شنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۴

اقامت تفليس

سرگذشت سفر ميرزا ابوالحسن‌خان ايلچي را به روسيه، تا جايي كه وارد تفليس شد، در شماره گذشته خوانديد و ديديد كه ژنرال دوريچف، حاكم نظامي گرجستان و فرمانده سپاهيان روسيه در قفقاز، ضمن استقبال از سفير ايران به او اطلاع داد كه امپراطور روسيه پس از شكست ناپلئون وارد پاريس شده و دور از دسترس است، به همين دليل ممكن است رسيدن امضاي عهدنامه گلستان و تدارك سفر ايلچي به پايتخت روسيه طولاني شود. در عمل نيز اين امر حدود دو ماه طول كشيد و باعث شد ميرزا ابوالحسن‌خان فصل مناسب سفر را از دست بدهد و ناچار در سرماي زمستان از سرزمين‌هاي يخزده روسيه بگذرد. اما پيش از پرداختن به ماجراي ادامه سفر ايلچي، سرگذشت دو ماه اقامت او را در تفليس مرور مي‌كنيم.
عفت
از جمله مسائلي كه در اين سفر ذهن ميرزا محمدهادي شيرازي، منشي ايلچي و وقايع‌نگار سفر را به خود مشغول كرده بود و در جاي‌جاي كتاب «دليل‌السفراء» به آن اشاره شده است، موضوع «بي‌عفتي و بي‌عصمتي» زنان «طايفه اروس» و ساير اقوام تحت حاكميت روسيه است: «در تفليس به علت دست تصرف روس، عفت و عصمت ايام سابق از زنان ايشان برخاسته شده و شرب خمر هم شيوع كلي به هم رسانيده بود. بعضي حضرات ايراني [نيز] كه پيش از صاحبي ايلچي به تفليس آمده بودند، به دستياري آقابيك دربندي (كه نزد سردار روس خدمت مي‌كرد و به عنوان مترجم سفير تعيين شده بود) مرتكب بعضي حركات ناهنجار – كه نقض دولت است- شده بودند. صاحبي ايلچي به تصور اينكه مبادا آن مطلب گوشزد غلامان و همراهاني كه از ايروان آمده‌اند بشود و به وسوسه شيطان مرتكب بعضي حركات بشوند، قدغن نمودند كه احدي از همراهان را نگذارند كه داخل قلعه شوند». بعدها خواهيم ديد كه اين نگراني ميرزا ابوالحسن‌خان (كه مسبوق به تجربه سفر انگلستان نيز بود) تا چه اندازه درست بوده و چه هياهو و بي‌آبرويي به بار آورده است.
ميرزا محمدهادي در جاي ديگري از نوشته خود، باز در اشاره به موضوع «بي‌عفتي»، به موضوعي اشاره دارد كه پيداست افسانه است و او بدون تحقيق به نقل آن پرداخته، اما به جهت اينكه نشاندهنده ذهن شكاك و در عين حال زودباور او و ديگر همراهان ايلچي است، به آن مي‌پردازيم: «اعيان روس كه در تفليس مي‌باشند و سالداتي كه هميشه در اصل قلعه‌خانه مكان دارند، برخي در خانه‌هاي ارامنه و گرجي سكنا نموده‌اند و از اين جهت عصمت و عفت به كلي از زنان برخاسته و احدي اختيار زن خود را ندارد و طايفه روس آشكارا با زن‌هاي آنها رفته دخل مي‌كنند و با يكديگر زن و مرد و بزرگ و كوچك بدون ستر عورت به حمام رفته نشست و برخاست مي‌نمايند... اين طريق بي‌عصمتي از اهالي روس به ارمني و گرجي سرايت كرده همچنانكه از آنها هم به قليل مسلماناني كه در آنجا هستند رسيده [است]... اما از ناحيه احوال و افعال و كردار و گردش زنان در كوچه و بازار و گوشه و كنار چنين فهميده مي‌شد كه زن و بچه با عفت و عصمت در ميان ايشان كم به هم مي‌رسد، زيرا كه به كرات ملاحظه مي‌نموديم كه زن‌هاي گرجي و ارامنه كه بسياري از آنها خود را به زينت تمام آراسته كرده بودند و صورت‌هاي خود را به سرخاب و سفيداب و سرمه [آرايش] داده با مردها در باغ‌ها و گوشه و كنارها مشغول شرب خمر و افعال ذميّه بودند، تمام به قانون روس رفتار مي‌نمودند چرا كه روسيه را تسلطي كلي بر ايشان است». اينجاست كه به نظر مي‌رسد بخشي از اين نقل‌قول‌ها به نيت پروپاگاندا و تبليغ سياسي در ميان ايرانيان شايع مي‌شده: «جميع گرجيه آنجا شب و روز به دعاي دوام دولت شاهنشاه ايران مشغول مي‌باشند و تمناي استخلاص خود را از روسيه مي‌نمايند و مي‌گويند بزرگان و والي‌زادگان ما كه خدمت كلي به دولت روس كردند و آنها را در اين مملكت راه دادند، حال با كوچ و بنه در پترزبورغ محبوس‌[اند] و تكدي مي‌كنند، آيا به ما چه رسد؟».
