از شماره گذشته شرح مسافرت ميرزا ابوالحسنخان شيرازي را به روسيه براي مذاكره درمورد مفاد معاهده گلستان آغاز كرديم و قرار شد پيش از پرداختن به حوادثي كه در روسيه براي او پيش آمد، مختصري از وقايع سفر او را از تهران تا تفليس بياوريم. ميرزا محمدهادي شيرازي (وقايعنگار اين سفر و نويسنده كتاب «دليلالسفراء») پس از شرح ماجراي رسيدن نامههاي عباسميرزا و ميرزا ابوالقاسم وزير (قائممقام بعدي) به ميرزا ابوالحسنخان كه در آن تأكيد شده بود سفير و همراهانش در آذربايجان نبايد براي تهيه سورسات به زور متوسل شوند، به ذكر نكاتي بسيار جالب در مورد وضعيت آذربايجان و مقايسه آن با ولايت فارس ميپردازد. به ياد داريد كه ميرزا ابوالقاسم وزير مبلغ يكصد تومان وجه نقد همراه نامهاش براي ميرزا ابوالحسنخان فرستاده بود كه صرف خريد مايحتاج كند. ميرزا محمدهادي مينويسد: «آن روز در آن منزل (منزل آقكند «در ابتداي محال آذربايجان») سيورسات را به قيمت اعلا خريداري و به صرف رسانيده، دو ساعت از شب گذشته از آنجا حركت و روانه منزل ميانج گرديديم... خواستيم كه به طريق روز قبل سيورسات از اهل قريه خريداري و به مصرف برسانيم. اتفاقاً اقلالسادات (منظور خود ميرزا محمدهادي است) ايستاده ملاحظه ميكردم كه چكن صحرا را كه به جهت فيلها در كار بود و علف چمن را كه به جهت اسبان آورده بودند، يك من دويست دينار قيمت گرفته ميدادند... چون من اهالي فارس را ديده بودم و ملاحظه خرابي و حوالهجات صادرات را در آن ولايت كرده بودم، تعجب بسياري بر من دست داد و حيرت بر حيرتم افزوده، با خود ميگفتم كه البته همين علف و اجناس را اين رعايا به ديگران به قيمت بسيار قليل خواهند فروخت، چگونه است كه به صاحباختيار مملكت (يعني عباسميرزا، صاحباختيار آذربايجان) به اين قيمت اعلا فروخته وجه نقد قيمت ميگيرند؟ از بسياري حيرت خدمت صاحبي ايلچي (ميرزا ابوالحسنخان) آمده كيفيت خريد و فروخت اجناس را بيان كردم».
نظام و قرار آذربايجان
«در جواب فرمودند كه تو هنوز نظام مملكتداري و آبادي اين ولايت و آسايش رعاياي آذربايجان را نديدهاي، بيحسابي و اعتشاش امر فارس در نظر توست. نظام و آبادي اين مملكت را كه ملاحظه ميكني متعجب ميشوي و هر قدر پيشتر بروي حيرت و تعجب تو بيشتر خواهد شد؛ چرا كه در اين مملكت حمكران و صاحباختيار منحصر به نواباشرف (عباسميرزا) است و جميع امور از قرار دستورالعمل و قرارداد جناب صاحبعظام [ميرزا بزرگ] قائممقام است و به جز مطالبه ديواني ديناري وجه از احدي گرفته نميشود و بيحسابي بر كسي روي نميدهد. حتي در اوقاتي كه نواباشرف خود به دولت از اين راه عبور ميفرمايند، يك تخممرغ را هم بدون قيمت از كسي نميگيرند. نظام و قرار اين مملكت از اين قرار است و صاحبي معظمله (ميرزا ابوالحسنخان) بسيار افسوس به حال اهالي فارس خوردند، فرمودند كه للهالحمد اهالي اين مملكت به اين طريق در مهد امن و آسايش ميباشند، كاش اهالي فارس هم طريقي ميشد كه هر به چندي به دست تعدي وزيري مبتلا نميشدند، بلكه به اين نسبت آن ولايت خراب و ويران و خلق او متفرق نميشدند.
باري به نحو فرموده ايشان من هر قدر پيشتر آمدم و ملاحظه نظام و آبادي بيشتر كردم، حيرت زياده شد زيرا كه عالم، عالم ديگر و خلق، خلق ديگر و سامان و نظام ديگر به نظر من آمد. هر جا كه ميرسيديم معموري و آبادي تازه ميديديم. همچنانكه روزي در عرض راه صاحبيايلچي ملاحظه همين دواب را ميكردند، به من فرمودند كه ببين و به نظر دقت ملاحظه كن كه نظام مملكتداري و آسايش خلق و طريقه رعيتپروري به چه مرتبه است كه ديناري خلاف حساب از كسي گرفته نميشود. به خلاف مملكت فارس كه هر مدت قليلي شصت هفتاد هزار تومان صادر حواله و اطلاق ميشود كه همه خلق و رعاياي هر بلد از سوء سلوك وزراء كه هر سال تبديل ميشوند متفرق و در آستانه و بقعهها بست نشسته باشند و آن مملكت خراب و ويران باشد».
هوا
ايلچي و همراهانش در منزل بعدي كه «تكمهداش» نام داشت شاهد رسيدن سي سوار محافظ و سيورساتچي تازه كه از سوي دربار وليعهد ميآمد بودند: «آقا حسين سيورساتچي را... مأمور و مقرر فرموده بودند كه (طبق درخواست ميرزا ابوالحسنخان ايلچي) آمده وجه عنايتي را تحويل گرفته و در منازل عرض راه سيورسات خريداري و تسليم نمايد و آدم به جهت كشيدن اسبان هدايا از هر منزل گرفته و اجرت داده كه به منزل ديگر برساند. مشاراليه وارد [شد] و به نحو حكم محكم در هر منزل معمول ميداشت و كمال دقت مينمود».
ايلچي و همراهانش روز سيزدهم رجب 1229ه.ق. (10 تير 1193ه.ش. – اول ژوئيه 1814م.) به تبريز رسيدند. از قضا شاهزاده عباسميرزا كه آماده عزيمت به خوي بود بيرون شهر اردو زده بود و ايلچي را همانجا فوراً پذيرفت و ملاقات كرد. «اين روز در تبريز از صاحبعظام [ميرزا بزرگ] قائممقام و ديگران مسموع صاحبيايلچي گرديد كه از راه اسلامبول و غيره به تواتر خبر رسيده كه اهالي فرنگ از روس و انگريز و سايرين جمعيت كرده بر سر ناپليان (ناپلئون) رفته، چهار ماه است كه شيرازه سلطنت و اساس او را از هم پاشيده و او را در جزيره آلپ فرستاده، دو او را گرفتهاند و پادشاه روس داخل شهر پاريس شده است. از استماع اين خبر حال صاحبيايلچي متغيّر شده فرمودند كه كار بر ما دشوار شد و روس هوا به هم خواهد رسانيد».
چهارشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۴
سهشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۴
دليلالسفراء
در شماره گذشته خوانديد كه سرانجام حدود هشت ماه پس از انعقاد معاهده گلستان، ميرزا ابوالحسن خان شيرازي (معروف به ايلچي بزرگ) به عنوان فرستاده فتحعليشاه عازم روسيه شد تا علاوه بر تحويل دادن متن اصلي معاهده كه به امضاي شاه ايران رسيده بود، در مورد بخشهايي از قرارداد و از جمله موضوع تخليه قسمتهايي از مناطق اشغال شده توسط روسها گفتگو كند. ميرزا ابوالحسنخان به اين منظور هدايايي گرانبها چون ده هزار تومان وجه نقد، دو زنجير فيل، ده رأس اسب عربي و تركمني، يكصد طاقه شال كشميري، چند رشته مرواريد و... با خود همراه برد.
خوشبختانه ماجراهاي سفر ايلچي به روسيه، در كتابي به نام «دليلالسفراء» به قلم ميرزا محمدهادي شيرازي ثبت شده و به دست ما رسيده است. ميرزا محمدهادي در مقدمه كتابش مينويسد هنگامي كه ايلچي پيش از آغاز سفر براي ديدار بستگانش به شيراز رفته بود، او را همراه خود به دارالخلافه آورد تا در سفر به روسيه همراه باشد و به «ضبط وقايع ايام سفارت» بپردازد.
حركت
متن اصلي «دليلالسفراء» از تاريخ «يوم سهشنبه بيستوپنجم شهر جماديالثاني 1229ه.ق.» آغاز ميشود و از سياق آن پيداست كه يادداشتها به صورت روزانه ثبت ميشده است. فصل اول كتاب (كه به كوشش محمد گلبن در سال 1363 به چاپ رسيده)، به وقايع سفر هيأت نمايندگي از تهران تا تفليس اختصاص دارد. موضوع اصلي مورد نظر ما طبعاً وقايعي است كه در روسيه براي ميرزا ابوالحسن اتفاق افتاده، اما پيش از آن نكات جالبي از سفر او تا مرز را نقل ميكنيم.
«يوم سهشنبه بيستوپنجم شهر جماديالثاني 1229: [ه.ق.] سه ساعت و سيوپنج دقيقه از روز گذشته صاحبيايلچي (ميرزا ابوالحسنخان) با اثاث و اسباب تمام بعد از مرخصي از حضور شاهنشاه عالمپناه همايون از دارالخلافه طهران حركت و امامزاده حسن را كه در يك فرسخي شهر واقع است محل توقف ساخته، در آنجا حكم نمودند كه فيلان و اسبان هدايا را پيش روانه ساخته و خود پاسي از شب گذشته از آنجا حركت و روانه كمالآباد كه نه فرسخي آنجاست گرديدند.»
فتحعليشاه براي محافظت از كاروان سفير و حفظ شأن او دستور داده بود حاكم تهران بيست سوار تا قزوين همراه او بفرستد. در قزوين و زنجان نيز مقرر شده بود كه شاهزادگان حاكم، سواراني تا مقصد بعدي همراه ايلچي بفرستند. ميرزا محمدهادي شرح ميدهد كه هنگام رسيدن به قزوين شاهزاده علينقيميرزا (حاكم قزوين) به دليل بيماري از پذيرفتن ايلچي خودداري كرده و روزي هم كه كاروان عازم زنجان ميشوند، سواراني كه ميبايست همراه بيايند، حاضر نميشوند. ايلچي موضوع را در نامهاي كوتاه به وزير شاهزاده مينويسد و حركت ميكند. وزير سواران مأمور را كه كوتاهي كرده بودند احضار و تنبيه ميكند و گروهي از غلامان خاصه را مأمور ميكند خود را به كاروان برسانند. آنها در دو گروه و با فاصله يكي دو روز به ايلچي ميرسند و او را تا زنجان همراهي ميكنند. در زنجان نيز ديدار شاهزاده عبداللهميرزا (حاكم زنجان) كه براي شكار رفته بود دو سه روزي به تأخير ميافتد كه همه نشانه گسيختگي اوضاع و بيخيالي شاهزادگان است.
موضوع جالب ديگر، روش تهيه آذوقه و علوفه توسط كاروانيان است. به نوشته ميرزا محمدهادي يكي از تفنگچيان مخصوص شاه به نام «الماسبيك» از تهران همراه كاروان بوده كه به اصطلاح «سيورساتچي» بوده و وظيفه تأمين سورسات را به عهده داشته است. روش كار هم اين بوده كه به هر آبادي يا قلعهاي ميرسيدند، مايحتاج خود را از ساكنان آن ميگرفتهاند. نويسنده تنها موردي كه كار به مشكل بر خورد كرده را توضيح ميدهد و مينويسد كه چگونه مقاومت ساكنان صاينقلعه را با خشونت و تهديد سركوب كرده و سورسات خود را از آنها گرفتهاند. اما نكته جالب اتفاقي است كه با ورود به آذربايجان براي آنها ميافتد.
آذربايجان
«...يوم هشتم [رجب] وارد «آقكند» كه ابتداي محال آذربايجان است گرديديم... صاحبيايلچي در چادر توقف [كرد]. در همين بين يك نفر غلامِ سركارِ شوكتمدار، نواب اشرف نايبالسلطنه و وليعهد دولت ايران، عباسميرزا، وارد و رقم مرحمتشيَم مبارك و مراسلهاي از جانب ميرزا ابوالقاسم وزير آورده، مضمون اينكه: چون اهالي آذربايجان از مطلق حوالهجات ديواني، خاصّه صادريات معاف و مسلم ميباشند، يكصد تومان وجه نقد به جهت ابتياع سيورسات منازل عرضراه از آقكند الي تبريز عنايت شده، آن وجه را بازيافت [كرده] و به مصرف سيورسات خود رسانيد».
رسيدن اين نامهها درست همزمان با ورود كاروان سفير به محال آذربايجان نشان ميدهد كه در آذربايجان، بر خلاف قزوين و زنجان، دقيقاً به موقع منتظر آنها بودهاند و ثانياً براي جلوگيري از اجحاف در حق اهالي ساكن در مسير حركت كاروان، مبلغ قابل توجهي پول فرستادهاند تا كاروانيان آذوقه و علوفه مورد نياز خود را از مردم خريداري كنند.
ميرزا ابوالحسنخان در پاسخ به نامه ميرزا ابوالقاسم وزير (قائممقام بعدي) درخواست ميكند كسي از دربار شاهزاده مأمور شود كه به كاروان بپيونددد و كار تهيه سورسات را به عهده بگيرد. به نوشته ميرزا محمدهادي، چند روز بعد مأمور مورد تقاضا از تبريز ميرسد و كار را به عهده ميگيرد. الماسبيك نيز از همانجا مرخص ميشود و به تهران باز ميگردد. در شماره آينده ساير مشاهدات ميرزا محمدهادي را در آذربايجان كه مايه حيرت او شده بود، پي ميگيريم.
خوشبختانه ماجراهاي سفر ايلچي به روسيه، در كتابي به نام «دليلالسفراء» به قلم ميرزا محمدهادي شيرازي ثبت شده و به دست ما رسيده است. ميرزا محمدهادي در مقدمه كتابش مينويسد هنگامي كه ايلچي پيش از آغاز سفر براي ديدار بستگانش به شيراز رفته بود، او را همراه خود به دارالخلافه آورد تا در سفر به روسيه همراه باشد و به «ضبط وقايع ايام سفارت» بپردازد.
