلیون و ۲۳۸ هزار و ۵۸۷ نفر

- درصد مشارکت: ۵۴.۷ درصد

تحولات و حوادث مهم:

۱۸ مهر ۱۳۶۴: معرفی دوباره موسوی به نخست وزیری، به اصرار آیت الله خمینی و به رغم میل علی خامنه ای

۱۲ خرداد ۱۳۶۶: انحلال حزب جمهوری اسلامی به دلیل بروز اختلاف در مورد مشی اقتصادی

۱۶ دی ۱۳۶۶: نامه آیت الله خمینی به علی خامنه ای در انتقاد از سخنانش در نماز جمعه و تأکید بر مطلقه بودن ولایت فقیه

۱۷ بهمن ۱۳۶۶: دستور تشکیل مجمع تشخیص مصحلت از سوی آیت الله خمینی برای حل اختلاف مجلس و شورای نگهبان

۲۵ فروردین ۱۳۶۷: موافقت آیت الله خمینی با تشکیل مجمع روحانیون مبارز توسط انشعاب کنندگان از جامعه روحانیت مبارز تهران

۷ خرداد ۱۳۶۷: تشکیل سومین دوره مجلس شورای اسلامی با اکثریت جناح چپ

۲۹ تیر ۱۳۶۷: پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران

۳ مرداد ۱۳۶۷: ورود نیروهای مجاهدین خلق به ایران (عملیات فروغ جاویدان) و سرکوب آنها (عملیات مرصاد) که اعدام گسترده زندانیان سیاسی را در پی داشت.

۱۵ شهریور ۱۳۶۷: مخالفت آیت الله خمینی با استعفای میرحسین موسوی از نخست وزیری

۲۵ بهمن ۱۳۶۷: صدور فتوای قتل سلمان رشدی توسط آیت الله خمینی

۸ فروردین ۱۳۶۸: برکناری آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری

۱۳ خرداد ۱۳۶۸: درگذشت آیت الله خمینی

۱۴ خرداد ۱۳۶۸: انتخاب علی خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی توسط مجلس خبرگان

۶ مرداد ۱۳۶۸: همه پرسی اصلاح قانون اساسی، حذف نخست وزیری و حذف شرط مرجعیت برای رهبری


دوره پنجم

- تاریخ برگزاری: ۶ مرداد ۱۳۶۸

- رئیس جمهوری منتخب: اکبر هاشمی رفسنجانی با ۱۵ میلیون و ۵۵۰ هزار و ۵۲۸ رای

- نفر دوم: عباس شیبانی

- تعداد نامزدها: ۷۹ نفر

- رقبای نهایی: ۲ نفر

- تعداد واجدان شرایط: ۳۰ میلیون و ۱۳۹ هزار و ۵۹۸ نفر

- تعداد رای دهندگان: ۱۶ میلیون و ۴۵۲ هزار و ۶۷۷ نفر

- درصد مشارکت: ۵۴.۶ درصد

تحولات و حوادث مهم:

اجرای اولین برنامه توسعه پس از انقلاب و آغاز اجرای سیاست تعدیل اقتصادی

در پیش گرفتن سیاست تنش زدایی در روابط خارجی

آغاز اجرای سیاست گفتگوی انتقادی اتحادیه اروپا با ایران

۷ خرداد ۱۳۷۱: آغاز به کار دوره چهارم مجلس شورای اسلامی

۲۶ شهریور ۱۳۷۱: قتل ۴ تن از مخالفان سیاسی ایران در رستوران میکونوس در برلین


دوره ششم

- تاریخ برگزاری: ۲۱ خرداد ۱۳۷۲

- رئیس جمهوری منتخب: اکبر هاشمی رفسنجانی با ۱۰ میلیون و ۵۶۶ هزار و ۴۹۹ رای

- نفر دوم: احمد توکلی

- تعداد نامزدها: ۱۲۸ نفر

- رقبای نهایی: ۴ نفر

- تعداد واجدان شرایط: ۳۳ میلیون و ۱۵۶ هزار و ۵۵ نفر

- تعداد رای دهندگان: ۱۶ میلیون و ۷۶۹ هزار و ۷۸۷ نفر

- درصد مشارکت: ۵۰.۵ درصد

تحولات و حوادث مهم:

عقب نشینی دولت از اجرای سیاست تعدیل اقتصادی

۲۷ تیر ۱۳۷۳: انفجار در مرکز فرهنگی یهودیان در آرژانتین که ایران به دست داشتن در آن متهم شد و آن را رد کرد

۲۴ اسفند ۱۳۷۳: امضای قانون تحریم سرمایه گذاری های بزرگ در ایران (قانون داماتو) توسط بیل کلینتون

اسفند ۱۳۷۴: تأسیس حزب کارگزاران سازندگی در آستانه انتخابات مجلس پنجم

۱۲ خرداد ۱۳۷۵: آغاز به کار دوره پنجم مجلس شورای اسلامی

۵ تیر ۱۳۷۵: انفجار در پایگاه نظامیان آمریکایی الخبر در عربستان که ایران به دست داشتن در آن متهم شد ولی آن را رد کرد

۱۷ مرداد ۱۳۷۵: توطئه نافرجام انداختن اتوبوس حامل نویسندگان منتقد به دره در راه ارمنستان

۲۱ فروردین ۱۳۷۶: متهم شدن رسمی مقامات ایران به دست داشتن در قتل مخالفان توسط دادگاه میکونوس


دوره هفتم

- تاریخ برگزاری: ۲ خرداد ۱۳۷۶

- رئیس جمهوری منتخب: محمد خاتمی با ۲۰ میلیون و ۱۳۸ هزار و ۷۸۴ رای

- نفر دوم: علی اکبر ناطق نوری

- تعداد نامزدها: ۲۳۸ نفر

- رقبای نهایی: ۴ نفر

- تعداد واجدان شرایط: ۳۶ میلیون و ۴۶۶ هزار و ۴۸۷ نفر

- تعداد رای دهندگان: ۲۹ میلیون و ۱۴۵ هزار و ۷۴۵ نفر

- درصد مشارکت: ۷۹.۹ درصد

تحولات و حوادث مهم:

۱۷ خرداد ۱۳۷۷: آغاز محاکمه کرباسچی شهردار تهران

۳۱ خرداد ۱۳۷۷: استیضاح و برکناری عبدالله نوری وزیر کشور

۱۱ اردیبهشت ۱۳۷۷: استیضاح مهاجرانی، وزیر ارشاد و ابقای او

پائیز ۱۳۷۷: قتل های زنجیره ای منتقدان حکومت

۱۵ دی ۱۳۷۷: اطلاعیه وزارت اطلاعات مبنی بر دست داشتن 'عناصر خودسر' در قتل ها

۷ اسفند ۱۳۷۷: برگزاری نخستین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا

۱۸ تیر ۱۳۷۸: حمله به کوی دانشگاه تهران که به ناآرامی های دانشجویی انجامید

۲۲ اسفند ۱۳۷۸: ترور سعید حجاریان

۱ اردیبهشت ۱۳۷۹: سخنرانی آیت الله خامنه ای که توقیف گسترده مطبوعات را در پی داشت

۷ خرداد ۱۳۷۹: تشکیل ششمین دوره مجلس با اکثریت اصلاح طلب

۲۴ آذر ۱۳۷۹: کناره گیری مهاجرانی از وزارت ارشاد در پی انتقاد علنی آیت الله خامنه ای

۲۰ شهریور ۱۳۸۰: حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر در آمریکا

۱۵ مهر ۱۳۸۰: آغاز حمله آمریکا به افغانستان

۱۰ بهمن ۱۳۸۰: نام برده شدن از ایران در کنار عراق و کره شمالی به عنوان 'محور شرارت' توسط جورج بوش


دوره هشتم

- تاریخ برگزاری: ۱۸ خرداد ۱۳۸۰

- رئیس جمهوری منتخب: محمد خاتمی با ۲۱ میلیون و ۶۵۹ هزار و ۵۳ رای

- نفر دوم: احمد توکلی

- تعداد نامزدها: ۸۱۴ نفر

- رقبای نهایی: ۱۰ نفر

- تعداد واجدان شرایط: ۴۲ میلیون و ۱۷۰ هزار و ۲۳۰ نفر

- تعداد رای دهندگان: ۲۸ میلیون و ۸۱ هزار و ۹۳۰ نفر

- درصد مشارکت: ۶۶.۶ درصد

تحولات و حوادث مهم:

۱۹ اسفند ۱۳۸۱: برگزاری دومین دوره انتخابات شوراها که اصلاح طلبان در آن شکست خوردند

۲۹ اسفند ۱۳۸۱: آغاز حمله آمریکا به عراق

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۲: انتخاب محمود احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران

۲۰ تیر ۱۳۸۲: مرگ زهرا کاظمی، خبرنگار عکاسی که در بازداشت به سر می برد

۵ دی ۱۳۸۲: زلزله بم

۲۰ دی ۱۳۸۲: رد صلاحیت گسترده نامزدهای انتخابات مجلس و تحصن نمایندگان اصلاح طلب

۳۰ فروردین ۱۳۸۳: پس گرفتن لوایح دوگانه رئیس جمهوری پس از مخالفت شورای نگهبان

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۳: جلوگیری از افتتاح فرودگاه امام خمینی توسط سپاه پاسداران

۷ خرداد ۱۳۸۳: آغاز به کار مجلس هفتم با اکثریت اصولگرا

۳۱ شهریور ۱۳۸۳: مخالفت مجلس هفتم با قراردادهای ترک سل و تاو

۱۲ مهر ۱۳۸۳: استیضاح و برکناری احمد خرم، وزیر راه و ترابری

۲ آذر ۱۳۸۳: آغاز تعلیق غنی سازی اورانیوم توسط ایران

۸ مرداد ۱۳۸۴: اعلام تصمیم ایران بر از سر گیری غنی سازی در آخرین روزهای دولت هشتم


دوره نهم

مرحله اول

- تاریخ برگزاری: ۲۷ خرداد ۱۳۸۴

- راه یافتگان به مرحله دوم:

- اکبر هاشمی رفسنجانی با ۶ میلیون و ۱۹۰ هزار و ۱۲۲ رای

- محمود احمدی نژاد با ۵ میلیون و ۷۱۸ هزار و ۱۲۹ رای

- تعداد نامزدها: ۱۰۱۴ نفر

- رقبای نهایی: ۸ نفر

- تعداد واجدان شرایط: ۴۶ میلیون و ۷۶۸ هزار و ۴۱۸ نفر

- تعداد رای دهندگان: ۲۹ میلیون و ۴۰۰ هزار و ۸۵۷ نفر

- درصد مشارکت: ۶۲.۸ درصد

مرحله دوم

- تاریخ برگزاری: ۳ تیر ۱۳۸۴

- رئیس جمهوری منتخب: محمود احمدی نژاد با ۱۷ میلیون و ۲۴۸ هزار و ۷۸۲ رای

- تعداد رای دهندگان: ۲۷ میلیون و ۹۵۸ هزار و ۹۳۱ نفر

- درصد مشارکت: ۵۹.۸ درصد

تحولات و حوادث مهم:

۴ آبان ۱۳۸۴: انکار هولوکاست و اشاره به پاک شدن اسرائیل از نقشه توسط آقای احمدی نژاد

۱۱ آبان ۱۳۸۴: تصویب آئین نامه واگذاری سهام عدالت در دولت

۲۵ دی ۱۳۸۴: ارائه طرح وام دادن به بنگاه های زودبازده در بودجه سال ۸۵

۱۵ بهمن ۱۳۸۴: تصمیم آژانس برای ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت

۹ مرداد ۱۳۸۵: صدور نخستین قطعنامه شورای امنیت در باره پرونده هسته ای ایران

۲۴ آذر ۱۳۸۵: انتخابات سومین دوره شوراها

۱۸ تیر ۱۳۸۶: انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی

۱۵ بهمن ۱۳۸۶: انحلال شوراهای عالی توسط رئیس جمهوری

۷ خرداد ۱۳۸۷: آغاز به کار مجلس هشتم با اکثریت اصولگرا

۶ مهر ۱۳۸۷: مصوبه مجمع تشخیص مصلحت برای احیای شوراهای عالی

۱۵ آبان ۱۳۸۷: پیام تبریک احمدی نژاد به اوباما رئیس جمهوری منتخب آمریکا

۱ فروردین ۱۳۸۸: پیام نوروزی اوباما به مردم و رهبران ایران