هدايا
ماجراي جالب ديگري كه در مدت اقامت ايلچي در تفليس رخ داد و در «دليل‌السفراء» ثبت شده است، تجسس ژنرال دوريچف از هداياي همراه ايلچي و اظهار نظر در مورد كم و كيف آنهاست. به نوشته ميرزا محمدهادي، دوريچف روزي به اقامتگاه ميرزا ابوالحسن‌خان آمد و پس از صرف شيريني و چاي گفت: «من بايد جميع اسباب هدايا را ديده و ملاحظه كرده باشم». ميرزا ابوالحسن‌خان دستور داد آنها را آوردند و فهرستي از هدايا به دوريچف دادند و تك‌تك را برايش تشريح كردند. او پس از ملاحظه هدايا و فهرست گفت: «اول اينكه اصل اين هدايا بسيار كم است و آنكه بايست بود نيست، در ثاني در صورتي كه به جهت قسطنطين برادر پادشاه هدايا باشد، چگونه از براي مادر و زن و خواهر پادشاه نيست؟ و حال اينكه خاطر اينها نزد پادشاه زياده از برادرها تعلق دارد. بايد به هر نسبت باشد، تسبيح مرواريد و شال و اقمشه (پارچه‌هاي گرانبها) به جهت آنها آورده و برده شود كه اينها را نزد پادشاه عزت بسيار است. منظور من آن است كه ايشان با دولت عليه ايران دوست و مهربان و با من در انجام كار شما همداستان باشند كه در وقت رفتن شما به دربار پادشاه به دستياري اينها شما را با نيل مقصود روانه نمايند. حال صلاح در آن است كه شما به قدر سه‌چهار هفته در تفليس توقف [كنيد] و چاپار به جهت آوردن هدايا به جهت ايشان روانه دولت عليه ايران كرده باشيد، تا من هم چاپار به دربار پادشاه خود فرستاده امضاي عهدنامه را گرفته آورده، در اين صورت آنها را تبديل نموده (تبادل كنيم) [آنگاه] روانه پترزبورغ شويد»...
(ادامه دارد)

جمعه، آبان ۰۶، ۱۳۸۴

تا تفليس

ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي و همراهانش روز هشتم شعبان 1229ه.ق. (3 مرداد 1193ه.ش – 25 ژوئيه 1814م.) شهر ايروان را به سوي تفليس ترك كردند. ميرزا ابوالحسن‌خان (معروف به ايلچي) از سوي فتحعلي‌شاه مأمور شده بود در سن‌پطرزبورگ به ديدار تزار آلكساندر بشتابد تا در مورد معاهده گلستان و موضوع تخليه بخش‌هايي از سرزمين‌هاي اشغال شده قفقاز توسط روسيه، گفتگو كند. وقايع اين سفر طولاني را يكي از همراهان ايلچي به نام ميرزا محمدهادي شيرازي، در كتاب «دليل‌السفراء» ثبت كرده است. در ميان سطور اين كتاب نكات جالب و روشنگري وجود دارد كه فضاي رواني حاكم بر رجال ايران را در آن عصر به خوبي نشان مي‌دهد. مثلاً اين ماجرا را بخوانيد: «[از] امورات وقوعي اينكه در همين روز حركت، يك رأس اسب عربي از اسب‌هاي هدايا را مار زده، جمعي مذكور نمودند كه اين اسب برطرف مي‌شود (مي‌ميرد) و بايد در اينجا گذاشت. صاحبي ايلچي در جواب گفتند كه به اقبال بي‌زوال قبله عالم، عيب نخواهد كرد، چنانكه به معالجه ماليدن خنجر يكي از ايتام كه شيخ غفور مارگيرِ فارسي آن را افسون كرده بود، رفع شده و زهر از جسم آن [اسب] بيرون آمد و به حال اول بازگشت و همراه برده شد».
حال تصوّر كنيد وقتي تلقي رجل دنياديده و فرنگ‌رفته‌اي مانند ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي از منطق حوادث دنيا چنين بوده است، امثال حاجي ميرزا آقاسي چگونه مي‌انديشيده‌اند.