حركت
متن اصلي «دليلالسفراء» از تاريخ «يوم سهشنبه بيستوپنجم شهر جماديالثاني 1229ه.ق.» آغاز ميشود و از سياق آن پيداست كه يادداشتها به صورت روزانه ثبت ميشده است. فصل اول كتاب (كه به كوشش محمد گلبن در سال 1363 به چاپ رسيده)، به وقايع سفر هيأت نمايندگي از تهران تا تفليس اختصاص دارد. موضوع اصلي مورد نظر ما طبعاً وقايعي است كه در روسيه براي ميرزا ابوالحسن اتفاق افتاده، اما پيش از آن نكات جالبي از سفر او تا مرز را نقل ميكنيم.
«يوم سهشنبه بيستوپنجم شهر جماديالثاني 1229: [ه.ق.] سه ساعت و سيوپنج دقيقه از روز گذشته صاحبيايلچي (ميرزا ابوالحسنخان) با اثاث و اسباب تمام بعد از مرخصي از حضور شاهنشاه عالمپناه همايون از دارالخلافه طهران حركت و امامزاده حسن را كه در يك فرسخي شهر واقع است محل توقف ساخته، در آنجا حكم نمودند كه فيلان و اسبان هدايا را پيش روانه ساخته و خود پاسي از شب گذشته از آنجا حركت و روانه كمالآباد كه نه فرسخي آنجاست گرديدند.»
فتحعليشاه براي محافظت از كاروان سفير و حفظ شأن او دستور داده بود حاكم تهران بيست سوار تا قزوين همراه او بفرستد. در قزوين و زنجان نيز مقرر شده بود كه شاهزادگان حاكم، سواراني تا مقصد بعدي همراه ايلچي بفرستند. ميرزا محمدهادي شرح ميدهد كه هنگام رسيدن به قزوين شاهزاده علينقيميرزا (حاكم قزوين) به دليل بيماري از پذيرفتن ايلچي خودداري كرده و روزي هم كه كاروان عازم زنجان ميشوند، سواراني كه ميبايست همراه بيايند، حاضر نميشوند. ايلچي موضوع را در نامهاي كوتاه به وزير شاهزاده مينويسد و حركت ميكند. وزير سواران مأمور را كه كوتاهي كرده بودند احضار و تنبيه ميكند و گروهي از غلامان خاصه را مأمور ميكند خود را به كاروان برسانند. آنها در دو گروه و با فاصله يكي دو روز به ايلچي ميرسند و او را تا زنجان همراهي ميكنند. در زنجان نيز ديدار شاهزاده عبداللهميرزا (حاكم زنجان) كه براي شكار رفته بود دو سه روزي به تأخير ميافتد كه همه نشانه گسيختگي اوضاع و بيخيالي شاهزادگان است.
موضوع جالب ديگر، روش تهيه آذوقه و علوفه توسط كاروانيان است. به نوشته ميرزا محمدهادي يكي از تفنگچيان مخصوص شاه به نام «الماسبيك» از تهران همراه كاروان بوده كه به اصطلاح «سيورساتچي» بوده و وظيفه تأمين سورسات را به عهده داشته است. روش كار هم اين بوده كه به هر آبادي يا قلعهاي ميرسيدند، مايحتاج خود را از ساكنان آن ميگرفتهاند. نويسنده تنها موردي كه كار به مشكل بر خورد كرده را توضيح ميدهد و مينويسد كه چگونه مقاومت ساكنان صاينقلعه را با خشونت و تهديد سركوب كرده و سورسات خود را از آنها گرفتهاند. اما نكته جالب اتفاقي است كه با ورود به آذربايجان براي آنها ميافتد.
آذربايجان
«...يوم هشتم [رجب] وارد «آقكند» كه ابتداي محال آذربايجان است گرديديم... صاحبيايلچي در چادر توقف [كرد]. در همين بين يك نفر غلامِ سركارِ شوكتمدار، نواب اشرف نايبالسلطنه و وليعهد دولت ايران، عباسميرزا، وارد و رقم مرحمتشيَم مبارك و مراسلهاي از جانب ميرزا ابوالقاسم وزير آورده، مضمون اينكه: چون اهالي آذربايجان از مطلق حوالهجات ديواني، خاصّه صادريات معاف و مسلم ميباشند، يكصد تومان وجه نقد به جهت ابتياع سيورسات منازل عرضراه از آقكند الي تبريز عنايت شده، آن وجه را بازيافت [كرده] و به مصرف سيورسات خود رسانيد».
رسيدن اين نامهها درست همزمان با ورود كاروان سفير به محال آذربايجان نشان ميدهد كه در آذربايجان، بر خلاف قزوين و زنجان، دقيقاً به موقع منتظر آنها بودهاند و ثانياً براي جلوگيري از اجحاف در حق اهالي ساكن در مسير حركت كاروان، مبلغ قابل توجهي پول فرستادهاند تا كاروانيان آذوقه و علوفه مورد نياز خود را از مردم خريداري كنند.
ميرزا ابوالحسنخان در پاسخ به نامه ميرزا ابوالقاسم وزير (قائممقام بعدي) درخواست ميكند كسي از دربار شاهزاده مأمور شود كه به كاروان بپيونددد و كار تهيه سورسات را به عهده بگيرد. به نوشته ميرزا محمدهادي، چند روز بعد مأمور مورد تقاضا از تبريز ميرسد و كار را به عهده ميگيرد. الماسبيك نيز از همانجا مرخص ميشود و به تهران باز ميگردد. در شماره آينده ساير مشاهدات ميرزا محمدهادي را در آذربايجان كه مايه حيرت او شده بود، پي ميگيريم.
یکشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۴
اميد و نااميدي
ديديم كه از نظر ايرانيها معاهده گلستان يك معاهده قطعي نبود بلكه آنها اميدوار بودند با كمك سر گور ازولي (سفيركبير بريتانيا) و از راه مذاكره بخشي از سرزمينهاي خود را از روسها پس بگيرند. گويا اوزلي در اين مورد تعهدي مكتوب نيز به مقامات دولت ايران سپرده بود. دنبلي در «مآثر سلطانيه» به اين موضوع چنين اشاره كرده است: «[اوزلي] شروحي چند هم كه مناط اعتبار و منوط از شروع مسطوره سردار روس به او بود، مشتمل بر تعهدات خود به خط خود سپرد». ژنرال دوريچف نيز همزمان با انعقاد معاهده گلستان قول داده بود به هنگام مذاكره فرستاده ايران با دربار امپراطور روسيه، به حد مقدور در جهت پذيرش خواستههاي او اقدام كند. خاوري شيرازي در پايان نقل متن معاهده گلستان در «تاريخ ذوالقرنين»، تعهد دوريچف را به اين شكل آورده است: «نوشته جداگانه مزورّانه كه سردار روسيه از جانب خود نوشته و خط هشته، به ايلچي دولت عظمي سپرده است: چون ميان وكلاي دو دولت نامدار عهدنامهاي قرار يافته، بنا بر اين شد كه بعد از اتمام مصالحه و دستخط گذاشتن براي استقرار دوستي و اتحاد، سفرا آمد و شد نمايند، لهذا ايلچي كه از دولت عليه ايران براي مباركباد به دولت بهيّه روس ميرود، مطالبي كه از شاه خود مأمور است بر رأي حضرت ايمپراطور اعظم عرض و اظهار سازد و سردار دولت بهيه روس تعهد نمود كه در مطالب ايران به قدر مقدور كوشش و سعي نمايد. به جهت اعتماد خط گذاشته مهر نموديم، به تاريخ سيزدهم ماه اكدمير».
عزيمت
به اين ترتيب فتحعليشاه هنوز اميدوار بود كه با فرستادن سفيري به دربار روسيه بخشي از سرزمينهاي از دست رفته را باز پس گيرد. او مدتي پس از برگزاري جشن نوروز 1193ه.ش. (1229ه.ق.) دست به كار شد: «چون در سال قبل كه فيمابين دولتين عليتين ايران و روس عهد موافقت بسته شد، يكي از جمله شروط اين بود كه ايلچيان طرفين به جهت رسانيدن امضاي عهدنامه مباركه به تختگاه جانبين آمد و شد نمايند و زنگ انگدار سنوات مخالفت را از آيينه خاطر امناي حضرتين به صيقل دولتخواهي بزدايند، قرعه سفارت دولت روس به توسط سر گور اوزلي بارونت، ايلچي دولت انگريز، به نام حاجي ميرزاابوالحسنخان شيرازي نيكو افتاد و برحسب امر اعلي در ابتداي همين سنه ميمونه به جهت تدارك كار سفارت و رعايت صله ارحام، به دارالعلم شيراز روي نهاد و چون ايلچي دولت انگريز را قرار اين بود كه قبل از وصول ميرزا ابوالحسنخان به پايتخت دولت روس، خود از آن راه عازم و ايمپراطور اعظم را ملاقات نموده در باب انجام مطالب اين دولت قاهره گفتگويي به سزا نمايد و كاري را كه خود مباشر بوده از عهده بر آيد، لهذا از درگاه آسمانجاه استدعاي ترخيص نمود و به سبب وفور مراحم ملوكانه درباره او، اذن سفيري چنان دولتخواه، منافي طبع همايون شاهنشاه آگاه بود. بالاخره اصرارش از حد گذشت تا حضرت اعلي به ملاحظه صرفه و صلاح دولت عليّه به اين معني راضي گشت، لهذا او را مورد انواع مرحمت و اعزاز فرموده چنان التفاتي درباره او مبذول افتاد كه نسبت به هيچ يك از سفراي بزرگ در هيچ دولتي به عمل نيامده بود». («تاريخذوالقرنين»)
پاسخ نامههاي پادشاه و وليعهد انگلستان آماده شد و «جواب مراسله بانوي حرمسراي آن سلطان ذيشأن» نيز توسط «منشيان عطاردنشان» از قول «خادمان حرم محترم حضرت صاحبقران» نوشته شد و به همراه هدايا و تحف فراوان در اختيار اوزلي قرار گرفت. اين هدايا از چند رأس اسب «تازينژاد تركماني با ساخت و ستام مرصّع» و شالهاي كشميري و زريهاي اصفهاني گرفته تا ظروف طلا «كه استعمال آن را به جز ملكزادگان معظم سزا نبود» را شامل ميشد. اوزلي موريه را به عنوان سرپرست هيأت نمايندگي بريتانيا تعيين كرد و اواسط ربيعالآخر 1229ه.ق. (فروردين 1193ه.ش.) از طريق تبريز عازم سنپطرزبورگ شد. او در تبريز هم توسط عباسميرزا بدرقه شد. شاهزاده يك دست «آفتابه و لگن مينا به او عنايت فرمودند». («مآثر سلطانيه»)
استرداد
خاوري شيرازي در مورد تأثير عزيمت اوزلي در دربار تهران نوشته است: «بدون اغراق هنوز (يعني هنگام تدوين كتاب در چند دهه بعد) اكثري از كارپردازان دولت قاهره را حسرت مصاحبت و مجالست او در دل است و فقرات حسن رفتار و سلوك او ورد زبان جاهل و كامل».
مدتي بعد ميرزا ابوالحسنخان شيرازي كه به جهت «رعايت صله ارحام» به شيراز سفر كرده بود نيز به تهران بازگشت و عازم سنپطرزبورگ شد. «چون از فرستادن او استرداد ولايات متصرفي منظور بود، لهذا صاحبقران اعظم تداركي شايان با او همراه نمود كه حضرت امپراطور و امناي آن دولت ابد دستور را به ريزش موفور راضي و مسرور دارد و رشته استرداد ولايات را به هر نوع كه تواند به دست آرد. مبلغ ده هزار تومان نقد و موازي دو زنجير فيل و ده رأس اسب بيبديل و يكصد طاقه شال عمل كشمير و چند رشته تسبيح مرواريد بينظير و چند دانه لعل بدخشاني و ياقوت رمّاني و شمشيرهاي خراساني و زريهاي مفتولباف اصفهاني و قوطيهاي مرصّع فادزهر و موميايي و قلمدان استادان نقشبندي و قاليهاي هراتي ابريشمين و اوضاعي زياده از اندازه تحقيق و تحمين، به صيغه هديه امپراطور اعظم و تعارف امينان آن دولت مفخّم، تسليم او گشته در روز بيستوپنجم جماديالآخر سنه مزبوره (1229ه.ق.) راونه آن حدود و ثغور شد و پس از آن نيز متدرجاً برات چهلهزار تومان نقد از تجّار گيلان گرفته و به جهت او فرستاده شد كه در راه استرداد ولايات صرف نمايد، بلكه تواند گوي نيكنامي از ميدان بربايد. بالاخره از قراري كه –انشاءالله تعالي- ذكر خواهد شد: به نوميدي بدل شد آخر آن اميدواريها»!