فيل‌ها
ماجراي بانمك ديگري كه در چند جاي سفرنامه ايلچي به آن اشاره شده، موضوع فيل‌هاست. دو زنجير فيلي كه فتحعلي‌شاه به عنوان هديه براي امپراطور روسيه فرستاده بود مي‌بايست از سرزمين‌هايي عبور داده شوند كه ساكنان آن هرگز فيل نديده بودند. به نوشته ميرزا محمدهادي، «شهرت تمام يافته بود كه زناني كه حامله نمي‌شوند، هرگاه از زير شكم فيل بيرون بروند البته حامله خواهند شد. بدين جهت در هر منزل زنان بسيار بر سر فيلان جمع شده از زير شكم فيل آمد و شد مي‌كردند».
ميرزا محمدهادي باز در جاي ديگر در شرح عبور از گرجستان مي‌نويسد: «چون فيل‌هاي هدايا همراه بود و اهالي آنجا [فيل] نديده بودند، جمع كثيري از زنان اروس و ارمني و گرجي كه بسياري از آنها سربرهنه و گيس‌ها را بالاي سر بسته بودند، لباس فرنگي پوشيده، سينه و... آنها نمايان بود [و] بعضي بسيار خوش‌صورت بودند، بر سر فيلان جمع شده از زير شكم فيل آمد و شد مي‌كردند كه از اين جهت حمل بردارند و آبستن بشوند. غريب‌تر اينكه مردان آنها نيز همين طريق مي‌نمودند و دست بر اعضاي فيل ماليده به سر و صورت خود مي‌كشيدند و مي‌گفتند كه البته حال از ما اولاد به هم خواهد رسيد».
همراه بردن اين فيل‌ها در طول راه مشكلات فراوان ديگري هم ايجاد مي‌كرد. از جمله ايلچي و همراهانش پيش از رسيدن به مسكو، در اثر سرماي هوا، يخبندان و خرابي راه‌ها ناچار شدند فيل‌ها را در يكي از شهرهاي ميان راه بگذارند تا پس از پايان فصل سرما به سن‌پطرزبورگ فرستاده شوند.
تأخير
ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي روز پانزدهم شعبان 1229ه.ق. (11 مرداد 1193ه.ش. – 2 اوت 1814م.) وارد تفليس شد. «دو فرسنگ به شهر مانده، ايشيك‌آقاسي باشي (رئيس تشريفات) سردار (دوريچف) و جمع كثيري از جنرال‌ها و بزرگان و سرهنگان و اعزه و اعيان روس كه تحرير جزو اسامي آنها باعث تطويل بُوَد با دو سه هزار نفر سوار و پياده كه سوار آنها تمامي اسب يكرنگ و لباس و اسلحه شبيه يكديگر داشتند و پياده سالدات نيز به همين نسبت به يك وضع و يك لباس به نظام تمام به استقبال آمده، در خدمت صاحبي ايلچي كمال تعارف رسمي و عزت و احترام كلي به جاي آوردند. بعد سردار تفليس (دوريچف) گاريت (گاري) مخصوص خود را كه شش اسب خاصه به او بسته بودند با گاريت‌چيان خود سر راه فرستاده كه صاحبي ايلچي سوار شوند... قريب به شهر، جميع اهل تفليس از خرد و درشت نيز در سر راه به استقبال آمده، هر يك تعارف رسمي به جاي مي‌آوردند، تا اينكه داخل شهر شديم. هجوم عام از زن و مرد شده بود».
شيريني اين استقبال اما چندان در مذاق ميرزا ابوالحسن‌خان باقي نماند. او ناچار شد تا اواخر ماه شوال (اواسط مهر) به مدت حدود دو ماه در تفليس منتظر اجازه حركت به سوي سن‌پطرزبورگ بماند و به اين ترتيب فصل مناسب سفر را از دست داد. ادامه سفر ايلچي در سرزمين‌هاي يخ‌زده روسيه به دشواري انجام شد. دوريچف روز بعد از ورود ايلچي به تفليس با او گفتگو كرد و گفت: «هرگاه در باب آمدن شما از من اشعاري شده بود (يعني پيش از حركت خبر مي‌داديد) آنوقت آمده بوديد، بهتر بود؛ زيرا كه امپراطور روس از دعواي فرانسه فتح باب شده و داخل شهر پاريس گرديده. بنابراين وصول امضاي عهدنامه مصالحه دولتين عليتين در اين زودي مشكل است و رفتن شما طول خواهد كشيد».
به نوشته ميرزا محمدهادي، «صاحبي‌ايلچي بعد از استماع اين سخنان و تحويل مراتب جلادت و مناعت ايشان در جواب فرموده بودند كه آوردن اصل اين عهدنامه از دولت عليه ايران مشكل‌تر از وصول امضاي آن بود. چنانچه... امضاء [امپراطور] به زودي نرسد و تعويق و تأخير در آن باشد، ما نيز حاضريم و چندان اصراري نداريم! سردار بعد از شنيدن اين جواب‌ها قدري عذرخواهي نمود» و به دلجويي از ايلچي پرداخت.

چهارشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۴

رسم مملكت‌داري و رعيت‌پروري

از شماره گذشته شرح مسافرت ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي را به روسيه براي مذاكره درمورد مفاد معاهده گلستان آغاز كرديم و قرار شد پيش از پرداختن به حوادثي كه در روسيه براي او پيش آمد، مختصري از وقايع سفر او را از تهران تا تفليس بياوريم. ميرزا محمدهادي شيرازي (وقايع‌نگار اين سفر و نويسنده كتاب «دليل‌السفراء») پس از شرح ماجراي رسيدن نامه‌هاي عباس‌ميرزا و ميرزا ابوالقاسم وزير (قائم‌مقام بعدي) به ميرزا ابوالحسن‌خان كه در آن تأكيد شده بود سفير و همراهانش در آذربايجان نبايد براي تهيه سورسات به زور متوسل شوند، به ذكر نكاتي بسيار جالب در مورد وضعيت آذربايجان و مقايسه آن با ولايت فارس مي‌پردازد. به ياد داريد كه ميرزا ابوالقاسم وزير مبلغ يكصد تومان وجه نقد همراه نامه‌اش براي ميرزا ابوالحسن‌خان فرستاده بود كه صرف خريد مايحتاج كند. ميرزا محمدهادي مي‌نويسد: «آن روز در آن منزل (منزل آقكند «در ابتداي محال آذربايجان») سيورسات را به قيمت اعلا خريداري و به صرف رسانيده، دو ساعت از شب گذشته از آنجا حركت و روانه منزل ميانج گرديديم... خواستيم كه به طريق روز قبل سيورسات از اهل قريه خريداري و به مصرف برسانيم. اتفاقاً اقل‌السادات (منظور خود ميرزا محمدهادي است) ايستاده ملاحظه مي‌كردم كه چكن صحرا را كه به جهت فيل‌ها در كار بود و علف چمن را كه به جهت اسبان آورده بودند، يك من دويست دينار قيمت گرفته مي‌دادند... چون من اهالي فارس را ديده بودم و ملاحظه خرابي و حواله‌جات صادرات را در آن ولايت كرده بودم، تعجب بسياري بر من دست داد و حيرت بر حيرتم افزوده، با خود مي‌گفتم كه البته همين علف و اجناس را اين رعايا به ديگران به قيمت بسيار قليل خواهند فروخت، چگونه است كه به صاحب‌اختيار مملكت (يعني عباس‌ميرزا، صاحب‌اختيار آذربايجان) به اين قيمت اعلا فروخته وجه نقد قيمت مي‌گيرند؟ از بسياري حيرت خدمت صاحبي ايلچي (ميرزا ابوالحسن‌خان) آمده كيفيت خريد و فروخت اجناس را بيان كردم».
نظام و قرار آذربايجان
«در جواب فرمودند كه تو هنوز نظام مملكت‌داري و آبادي اين ولايت و آسايش رعاياي آذربايجان را نديده‌اي، بي‌حسابي و اعتشاش امر فارس در نظر توست. نظام و آبادي اين مملكت را كه ملاحظه مي‌كني متعجب مي‌شوي و هر قدر پيش‌تر بروي حيرت و تعجب تو بيشتر خواهد شد؛ چرا كه در اين مملكت حمكران و صاحب‌اختيار منحصر به نواب‌اشرف (عباس‌ميرزا) است و جميع امور از قرار دستور‌العمل و قرارداد جناب صاحب‌عظام [ميرزا بزرگ] قائم‌مقام است و به جز مطالبه ديواني ديناري وجه از احدي گرفته نمي‌شود و بي‌حسابي بر كسي روي نمي‌دهد. حتي در اوقاتي كه نواب‌اشرف خود به دولت از اين راه عبور مي‌فرمايند، يك تخم‌مرغ را هم بدون قيمت از كسي نمي‌گيرند. نظام و قرار اين مملكت از اين قرار است و صاحبي معظم‌له (ميرزا ابوالحسن‌خان) بسيار افسوس به حال اهالي فارس خوردند، فرمودند كه لله‌الحمد اهالي اين مملكت به اين طريق در مهد امن و آسايش مي‌باشند، كاش اهالي فارس هم طريقي مي‌شد كه هر به چندي به دست تعدي وزيري مبتلا نمي‌شدند، بلكه به اين نسبت آن ولايت خراب و ويران و خلق او متفرق نمي‌شدند.