عزيمت
به اين ترتيب فتحعليشاه هنوز اميدوار بود كه با فرستادن سفيري به دربار روسيه بخشي از سرزمينهاي از دست رفته را باز پس گيرد. او مدتي پس از برگزاري جشن نوروز 1193ه.ش. (1229ه.ق.) دست به كار شد: «چون در سال قبل كه فيمابين دولتين عليتين ايران و روس عهد موافقت بسته شد، يكي از جمله شروط اين بود كه ايلچيان طرفين به جهت رسانيدن امضاي عهدنامه مباركه به تختگاه جانبين آمد و شد نمايند و زنگ انگدار سنوات مخالفت را از آيينه خاطر امناي حضرتين به صيقل دولتخواهي بزدايند، قرعه سفارت دولت روس به توسط سر گور اوزلي بارونت، ايلچي دولت انگريز، به نام حاجي ميرزاابوالحسنخان شيرازي نيكو افتاد و برحسب امر اعلي در ابتداي همين سنه ميمونه به جهت تدارك كار سفارت و رعايت صله ارحام، به دارالعلم شيراز روي نهاد و چون ايلچي دولت انگريز را قرار اين بود كه قبل از وصول ميرزا ابوالحسنخان به پايتخت دولت روس، خود از آن راه عازم و ايمپراطور اعظم را ملاقات نموده در باب انجام مطالب اين دولت قاهره گفتگويي به سزا نمايد و كاري را كه خود مباشر بوده از عهده بر آيد، لهذا از درگاه آسمانجاه استدعاي ترخيص نمود و به سبب وفور مراحم ملوكانه درباره او، اذن سفيري چنان دولتخواه، منافي طبع همايون شاهنشاه آگاه بود. بالاخره اصرارش از حد گذشت تا حضرت اعلي به ملاحظه صرفه و صلاح دولت عليّه به اين معني راضي گشت، لهذا او را مورد انواع مرحمت و اعزاز فرموده چنان التفاتي درباره او مبذول افتاد كه نسبت به هيچ يك از سفراي بزرگ در هيچ دولتي به عمل نيامده بود». («تاريخذوالقرنين»)
پاسخ نامههاي پادشاه و وليعهد انگلستان آماده شد و «جواب مراسله بانوي حرمسراي آن سلطان ذيشأن» نيز توسط «منشيان عطاردنشان» از قول «خادمان حرم محترم حضرت صاحبقران» نوشته شد و به همراه هدايا و تحف فراوان در اختيار اوزلي قرار گرفت. اين هدايا از چند رأس اسب «تازينژاد تركماني با ساخت و ستام مرصّع» و شالهاي كشميري و زريهاي اصفهاني گرفته تا ظروف طلا «كه استعمال آن را به جز ملكزادگان معظم سزا نبود» را شامل ميشد. اوزلي موريه را به عنوان سرپرست هيأت نمايندگي بريتانيا تعيين كرد و اواسط ربيعالآخر 1229ه.ق. (فروردين 1193ه.ش.) از طريق تبريز عازم سنپطرزبورگ شد. او در تبريز هم توسط عباسميرزا بدرقه شد. شاهزاده يك دست «آفتابه و لگن مينا به او عنايت فرمودند». («مآثر سلطانيه»)
استرداد
خاوري شيرازي در مورد تأثير عزيمت اوزلي در دربار تهران نوشته است: «بدون اغراق هنوز (يعني هنگام تدوين كتاب در چند دهه بعد) اكثري از كارپردازان دولت قاهره را حسرت مصاحبت و مجالست او در دل است و فقرات حسن رفتار و سلوك او ورد زبان جاهل و كامل».
مدتي بعد ميرزا ابوالحسنخان شيرازي كه به جهت «رعايت صله ارحام» به شيراز سفر كرده بود نيز به تهران بازگشت و عازم سنپطرزبورگ شد. «چون از فرستادن او استرداد ولايات متصرفي منظور بود، لهذا صاحبقران اعظم تداركي شايان با او همراه نمود كه حضرت امپراطور و امناي آن دولت ابد دستور را به ريزش موفور راضي و مسرور دارد و رشته استرداد ولايات را به هر نوع كه تواند به دست آرد. مبلغ ده هزار تومان نقد و موازي دو زنجير فيل و ده رأس اسب بيبديل و يكصد طاقه شال عمل كشمير و چند رشته تسبيح مرواريد بينظير و چند دانه لعل بدخشاني و ياقوت رمّاني و شمشيرهاي خراساني و زريهاي مفتولباف اصفهاني و قوطيهاي مرصّع فادزهر و موميايي و قلمدان استادان نقشبندي و قاليهاي هراتي ابريشمين و اوضاعي زياده از اندازه تحقيق و تحمين، به صيغه هديه امپراطور اعظم و تعارف امينان آن دولت مفخّم، تسليم او گشته در روز بيستوپنجم جماديالآخر سنه مزبوره (1229ه.ق.) راونه آن حدود و ثغور شد و پس از آن نيز متدرجاً برات چهلهزار تومان نقد از تجّار گيلان گرفته و به جهت او فرستاده شد كه در راه استرداد ولايات صرف نمايد، بلكه تواند گوي نيكنامي از ميدان بربايد. بالاخره از قراري كه –انشاءالله تعالي- ذكر خواهد شد: به نوميدي بدل شد آخر آن اميدواريها»!
جمعه، مهر ۲۹، ۱۳۸۴
اوزلي و معاهده صلح
9 فصل از فصول يازدهگانه معاهده گلستان را در شماره گذشته مرور كرديم و ديديم كه سرزمينهايي چون گرجستان، گنجه، شيروان، قراباغ، دربند و باكو بر اساس اين پيمان براي هميشه از ايران جدا شد. فتحعليشاه با امضاي اين پيمان حتي از سوي جانشينان خود متعهد ميشد كه هرگز مدعي تجديد حاكميت ايران بر اين سرزمينها نشوند، امپراطور روسيه نيز به جاي جانشينان خود حمايت از وليعهد شاه ايران را تضمين ميكرد. موضوع مهم ديگر در اين معاهده اين بود كه حق كشتيراني در درياي خزر را براي روسها انحصاري ميكرد. چند فصل از معاهده نيز به مسائل تجاري و گمركي اختصاص داشت كه به منظور تسهيل امور بازرگاني ميان دو كشور در آن گنجانده شده بود.
مواد آخر
متن «فصل دهم» معاهده گلستان چنين بود: «بعد از نقل اموال تجار به جهت بنادر كنار دريا و يا آوردن از راه خشكي به بلاد سرحدات دولتين، اذن و اختيار به تجار و ارباب معاملات طرفين داده شده كه اموال خودشان را فروخته اموال ديگر خريده و يا معاوضه كرده. ديگر از امناي گمرك و مستأجرين لازم است كه ملاحظه نمايند تا معطلي و تأخير در كار ارباب معاملات وقوع نيافته باج خزانه را از بايع (فروشنده) يا از مبيع (خريدار) هر نحو با هم سازش مينمايند، بازيافت دارند».
فصل يازدهم نيز چنين مقرر ميكرد: «بعد از تصديق و خطگذارن (امضاء) در اين شرطنامچه (عهدنامه) وكلاي مختار دولتين عليتين بلاتأخير به اطراف جانبين اعلام و اخبار و امر اكيد به خصوص بالمره ترك و قطع امور عداوت و دشمني به هر جا ارسال خواهند كرد. اين شروطنامه، الحاله كه به خصوص استدامت مصالحه دائمه طرفين مستقر [شده] و دو قطعه مشروحه با ترجمان خط فارسي مرقوم و محرر [گرديده] و از [سوي] وكلاي مختار مأمورين دولتين عليتين مزبورهي بالا تصديق و با خط و مهر مختم گرديده مبادله با يكديگر شده است، ميبايد از طرف اعليحضرت خورشيدرتبت اعظم امپراطور اكرم مالك كل روسيه و از جانب اعليحضرت قدر قدرت پادشاه و الاجاه ممالك ايران به امضاي خط شريف ايشان تصديق گردد و چون اين صلحنامه مشروط مصدقه ميبايد از هر دو دولت پايدار به وكلاي مختار برسد، لهذا از دولتين عليتين در مدت سه ماه هلالي وصول گردد.
تحريراً في معسكر روسيه در رودخانه زيوه من محال گلستان متعلقه ولايات قراباغ به تاريخ بيست و نهم شهر شوال سنه 1228هجري و بيست و يكم ماه اكتبر سنه 1813 عيسوي من مولود حضرت عيسي.