باري به نحو فرموده ايشان من هر قدر پيش‌تر آمدم و ملاحظه نظام و آبادي بيشتر كردم، حيرت زياده شد زيرا كه عالم، عالم ديگر و خلق، خلق ديگر و سامان و نظام ديگر به نظر من آمد. هر جا كه مي‌رسيديم معموري و آبادي تازه مي‌ديديم. همچنانكه روزي در عرض راه صاحبي‌ايلچي ملاحظه همين دواب را مي‌كردند، به من فرمودند كه ببين و به نظر دقت ملاحظه كن كه نظام مملكت‌داري و آسايش خلق و طريقه رعيت‌پروري به چه مرتبه است كه ديناري خلاف حساب از كسي گرفته نمي‌شود. به خلاف مملكت فارس كه هر مدت قليلي شصت هفتاد هزار تومان صادر حواله و اطلاق مي‌شود كه همه خلق و رعاياي هر بلد از سوء سلوك وزراء كه هر سال تبديل مي‌شوند متفرق و در آستانه و بقعه‌ها بست نشسته باشند و آن مملكت خراب و ويران باشد».
هوا
ايلچي و همراهانش در منزل بعدي كه «تكمه‌داش» نام داشت شاهد رسيدن سي سوار محافظ و سيورسات‌چي تازه كه از سوي دربار وليعهد مي‌آمد بودند: «آقا حسين سيورسات‌چي را... مأمور و مقرر فرموده بودند كه (طبق درخواست ميرزا ابوالحسن‌خان ايلچي) آمده وجه عنايتي را تحويل گرفته و در منازل عرض راه سيورسات خريداري و تسليم نمايد و آدم به جهت كشيدن اسبان هدايا از هر منزل گرفته و اجرت داده كه به منزل ديگر برساند. مشاراليه وارد [شد] و به نحو حكم محكم در هر منزل معمول مي‌داشت و كمال دقت مي‌نمود».
ايلچي و همراهانش روز سيزدهم رجب 1229ه.ق. (10 تير 1193ه.ش. – اول ژوئيه 1814م.) به تبريز رسيدند. از قضا شاهزاده عباس‌ميرزا كه آماده عزيمت به خوي بود بيرون شهر اردو زده بود و ايلچي را همانجا فوراً پذيرفت و ملاقات كرد. «اين روز در تبريز از صاحب‌عظام [ميرزا بزرگ] قائم‌مقام و ديگران مسموع صاحبي‌ايلچي گرديد كه از راه اسلامبول و غيره به تواتر خبر رسيده كه اهالي فرنگ از روس و انگريز و سايرين جمعيت كرده بر سر ناپليان (ناپلئون) رفته، چهار ماه است كه شيرازه سلطنت و اساس او را از هم پاشيده و او را در جزيره آلپ فرستاده، دو او را گرفته‌اند و پادشاه روس داخل شهر پاريس شده است. از استماع اين خبر حال صاحبي‌ايلچي متغيّر شده فرمودند كه كار بر ما دشوار شد و روس هوا به هم خواهد رسانيد».

سه‌شنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۴

دليل‌السفراء

در شماره گذشته خوانديد كه سرانجام حدود هشت ماه پس از انعقاد معاهده گلستان، ميرزا ابوالحسن خان شيرازي (معروف به ايلچي بزرگ) به عنوان فرستاده فتحعلي‌شاه عازم روسيه شد تا علاوه بر تحويل دادن متن اصلي معاهده كه به امضاي شاه ايران رسيده بود، در مورد بخش‌هايي از قرارداد و از جمله موضوع تخليه قسمت‌‌هايي از مناطق اشغال شده توسط روس‌ها گفتگو كند. ميرزا ابوالحسن‌خان به اين منظور هدايايي گرانبها چون ده هزار تومان وجه نقد، دو زنجير فيل، ده رأس اسب عربي و تركمني، يكصد طاقه شال كشميري، چند رشته مرواريد و... با خود همراه برد.
خوشبختانه ماجراهاي سفر ايلچي به روسيه، در كتابي به نام «دليل‌السفراء» به قلم ميرزا محمدهادي شيرازي ثبت شده و به دست ما رسيده است. ميرزا محمدهادي در مقدمه كتابش مي‌نويسد هنگامي كه ايلچي پيش از آغاز سفر براي ديدار بستگانش به شيراز رفته بود، او را همراه خود به دارالخلافه آورد تا در سفر به روسيه همراه باشد و به «ضبط وقايع ايام سفارت» بپردازد.