وكيل دولت ايران: ميرزا ابوالحسنخان
نماينده روسيه: جنرال لندينانه نيكولاي رديشخوف (دوريچف) سپاردنيالك»
اوزلي
پيش از وارد شدن به بحث پيامدهاي انعقاد معاهده گلستان، قدري به عقب باز ميگرديم تا ببينيم فعاليتهاي سر گور اوزلي (سفيركبير بريتانيا) در هفتههاي منتهي به 29 شوال 1228ه.ق. چه تأثيري در ماجرا داشت. اوزلي حدود يك سال پيشتر و پس از شكست كنفرانس صلح اصلاندوز از تبريز به تهران بازگشت. او پس از مدتي توقف در پايتخت خود را به سلطانيه رساند تا با فتحعليشاه گفتگو كند. شرح اين ملاقات و گفتگو را كه با تهديد اوزلي همراه بود پيشتر خوانديد. اوزلي در گزارشي كه روز 10 ژوئيه 1813م. براي وزير خارجه كشورش فرستاد، در مورد اين ملاقات چنين نوشت: «با تهديد قطع پرداخت كمك مالي بالاخره موفق شدم اجازه پادشاه را تحصيل كنم كه با نمايندگان دولت روس بدون دخالت ميرزا بزرگ و اطرافيانش داخل مذاكره شوم. اكنون افتخار دارم به اطلاع شما برسانم كه ما توفيق يافتيم به رفيق و متحد خود روسيه حتي از اين ناحيه دور كمك كنيم زيرا من اختيار تام دارم متاركه جنگ ميان دولتين ايران و روس را براي مدت يك سال به مرحله قطعي برسانم. با اين ترتيب روسها خواهند توانست از سپاهيان قفقاز بر ضد دشمن مشترك (ناپلئون) استفاده نمايند». («تاريخ سياسي و ديپلماسي ايران»، علي اكبر بينا)
اوزلي در پاسخ به نامهاي كه ژنرال دوريچف به او نوشته بود و درخواست ميانجيگري خود را تجديد كرده بود، دكتر كمپل را با نامهاي به اردوگاه او فرستاد. گويا اوزلي در اين نامه به دوريچف خبر داده بود كه به زودي طرح سازشي پيشنهاد ميكند كه با نظريات روسها مطابقت دارد. «متاركه پنجاه روزه جنگ براي شروع مذاكرات مورد قبول واقع شد و مذاكرات ميان دو دولت آغاز گرديد. اين مذاكرات كه به وسيله مكاتبه از راه دور و بدون داشتن وسايل سريع انجام مييافت، بسيار كند صورت ميگرفت. براي سرعت دادن به جريان مذاكرات مقرر شد نمايندگان مختار دو دولت مجدداً براي كنفرانسي جمع شوند و مقدمات صلح را تهيه كنند. ژنرال دوريچف از طرف سنپطرزبورگ و ميرزا ابوالحسنخان از طرف ايران به نمايندگي انتخاب شدند. چنانكه سفير انگليس به وزارت خارجه آن دولت اطلاع داده بود ميرزا بزرگ قائممقام كه يكي از سياستمداران زبردست ايران بود در مذاكرات دخالت نداشت... آجودان ژنرال دوريچف با عدهاي قزاق براي هدايت نماينده ايران به محل كنفرانس به تبريز وارد شد و پس از ملاقات فتحعليشاه در اوجان و مذاكرات زياد به همراهي ميرزا ابوالحسنخان به طرف گلستان حركت كرد. سفير دولت انگلستان كه اينهمه براي عقد پيمان صلح جديّت به خرج داده بود از حضور در مذاكرات گلستان خودداري نمود. شايد علت استنكاف سر گور اوزلي از شركت در مذاكرات صلح اين بود كه نمايندگان دولت روسيه در مقابل نماينده ايران كه از فهم مسائل سياسي به كلي بيبهره و بياطلاع بود آزادي عمل داشته باشند».
(ادامه دارد)
مواد آخر
متن «فصل دهم» معاهده گلستان چنين بود: «بعد از نقل اموال تجار به جهت بنادر كنار دريا و يا آوردن از راه خشكي به بلاد سرحدات دولتين، اذن و اختيار به تجار و ارباب معاملات طرفين داده شده كه اموال خودشان را فروخته اموال ديگر خريده و يا معاوضه كرده. ديگر از امناي گمرك و مستأجرين لازم است كه ملاحظه نمايند تا معطلي و تأخير در كار ارباب معاملات وقوع نيافته باج خزانه را از بايع (فروشنده) يا از مبيع (خريدار) هر نحو با هم سازش مينمايند، بازيافت دارند».
فصل يازدهم نيز چنين مقرر ميكرد: «بعد از تصديق و خطگذارن (امضاء) در اين شرطنامچه (عهدنامه) وكلاي مختار دولتين عليتين بلاتأخير به اطراف جانبين اعلام و اخبار و امر اكيد به خصوص بالمره ترك و قطع امور عداوت و دشمني به هر جا ارسال خواهند كرد. اين شروطنامه، الحاله كه به خصوص استدامت مصالحه دائمه طرفين مستقر [شده] و دو قطعه مشروحه با ترجمان خط فارسي مرقوم و محرر [گرديده] و از [سوي] وكلاي مختار مأمورين دولتين عليتين مزبورهي بالا تصديق و با خط و مهر مختم گرديده مبادله با يكديگر شده است، ميبايد از طرف اعليحضرت خورشيدرتبت اعظم امپراطور اكرم مالك كل روسيه و از جانب اعليحضرت قدر قدرت پادشاه و الاجاه ممالك ايران به امضاي خط شريف ايشان تصديق گردد و چون اين صلحنامه مشروط مصدقه ميبايد از هر دو دولت پايدار به وكلاي مختار برسد، لهذا از دولتين عليتين در مدت سه ماه هلالي وصول گردد.
تحريراً في معسكر روسيه در رودخانه زيوه من محال گلستان متعلقه ولايات قراباغ به تاريخ بيست و نهم شهر شوال سنه 1228هجري و بيست و يكم ماه اكتبر سنه 1813 عيسوي من مولود حضرت عيسي.
وكيل دولت ايران: ميرزا ابوالحسنخان
نماينده روسيه: جنرال لندينانه نيكولاي رديشخوف (دوريچف) سپاردنيالك»
اوزلي
پيش از وارد شدن به بحث پيامدهاي انعقاد معاهده گلستان، قدري به عقب باز ميگرديم تا ببينيم فعاليتهاي سر گور اوزلي (سفيركبير بريتانيا) در هفتههاي منتهي به 29 شوال 1228ه.ق. چه تأثيري در ماجرا داشت. اوزلي حدود يك سال پيشتر و پس از شكست كنفرانس صلح اصلاندوز از تبريز به تهران بازگشت. او پس از مدتي توقف در پايتخت خود را به سلطانيه رساند تا با فتحعليشاه گفتگو كند. شرح اين ملاقات و گفتگو را كه با تهديد اوزلي همراه بود پيشتر خوانديد. اوزلي در گزارشي كه روز 10 ژوئيه 1813م. براي وزير خارجه كشورش فرستاد، در مورد اين ملاقات چنين نوشت: «با تهديد قطع پرداخت كمك مالي بالاخره موفق شدم اجازه پادشاه را تحصيل كنم كه با نمايندگان دولت روس بدون دخالت ميرزا بزرگ و اطرافيانش داخل مذاكره شوم. اكنون افتخار دارم به اطلاع شما برسانم كه ما توفيق يافتيم به رفيق و متحد خود روسيه حتي از اين ناحيه دور كمك كنيم زيرا من اختيار تام دارم متاركه جنگ ميان دولتين ايران و روس را براي مدت يك سال به مرحله قطعي برسانم. با اين ترتيب روسها خواهند توانست از سپاهيان قفقاز بر ضد دشمن مشترك (ناپلئون) استفاده نمايند». («تاريخ سياسي و ديپلماسي ايران»، علي اكبر بينا)
اوزلي در پاسخ به نامهاي كه ژنرال دوريچف به او نوشته بود و درخواست ميانجيگري خود را تجديد كرده بود، دكتر كمپل را با نامهاي به اردوگاه او فرستاد. گويا اوزلي در اين نامه به دوريچف خبر داده بود كه به زودي طرح سازشي پيشنهاد ميكند كه با نظريات روسها مطابقت دارد. «متاركه پنجاه روزه جنگ براي شروع مذاكرات مورد قبول واقع شد و مذاكرات ميان دو دولت آغاز گرديد. اين مذاكرات كه به وسيله مكاتبه از راه دور و بدون داشتن وسايل سريع انجام مييافت، بسيار كند صورت ميگرفت. براي سرعت دادن به جريان مذاكرات مقرر شد نمايندگان مختار دو دولت مجدداً براي كنفرانسي جمع شوند و مقدمات صلح را تهيه كنند. ژنرال دوريچف از طرف سنپطرزبورگ و ميرزا ابوالحسنخان از طرف ايران به نمايندگي انتخاب شدند. چنانكه سفير انگليس به وزارت خارجه آن دولت اطلاع داده بود ميرزا بزرگ قائممقام كه يكي از سياستمداران زبردست ايران بود در مذاكرات دخالت نداشت... آجودان ژنرال دوريچف با عدهاي قزاق براي هدايت نماينده ايران به محل كنفرانس به تبريز وارد شد و پس از ملاقات فتحعليشاه در اوجان و مذاكرات زياد به همراهي ميرزا ابوالحسنخان به طرف گلستان حركت كرد. سفير دولت انگلستان كه اينهمه براي عقد پيمان صلح جديّت به خرج داده بود از حضور در مذاكرات گلستان خودداري نمود. شايد علت استنكاف سر گور اوزلي از شركت در مذاكرات صلح اين بود كه نمايندگان دولت روسيه در مقابل نماينده ايران كه از فهم مسائل سياسي به كلي بيبهره و بياطلاع بود آزادي عمل داشته باشند».
(ادامه دارد)
چهارشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۴
عهدنامه گلستان
در روايت ماجراي جنگهاي ايران و روس، سرانجام به عهدنامه گلستان رسيديم. در شماره گذشته خوانديد كه فتحعليشاه با ميانجيگري سر گور اوزلي (سفيركبير بريتانيا در ايران) و نگران از طغيانهاي خراسان سرانجام با مصالحه ميان روسيه و ايران موافقت كرد و ميرزا ابوالحسنخان شيرازي را مأمور كرد كه با «سردار روس» ملاقات كند و با او «عهد سازش» ببندد. ناگفته پيداست كه اين تصميم براي شاهزاده عباسميرزا و اطرافيانش كه مخالف تن دادن به سازش در آن شرايط بودند، تا چه اندازه تلخ بود. ميرزا ابوالقاسم فراهاني (قائممقام دوم) در نامهاي كه در همان ايام براي كسي نوشته است اشارهاي عجيب و وهمانگيز به اين ماجرا دارد: «به خدا كه در اين سفر بعد از مرخصي از خدمت شما (ميرزا بزرگ نوري) هيچ چيز دو سر نديدم، مگر يك برّه كه يك روز قبل از مصالحه (با روسيه و انعقاد معاهده گلستان) ميش ملا بخشي تركماني زاييد. به نظر ايچآقاسي و وزير خارجه (ميرزا ابوالحسن) هم رسيد. دو سر داشت و سه گوش و يك تن؛ مثل آذربايجان كه يك ولايتي است در زير لگد دو دولت روس و شيعه (يعني ايران). از دو گوشه مدعي آنجا بودند، روم هم حالا از گوشه ديگر در آمد و مدعي ايروان است»!
كابوس
اين كابوس را كه روز پيش از مصالحه بر مقامات ايراني نازل شد، ميتوان نشانهاي شوم از سرنوشت ايران پس از امضاي معاهده گلستان به حساب آورد. اين معاهده كه يك مقدمه ويازده فصل داشت در «معسكر روسيه در رودخانه زيوه من (از) محال گلستان متعلقهي ولايت قراباغ» ميان دو طرف منعقد شد. فصل اول تأكيد ميكرد كه عداوت و دشمني ميان دو طرف «اليالابد» پايان خواهد گرفت و «دوستي و وفاق شديد» ميان اعليحضرتين برقرار خواهد شد. فصل دوم بر پذيرش اصل «اسطاطسكواوپرزنديم» (وضعيت موجود) توسط دو طرف تأكيد داشت و خط مرزي را به اين شرح تعيين ميكرد: «از ابتداي اراضي آدينه بازار به خط مستقيم از راه صحراي مغان تا به معبر «يريبلوك» رود ارس و از بالاي كنار رود ارس تا اتصال و الحاق رودخانه كپنكچاي به پشتكوه مقري و از آنجا خط حدود سامان ولايت قراباغ و نخجوان از بالاي كوههاي «الكزبدرلكزمري» و از آنجا به سرحدات قراباغ و نخجوان و ايروان و نيز رسدي از سنور گنجه جمع و متصل گرديده، بعد از آن حدود مزبور كه ولايات ايروان و گنجه و هم حدود قزاق و شمسالدينلو را تا به مكان «ايشكميدان» تشخيص و منفصل ميانرود از ايشكميدان نيز از بالاي سر كوههاي طرف راست طرق و رودخانههاي حمزهچمن و از سر كوههاي پلنگ الي گوشه حدود و محال شورهگل و از شورهگل از بالاي كوه برفدار الكز گذشته از سرحد محال شورهگل و ميانه حدود قريه مسدره و ارتيك به رودخانه ارپهچاي ملحق و متصل [شود]». در اين فصل مقرّر ميشد كه سرنوشت مرز در ناحيه تالش هم به نتيجه بررسيهاي دو طرف در مورد آن منطقه و مشخص شدن نقاطي كه در زمان انعقاد مصالحه در اختيار هر يك از طرفين است، موكول شود.
پادشاه ايران در فصل سوم معاهده «به عوض وليعهدان عظام تخت شاهانه ايران» نيز تصديق ميكرد كه ولايات قراباغ، گنجه، شكي، شيروان، قبه، دربند، بادكوبه، داغستان، گرجستان و ... به «ممالك ايمپريه روسيه» تعلق دارد و به اين ترتيب حق تجديد ادعا را از جانشينان خود سلب ميكرد.