حركت
متن اصلي «دليل‌السفراء» از تاريخ «يوم سه‌شنبه بيست‌وپنجم شهر جمادي‌الثاني 1229ه.ق.» آغاز مي‌شود و از سياق آن پيداست كه يادداشت‌ها به صورت روزانه ثبت مي‌شده است. فصل اول كتاب (كه به كوشش محمد گلبن در سال 1363 به چاپ رسيده)، به وقايع سفر هيأت نمايندگي از تهران تا تفليس اختصاص دارد. موضوع اصلي مورد نظر ما طبعاً وقايعي است كه در روسيه براي ميرزا ابوالحسن اتفاق افتاده، اما پيش از آن نكات جالبي از سفر او تا مرز را نقل مي‌كنيم.
«يوم سه‌شنبه بيست‌وپنجم شهر جمادي‌الثاني 1229: [ه.ق.] سه ساعت و سي‌وپنج دقيقه از روز گذشته صاحبي‌ايلچي (ميرزا ابوالحسن‌خان) با اثاث و اسباب تمام بعد از مرخصي از حضور شاهنشاه عالم‌پناه همايون از دارالخلافه طهران حركت و امامزاده حسن را كه در يك فرسخي شهر واقع است محل توقف ساخته، در آنجا حكم نمودند كه فيلان و اسبان هدايا را پيش روانه ساخته و خود پاسي از شب گذشته از آنجا حركت و روانه كمال‌آباد كه نه فرسخي آنجاست گرديدند.»
فتحعلي‌شاه براي محافظت از كاروان سفير و حفظ شأن او دستور داده بود حاكم تهران بيست سوار تا قزوين همراه او بفرستد. در قزوين و زنجان نيز مقرر شده بود كه شاهزادگان حاكم، سواراني تا مقصد بعدي همراه ايلچي بفرستند. ميرزا محمدهادي شرح مي‌دهد كه هنگام رسيدن به قزوين شاهزاده علي‌نقي‌ميرزا (حاكم قزوين) به دليل بيماري از پذيرفتن ايلچي خودداري كرده و روزي هم كه كاروان عازم زنجان مي‌شوند، سواراني كه مي‌بايست همراه بيايند، حاضر نمي‌شوند. ايلچي موضوع را در نامه‌اي كوتاه به وزير شاهزاده مي‌نويسد و حركت مي‌كند. وزير سواران مأمور را كه كوتاهي كرده بودند احضار و تنبيه مي‌كند و گروهي از غلامان خاصه را مأمور مي‌كند خود را به كاروان برسانند. آنها در دو گروه و با فاصله يكي دو روز به ايلچي مي‌رسند و او را تا زنجان همراهي مي‌كنند. در زنجان نيز ديدار شاهزاده عبدالله‌ميرزا (حاكم زنجان) كه براي شكار رفته بود دو سه روزي به تأخير مي‌افتد كه همه نشانه گسيختگي اوضاع و بي‌خيالي شاهزادگان است.
موضوع جالب ديگر، روش تهيه آذوقه و علوفه توسط كاروانيان است. به نوشته ميرزا محمدهادي يكي از تفنگچيان مخصوص شاه به نام «الماس‌بيك» از تهران همراه كاروان بوده كه به اصطلاح «سيورسات‌چي» بوده و وظيفه تأمين سورسات را به عهده داشته است. روش كار هم اين بوده كه به هر آبادي يا قلعه‌اي مي‌رسيدند، مايحتاج خود را از ساكنان آن مي‌گرفته‌اند. نويسنده تنها موردي كه كار به مشكل بر خورد كرده را توضيح مي‌دهد و مي‌نويسد كه چگونه مقاومت ساكنان صاين‌قلعه را با خشونت و تهديد سركوب كرده و سورسات خود را از آنها گرفته‌اند. اما نكته جالب اتفاقي است كه با ورود به آذربايجان براي آنها مي‌افتد.
آذربايجان
«...يوم هشتم [رجب] وارد «آقكند» كه ابتداي محال آذربايجان است گرديديم... صاحبي‌ايلچي در چادر توقف [كرد]. در همين بين يك نفر غلامِ سركارِ شوكت‌مدار، نواب اشرف نايب‌السلطنه و ولي‌عهد دولت ايران، عباس‌ميرزا، وارد و رقم مرحمت‌شيَم مبارك و مراسله‌اي از جانب ميرزا ابوالقاسم وزير آورده، مضمون اينكه: چون اهالي آذربايجان از مطلق حواله‌جات ديواني، خاصّه صادريات معاف و مسلم مي‌باشند، يكصد تومان وجه نقد به جهت ابتياع سيورسات منازل عرض‌راه از آقكند الي تبريز عنايت شده، آن وجه را بازيافت [كرده] و به مصرف سيورسات خود رسانيد».
رسيدن اين نامه‌ها درست همزمان با ورود كاروان سفير به محال آذربايجان نشان مي‌دهد كه در آذربايجان، بر خلاف قزوين و زنجان، دقيقاً به موقع منتظر آنها بوده‌اند و ثانياً براي جلوگيري از اجحاف در حق اهالي ساكن در مسير حركت كاروان، مبلغ قابل توجهي پول فرستاده‌اند تا كاروانيان آذوقه و علوفه مورد نياز خود را از مردم خريداري كنند.
ميرزا ابوالحسن‌خان در پاسخ به نامه ميرزا ابوالقاسم وزير (قائم‌مقام بعدي) درخواست مي‌كند كسي از دربار شاهزاده مأمور شود كه به كاروان بپيونددد و كار تهيه سورسات را به عهده بگيرد. به نوشته ميرزا محمدهادي، چند روز بعد مأمور مورد تقاضا از تبريز مي‌رسد و كار را به عهده مي‌گيرد. الماس‌بيك نيز از همانجا مرخص مي‌شود و به تهران باز مي‌گردد. در شماره آينده ساير مشاهدات ميرزا محمدهادي را در آذربايجان كه مايه حيرت او شده بود، پي مي‌گيريم.

یکشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۴

اميد و نااميدي

ديديم كه از نظر ايراني‌ها معاهده گلستان يك معاهده قطعي نبود بلكه آنها اميدوار بودند با كمك سر گور ازولي (سفيركبير بريتانيا) و از راه مذاكره بخشي از سرزمين‌هاي خود را از روس‌ها پس بگيرند. گويا اوزلي در اين مورد تعهدي مكتوب نيز به مقامات دولت ايران سپرده بود. دنبلي در «مآثر سلطانيه» به اين موضوع چنين اشاره كرده است: «[اوزلي] شروحي چند هم كه مناط اعتبار و منوط از شروع مسطوره سردار روس به او بود، مشتمل بر تعهدات خود به خط خود سپرد». ژنرال دوريچف نيز همزمان با انعقاد معاهده گلستان قول داده بود به هنگام مذاكره فرستاده ايران با دربار امپراطور روسيه، به حد مقدور در جهت پذيرش خواسته‌هاي او اقدام كند. خاوري شيرازي در پايان نقل متن معاهده گلستان در «تاريخ ذوالقرنين»، تعهد دوريچف را به اين شكل آورده است: «نوشته جداگانه مزورّانه كه سردار روسيه از جانب خود نوشته و خط هشته، به ايلچي دولت عظمي سپرده است: چون ميان وكلاي دو دولت نامدار عهدنامه‌اي قرار يافته، بنا بر اين شد كه بعد از اتمام مصالحه و دستخط گذاشتن براي استقرار دوستي و اتحاد، سفرا آمد و شد نمايند، لهذا ايلچي كه از دولت عليه ايران براي مباركباد به دولت بهيّه روس مي‌رود، مطالبي كه از شاه خود مأمور است بر رأي حضرت ايمپراطور اعظم عرض و اظهار سازد و سردار دولت بهيه روس تعهد نمود كه در مطالب ايران به قدر مقدور كوشش و سعي نمايد. به جهت اعتماد خط گذاشته مهر نموديم، به تاريخ سيزدهم ماه اكدمير».