در عوض امپراطور روسيه نيز در فصل چهارم معاهده براي اظهار دوستي به شاه ايران، از سوي وليعهدان و جانشينان خود متعهد ميشد اولاً «هر يك از فرزندان عظام ايشان كه به وليعهدي دولت ايران تعيين ميگردد، هرگاه محتاج به اعانت و امداد روسيه باشد، مضايقه ننمايند» و ثانياً «اگر در سر امور داخله مملكت ايران فيمابين شاهزادگاه مناقشتي روي نمايد، دولت روس را در آن ميانه كاري» نباشد.
فصل پنجم معاهده حق انحصاري دارا بودن كشتي جنگي در درياي خزر را به روسيه ميداد. در اين فصل آمده بود كشتيهاي تجاري دو طرف اجازه حمل كالا به بنادر طرف مقابل دارند و در صورت حادثه و گرفتاري در آبهاي طرف مقابل بايد به آنها كمك شود.
فصل ششم به موضوع اسرا و فراريان ميپرداخت و چنين معين ميكرد كه ظرف سه ماه پس از امضاي معاهده اسرا بايد آزاد شوند ولي چنانچه اسيري بخواهد در مملكت مقابل بماند مأذون باشد و اگر كسي به كشور مقابل گريخته و پناهنده شده بوده نيز بتواند در همانجا بماند.
پادشاهان دو كشور در فصل هفتم معاهده متعهد ميشدند از سفراي طرف مقابل به شايستگي استقبال و پذيرايي كنند. همچنين مقرّر ميشد نمايندگان تجاري هر يك از دو دولت در خاك دولت مقابل اجازه داشتن حداكثر ده مأمور داشته باشند و بتوانند به آسودگي و محترمانه بر حفظ حقوق بازرگانانشان نظارت كنند.
فصل هشتم معاهده به مقررات آمد و شد «قوافل و ارباب معاملات» دو طرف و جزئيات مربوط به تعهدات هر يك از دو دولت در قبال آنها ميپرداخت.
فصل نهم نيز در مورد تجارت و ميزان باج و حق گمركي بود كه به مالالتجاره بازرگانان ايران و روس كه به كشور ديگر سفر ميكردند تعلق ميگرفت و به منظور تسهيل فعاليتهاي بازرگاني در قرارداد گنجانده شده بود.
(ادامه دارد)
كابوس
اين كابوس را كه روز پيش از مصالحه بر مقامات ايراني نازل شد، ميتوان نشانهاي شوم از سرنوشت ايران پس از امضاي معاهده گلستان به حساب آورد. اين معاهده كه يك مقدمه ويازده فصل داشت در «معسكر روسيه در رودخانه زيوه من (از) محال گلستان متعلقهي ولايت قراباغ» ميان دو طرف منعقد شد. فصل اول تأكيد ميكرد كه عداوت و دشمني ميان دو طرف «اليالابد» پايان خواهد گرفت و «دوستي و وفاق شديد» ميان اعليحضرتين برقرار خواهد شد. فصل دوم بر پذيرش اصل «اسطاطسكواوپرزنديم» (وضعيت موجود) توسط دو طرف تأكيد داشت و خط مرزي را به اين شرح تعيين ميكرد: «از ابتداي اراضي آدينه بازار به خط مستقيم از راه صحراي مغان تا به معبر «يريبلوك» رود ارس و از بالاي كنار رود ارس تا اتصال و الحاق رودخانه كپنكچاي به پشتكوه مقري و از آنجا خط حدود سامان ولايت قراباغ و نخجوان از بالاي كوههاي «الكزبدرلكزمري» و از آنجا به سرحدات قراباغ و نخجوان و ايروان و نيز رسدي از سنور گنجه جمع و متصل گرديده، بعد از آن حدود مزبور كه ولايات ايروان و گنجه و هم حدود قزاق و شمسالدينلو را تا به مكان «ايشكميدان» تشخيص و منفصل ميانرود از ايشكميدان نيز از بالاي سر كوههاي طرف راست طرق و رودخانههاي حمزهچمن و از سر كوههاي پلنگ الي گوشه حدود و محال شورهگل و از شورهگل از بالاي كوه برفدار الكز گذشته از سرحد محال شورهگل و ميانه حدود قريه مسدره و ارتيك به رودخانه ارپهچاي ملحق و متصل [شود]». در اين فصل مقرّر ميشد كه سرنوشت مرز در ناحيه تالش هم به نتيجه بررسيهاي دو طرف در مورد آن منطقه و مشخص شدن نقاطي كه در زمان انعقاد مصالحه در اختيار هر يك از طرفين است، موكول شود.
پادشاه ايران در فصل سوم معاهده «به عوض وليعهدان عظام تخت شاهانه ايران» نيز تصديق ميكرد كه ولايات قراباغ، گنجه، شكي، شيروان، قبه، دربند، بادكوبه، داغستان، گرجستان و ... به «ممالك ايمپريه روسيه» تعلق دارد و به اين ترتيب حق تجديد ادعا را از جانشينان خود سلب ميكرد.
در عوض امپراطور روسيه نيز در فصل چهارم معاهده براي اظهار دوستي به شاه ايران، از سوي وليعهدان و جانشينان خود متعهد ميشد اولاً «هر يك از فرزندان عظام ايشان كه به وليعهدي دولت ايران تعيين ميگردد، هرگاه محتاج به اعانت و امداد روسيه باشد، مضايقه ننمايند» و ثانياً «اگر در سر امور داخله مملكت ايران فيمابين شاهزادگاه مناقشتي روي نمايد، دولت روس را در آن ميانه كاري» نباشد.
فصل پنجم معاهده حق انحصاري دارا بودن كشتي جنگي در درياي خزر را به روسيه ميداد. در اين فصل آمده بود كشتيهاي تجاري دو طرف اجازه حمل كالا به بنادر طرف مقابل دارند و در صورت حادثه و گرفتاري در آبهاي طرف مقابل بايد به آنها كمك شود.
فصل ششم به موضوع اسرا و فراريان ميپرداخت و چنين معين ميكرد كه ظرف سه ماه پس از امضاي معاهده اسرا بايد آزاد شوند ولي چنانچه اسيري بخواهد در مملكت مقابل بماند مأذون باشد و اگر كسي به كشور مقابل گريخته و پناهنده شده بوده نيز بتواند در همانجا بماند.
پادشاهان دو كشور در فصل هفتم معاهده متعهد ميشدند از سفراي طرف مقابل به شايستگي استقبال و پذيرايي كنند. همچنين مقرّر ميشد نمايندگان تجاري هر يك از دو دولت در خاك دولت مقابل اجازه داشتن حداكثر ده مأمور داشته باشند و بتوانند به آسودگي و محترمانه بر حفظ حقوق بازرگانانشان نظارت كنند.
فصل هشتم معاهده به مقررات آمد و شد «قوافل و ارباب معاملات» دو طرف و جزئيات مربوط به تعهدات هر يك از دو دولت در قبال آنها ميپرداخت.
فصل نهم نيز در مورد تجارت و ميزان باج و حق گمركي بود كه به مالالتجاره بازرگانان ايران و روس كه به كشور ديگر سفر ميكردند تعلق ميگرفت و به منظور تسهيل فعاليتهاي بازرگاني در قرارداد گنجانده شده بود.
(ادامه دارد)
اشتراک در:
پستها (Atom)