عزيمت
به اين ترتيب فتحعلي‌شاه هنوز اميدوار بود كه با فرستادن سفيري به دربار روسيه بخشي از سرزمين‌هاي از دست رفته را باز پس گيرد. او مدتي پس از برگزاري جشن نوروز 1193ه.ش. (1229ه.ق.) دست به كار شد: «چون در سال قبل كه في‌مابين دولتين عليتين ايران و روس عهد موافقت بسته شد، يكي از جمله شروط اين بود كه ايلچيان طرفين به جهت رسانيدن امضاي عهدنامه مباركه به تختگاه جانبين آمد و شد نمايند و زنگ انگ‌دار سنوات مخالفت را از آيينه خاطر امناي حضرتين به صيقل دولتخواهي بزدايند، قرعه سفارت دولت روس به توسط سر گور اوزلي بارونت، ايلچي دولت انگريز، به نام حاجي ميرزاابوالحسن‌خان شيرازي نيكو افتاد و برحسب امر اعلي در ابتداي همين سنه ميمونه به جهت تدارك كار سفارت و رعايت صله ارحام، به دارالعلم شيراز روي نهاد و چون ايلچي دولت انگريز را قرار اين بود كه قبل از وصول ميرزا ابوالحسن‌خان به پايتخت دولت روس، خود از آن راه عازم و ايمپراطور اعظم را ملاقات نموده در باب انجام مطالب اين دولت قاهره گفتگويي به سزا نمايد و كاري را كه خود مباشر بوده از عهده بر آيد، لهذا از درگاه آسمان‌جاه استدعاي ترخيص نمود و به سبب وفور مراحم ملوكانه درباره او، اذن سفيري چنان دولتخواه، منافي طبع همايون شاهنشاه آگاه بود. بالاخره اصرارش از حد گذشت تا حضرت اعلي به ملاحظه صرفه و صلاح دولت عليّه به اين معني راضي گشت، لهذا او را مورد انواع مرحمت و اعزاز فرموده چنان التفاتي درباره او مبذول افتاد كه نسبت به هيچ يك از سفراي بزرگ در هيچ دولتي به عمل نيامده بود». («تاريخ‌ذوالقرنين»)
پاسخ نامه‌هاي پادشاه و وليعهد انگلستان آماده شد و «جواب مراسله بانوي حرم‌سراي آن سلطان ذي‌شأن» نيز توسط «منشيان عطاردنشان» از قول «خادمان حرم محترم حضرت صاحبقران» نوشته شد و به همراه هدايا و تحف فراوان در اختيار اوزلي قرار گرفت. اين هدايا از چند رأس اسب «تازي‌نژاد تركماني با ساخت و ستام مرصّع» و شال‌هاي كشميري و زري‌هاي اصفهاني گرفته تا ظروف طلا «كه استعمال آن را به جز ملك‌زادگان معظم سزا نبود» را شامل مي‌شد. اوزلي موريه را به عنوان سرپرست هيأت نمايندگي بريتانيا تعيين كرد و اواسط ربيع‌الآخر 1229ه.ق. (فروردين 1193ه.ش.) از طريق تبريز عازم سن‌پطرزبورگ شد. او در تبريز هم توسط عباس‌ميرزا بدرقه شد. شاهزاده يك دست «آفتابه و لگن مينا به او عنايت فرمودند». («مآثر سلطانيه»)
استرداد
خاوري شيرازي در مورد تأثير عزيمت اوزلي در دربار تهران نوشته است: «بدون اغراق هنوز (يعني هنگام تدوين كتاب در چند دهه بعد) اكثري از كارپردازان دولت قاهره را حسرت مصاحبت و مجالست او در دل است و فقرات حسن رفتار و سلوك او ورد زبان جاهل و كامل».
مدتي بعد ميرزا ابوالحسن‌خان شيرازي كه به جهت «رعايت صله ارحام» به شيراز سفر كرده بود نيز به تهران بازگشت و عازم سن‌پطرزبورگ شد. «چون از فرستادن او استرداد ولايات متصرفي منظور بود، لهذا صاحبقران اعظم تداركي شايان با او همراه نمود كه حضرت امپراطور و امناي آن دولت ابد دستور را به ريزش موفور راضي و مسرور دارد و رشته استرداد ولايات را به هر نوع كه تواند به دست آرد. مبلغ ده هزار تومان نقد و موازي دو زنجير فيل و ده رأس اسب بي‌بديل و يكصد طاقه شال عمل كشمير و چند رشته تسبيح مرواريد بي‌نظير و چند دانه لعل بدخشاني و ياقوت رمّاني و شمشيرهاي خراساني و زري‌هاي مفتول‌باف اصفهاني و قوطي‌هاي مرصّع فادزهر و موميايي و قلمدان استادان نقشبندي و قالي‌هاي هراتي ابريشمين و اوضاعي زياده از اندازه تحقيق و تحمين، به صيغه هديه امپراطور اعظم و تعارف امينان آن دولت مفخّم، تسليم او گشته در روز بيست‌وپنجم جمادي‌الآخر سنه مزبوره (1229ه.ق.) راونه آن حدود و ثغور شد و پس از آن نيز متدرجاً برات چهل‌هزار تومان نقد از تجّار گيلان گرفته و به جهت او فرستاده شد كه در راه استرداد ولايات صرف نمايد، بلكه تواند گوي نيكنامي از ميدان بربايد. بالاخره از قراري كه –ان‌شاءالله تعالي- ذكر خواهد شد: به نوميدي بدل شد آخر آن اميدواري‌ها»!